امروز
(شنبه) 14 / فوریه / 2026
سالن آرایش زنانه زوشا
سالن آرایش زنانه زوشا | شروع گرفتن مشاوره 100% تخصصی صفر تا صد مو خود به واتساپ پیام دهید، لطفا میزان اهمیت سالن آرایش زنانه زوشا را با ۵ ستاره مشخص کنید تا ما سریع تر مطلع شده و موضوعات مرتبط با سالن آرایش زنانه زوشا را برای شما فراهم کنیم.
12 دسامبر 2025
سالن آرایش زنانه زوشا همینطور که به همقطاران تبعیدیاش که دراز کشیده بودند نگاه میکرد، تنهایی ناشی از حرفهی مطرود بودنش، عادات زندگیاش، و رذایلش، برای اولین بار او را به شدت تحت فشار قرار داد. او با تکان دادن لباسهای سیاهش، شستن دست و صورتش و سایر اعمالی که مشخصه عادات بسیار مرتبش بود، خود را به جنب و جوش انداخت و برای لحظهای ناراحتیاش را فراموش کرد. فکر ترک کردن همراهان ضعیفتر و رقتانگیزترش شاید هرگز به ذهنش خطور نکرد. با این حال، نمیتوانست جلوی احساس کمبود آن هیجانی را که به طرز عجیبی، برای آن آرامش و متانت که به خاطرش بدنام بود، مساعدتر بود، بگیرد.
سالن زیبایی : به دیوارهای تیره و تار سالن آرایش در تهران که هزار پا بالاتر از کاجهای حلقه زدهی آرایشگاه اطرافش قد برافراشته بودند، نگاه کرد؛ به آسمان که به طرز شومی ابری شده بود؛ به درهی پایین که در حال فرو رفتن در سایه بود. و در حین انجام این کار، ناگهان شنید که نام خودش خوانده رنگ مو میشود. سوارکاری به آرامی از مسیر بالا رفت. آقای اوکهارست در چهره شاداب و بشاش تازه وارد، تام سیمسون، معروف به “بی گناه” سندی آرایشگاه بار، را شناخت. او چند ماه قبل در یک “بازی کوچک” با او آشنا شده بود و با متانت کامل، تمام ثروت آن آرایشگاه زنانه جوان پاکدل را – که بالغ بر چهل دلار سالن آرایش در تهران بود – برده بود.
سالن آرایش زنانه زوشا
پس از پایان بازی، آقای اوکهارست، مرد جوان و ریاکار را به پشت در کشاند و خطاب به او گفت: “تامی، تو رنگ مو مرد کوچک خوبی هستی، اما نمیتوانی قماری به ارزش یک سنت انجام دهی. دوباره امتحانش نکن.” سپس پولش را به او پس داد، او را به آرامی از اتاق بیرون کرد و به این ترتیب تام سیمسون را به بردهای فداکار تبدیل کرد. در سلام و احوالپرسی پسرانه و پرشورش با آقای اوکهارست، خاطرهای از این ماجرا وجود داشت. او گفت که برای یافتن بخت و سالن زیبایی اقبالش به پوکر فلت رفته است. «تنها؟» نه، دقیقاً تنها نبود؛ در واقع (با خنده)، او با پاینی وودز فرار کرده بود.
مگر آقای اوکهارست پاینی را به یاد نمیآورد؟ همان کسی که قبلاً در خانهی تمپرنس پیشخدمتی میکرد؟ آنها مدتها نامزد بودند، اما جیک وودز پیر مخالفت کرده بود، بنابراین فرار کرده بودند و قرار بود برای ازدواج به پوکر فلت بروند و حالا اینجا بودند. و آنها خسته بودند، و چقدر خوششانس بودند که جایی برای اردو زدن و همراهی پیدا کرده بودند. معصوم همه اینها را به سرعت انجام داد، در حالی که پاینی، دختر خوشقیافه و تنومندی پانزده ساله، از پشت درخت کاج، جایی که تا چندی پیش سرخ شده بود و دیده نمیشد، بیرون آمد و به سمت معشوقش رفت.
آقای اوکهارست به ندرت خودش را درگیر احساسات میکرد، چه برسد به ادب و نزاکت؛ اما تصور مبهمی داشت که اوضاع مساعد نیست. با این حال، آنقدر حواسش جمع بود که به عمو بیلی که میخواست چیزی بگوید لگد بزند، و عمو بیلی آنقدر هوشیار بود که در لگد آقای اوکهارست قدرتی برتر را تشخیص دهد که ذرهای بیاحتیاطی را تحمل نمیکرد. سپس سعی کرد تام سیمسون را از تعلل بیشتر منصرف کند، اما بیهوده بود. او حتی به این واقعیت اشاره کرد که هیچ آذوقهای و وسیلهای برای اردو زدن وجود ندارد. اما، از بدشانسی، معصوم با اطمینان دادن به گروه مبنی بر اینکه یک قاطر اضافی پر از آذوقه در اختیارش قرار گرفته است و با کشف یک تلاش بیادبانه در یک انبار چوبی در نزدیکی مسیر، با
این اعتراض روبرو شد. معصوم با اشاره به دوشس گفت: «پاینی میتواند پیش خانم اوکهارست بماند و من میتوانم خودم بروم.» هیچ چیز جز صدای پای سرزنشآمیز آقای اوکهارست مانع از خندهی شدید عمو بیلی نشد. در این حال، او احساس کرد که باید تا زمانی که بتواند وقار خود را بازیابد، از قافله عقبنشینی کند. در آنجا، او این شوخی را با درختان کاج بلند در میان گذاشت، با ضربات متعدد پا، پیچ و تاب دادن صورت و ناسزاگوییهای معمول. اما وقتی به جمع بازگشت، آنها را دید که کنار آتش نشسته بودند – زیرا هوا به طرز عجیبی سرد شده بود و آسمان ابری بود – و ظاهراً گفتگوی دوستانهای داشتند.
پاینی در واقع با حالتی عجولانه و دخترانه با دوشس صحبت میکرد، که با علاقه و شور و نشاطی که روزها از خود نشان نداده بود، گوش میداد. معصوم، ظاهراً با همان تأثیر، با آقای اوکهارست و مادر شیپتون، آرایشگاه زنانه که در واقع در حال استراحت و خوشگذرانی بودند، صحبت میکرد. “این پیکنیک شما است؟” عمو بیلی با تحقیری درونی گفت، در حالی که به گروه جنگلی، نور خیره کننده آتش و حیوانات بسته شده در پیش زمینه نگاه میکرد. ناگهان فکری با بخارات الکلی که مغزش را آشفته کرده بود، در هم آمیخت. ظاهراً جنبه شوخی داشت، زیرا احساس کرد که باید دوباره رنگ مو پایش را بکوبد و مشتش را در دهانش فرو کند.
همچنان که سایهها به آرامی از کوه بالا میرفتند، نسیم ملایمی نوک درختان کاج را تکان میداد و در راهروهای طولانی و تاریک آنها ناله میکرد. کلبهی ویران، وصله پینه شده و پوشیده از شاخههای کاج، برای خانمها جدا شده بود. وقتی عاشقان از هم جدا میشدند، سالن آرایش در تهران بیتکلف بوسهای رد و بدل کردند، آنقدر صادقانه و بیریا که صدایش از بالای کاجهای لرزان شنیده میشد.
سالن آرایش زنانه زوشا دوشس نحیف و مادر شیپتون بدخواه احتمالاً آنقدر مبهوت بودند که نتوانستند به این آخرین نشانهی سادگی نظری بدهند، بنابراین بدون هیچ حرفی به سمت کلبه برگشتند. آتش دوباره روشن شد، مردان جلوی در دراز کشیدند و چند دقیقه بعد به خواب رفتند.
زنانه زوشا
آقای اوکهارست خواب سبکی داشت. نزدیک صبح، بیحس و سرد از خواب بیدار شد. همین که آتش رو به خاموشی را تکان میداد، باد که حالا به شدت میوزید، چیزی را به گونهاش آورد که باعث جاری شدن خون از آن شد – برف! او با این نیت که خفتگان را بیدار کند، از جا پرید، زیرا وقتی برای تلف کردن نبود. اما سالن زیبایی به جایی که عمو بیلی دراز کشیده بود برگشت و دید که او نیست. سوءظنی به ذهنش خطور کرد و ناسزایی بر لبانش جاری شد. به جایی که قاطرها بسته شده بودند، دوید؛ دیگر آنجا نبودند.
ردپاها به سرعت در برف ناپدید میشدند. هیجان زودگذر، آقای اوکهارست را با آرامش همیشگیاش به کنار آتش برگرداند. او خفتگان را بیدار نکرد. معصوم با لبخندی بر چهرهی خوشخلق و ککومکدارش، آرام خوابیده بود؛ پاینیِ باکره در کنار خواهران نحیفترش، چنان شیرین خوابیده بود که گویی نگهبانان آسمانی مراقبش هستند و آقای اوکهارست، پتویش را روی شانههایش کشید، سبیلش رنگ مو را نوازش کرد و منتظر سپیده دم شد. سپیده دم به آرامی و در مهی چرخان از دانههای برف از راه رسید که سالن آرایش در تهران چشم را خیره و گیج میکرد. آنچه از منظره دیده میشد، به طرز جادویی تغییر کرده بود.
سالن آرایش زنانه زوشا او به دره نگاه کرد و حال و آینده را در دو کلمه خلاصه کرد: «برفگرفته!» بررسی دقیق آذوقه، که خوشبختانه برای گروه، در کلبه انبار شده بود و از دست عمو بیلی در امان مانده بود، این واقعیت را آشکار کرد که با دقت و احتیاط، ممکن است ده روز دیگر هم دوام بیاورند.
ترانه گفت:
۷۷۷***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۸:۲۸
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۱۴
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خدمات لاین مو در سالن زیبایی روح یک بانو شامل پروتئين تراپى مو و بوتاكس مو هم میباشد. در خصوص بررسی جنس مو لطفا از مو های خود عکس بگیرید و برای بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ ارسال کنید تا شما را راهنمایی کنند.
کیمیا گفت:
۸۲۳***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۲۳:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۰۹
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خدمات لاین مو در سالن زیبایی روح یک بانو شامل پروتئين تراپى مو و بوتاكس مو هم میباشد. در خصوص بررسی جنس مو لطفا از مو های خود عکس بگیرید و برای بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ ارسال کنید تا شما را راهنمایی کنند.
شیرین گفت:
۷۸۳***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۰:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۸/۰۷
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
هستی گفت:
۴۴۵***۰۹۱۲-۰
در ساعت ۲۳:۵۷
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۷/۱۱
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، نیاز هست جنس موها بررسی شود. در خصوص بررسی جنس مو لطفا به بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ پیام دهید.
نیلوفر گفت:
۲۰۴***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۲۰:۳۱
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۶/۰۳
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
الهام گفت:
۷۳۳***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۰:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۱۳
آیدا گفت:
۹۰۶***۰۹۳۸-۵
در ساعت ۱۷:۵۹
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۲۶
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
الهه گفت:
۶۱۲***۰۹۳۵-۷
در ساعت ۱۵:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۱۷
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، نیاز هست جنس موها بررسی شود. در خصوص بررسی جنس مو لطفا به بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ پیام دهید.
میرزایی گفت:
۹۷۹***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۲۱:۰۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۳/۲۲
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
پرگل گفت:
۱۲۰***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۱:۴۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۱۸
رضایی گفت:
۸۸۱***۰۹۱۹-۱
در ساعت ۲۳:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۱۲
پریسا گفت:
۲۰۸***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۳:۲۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۱۵
پرنیان گفت:
۹۹۴***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۴:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
حانیه گفت:
۴۲۸***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۸:۵۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۲۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
گودرزی گفت:
۳۱۷***۰۹۱۹-۷
در ساعت ۱۴:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
سارا گفت:
۸۵۱***۰۹۱۰-۱
در ساعت ۲۱:۵۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
هستی گفت:
۳۶۳***۰۹۱۹-۶
در ساعت ۱۰:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۰/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
بهار گفت:
۱۸۰***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۱۱:۱۳
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو پونک
فرگل گفت:
۶۷۰***۰۹۰۳-۱
در ساعت ۰۹:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
آیناز گفت:
۴۵۹***۰۹۳۵-۸
در ساعت ۱۵:۵۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
نازنین گفت:
۲۷۹***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۶:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۶/۰۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
هدیه گفت:
۸۰۲***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۱۲:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۸/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
مارال گفت:
۱۳۷***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۲۳:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۷/۱۱
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نگین گفت:
۶۷۱***۰۹۱۲-۵
در ساعت ۲۳:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۲۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
آتوسا گفت:
۱۰۲***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۲۲:۴۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۰۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
سلمانی گفت:
۴۱۵***۰۹۱۴-۵
در ساعت ۱۹:۵۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۰۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
یعقوبی گفت:
۲۷۸***۰۹۳۶-۸
در ساعت ۱۲:۰۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۳۰
شبنم گفت:
۷۵۷***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۲۳:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۲۷
رویا گفت:
۹۱۱***۰۹۱۷-۲
در ساعت ۱۸:۱۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۲۰
رضایی گفت:
۵۹۲***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۰۶:۰۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۱۰
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
باران گفت:
۱۰۱***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۱۷:۲۷
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۰۲
توفیقی گفت:
۷۲۲***۰۹۱۱-۲
در ساعت ۱۰:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۲۶
بهار گفت:
۰۹۸***۰۹۱۲-۸
در ساعت ۲۳:۳۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۸
پرنیا گفت:
۳۰۳***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۲:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
رها گفت:
۶۰۸***۰۹۳۶-۷
در ساعت ۱۵:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۱
پانیذ گفت:
۳۷۲***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۱۹:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۰۹
نیکی گفت:
۱۹۴***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۶:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۰۴
پریا گفت:
۵۹۵***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۲۱:۰۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۲/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
پرستو گفت:
۸۹۱***۰۹۳۵-۶
در ساعت ۱۹:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۲/۰۸
تامیلا گفت:
۲۹۵***۰۹۱۲-۷
در ساعت ۱۲:۲۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
دریا گفت:
۱۱۱***۰۹۰۲-۲
در ساعت ۱۸:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۱۸
درسا گفت:
۱۴۶***۰۹۳۸-۶
در ساعت ۱۳:۵۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۰۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نیلوفر گفت:
۸۰۴***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۰۵:۳۳
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۷
مبینا گفت:
۰۷۸***۰۹۳۵-۷
در ساعت ۲۳:۴۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۲
رهنما گفت:
۶۸۴***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۹:۰۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۰۳
ترنیان گفت:
۳۷۵***۰۹۱۷-۸
در ساعت ۱۲:۵۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۱۵
مری گفت:
۲۶۱***۰۹۳۰-۶
در ساعت ۱۲:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۰۱
طاهربیگی گفت:
۱۴۲***۰۹۳۵-۵
در ساعت ۲۳:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
نیلی گفت:
۳۸۱***۰۹۳۹-۷
در ساعت ۱۴:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۰۱
گل گفت:
۹۰۸***۰۹۱۹-۲
در ساعت ۲۱:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۹/۱۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
حیدری گفت:
۴۰۴***۰۹۹۳-۵
در ساعت ۰۸:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۹/۱۰
درسا گفت:
۰۳۹***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۸:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۸/۱۳
پارسایی گفت:
۲۳۳***۰۹۰۱-۸
در ساعت ۱۳:۵۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۲۱
فریده گفت:
۹۰۷***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۵:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۱۴
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
جعفرپور گفت:
۹۶۶***۰۹۳۷-۰
در ساعت ۱۹:۴۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۶/۱۷
دلارام گفت:
۳۳۵***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۱۰:۱۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۵/۲۰
میری گفت:
۱۰۷***۰۹۹۰-۵
در ساعت ۱۴:۳۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۲۳
مینا حسن زاده گفت:
۶۵۱***۰۹۳۰-۱
در ساعت ۲۳:۱۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۲۰
نیلوفر گفت:
۵۴۴***۰۹۳۶-۵
در ساعت ۲۰:۲۱
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۳/۰۵
روشنک گفت:
۱۹۱***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۱۲:۰۱
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۲/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
کیمیا گفت:
۶۶۲***۰۹۱۴-۸
در ساعت ۲۱:۲۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۲/۰۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
جمشیدی گفت:
۲۰۸***۰۹۹۱-۴
در ساعت ۱۰:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۱/۱۴
نازی گفت:
۳۳۷***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۱۲:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۲/۲۶
مری گفت:
۷۴۷***۰۹۱۴-۴
در ساعت ۸:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۱/۰۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
دل آرا گفت:
۶۳۹***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۲۰:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۰/۲۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
مینا گفت:
۸۴۳***۰۹۱۲-۰
در ساعت ۵:۲۵
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۰/۰۸
رزا گفت:
۰۰۶***۰۹۳۷-۷
در ساعت ۸:۴۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
سارا گفت:
۶۹۶***۰۹۹۲-۳
در ساعت ۱۲:۵۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۱۱
رها گفت:
۲۹۴***۰۹۱۸-۶
در ساعت ۱۶:۳۱
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۰۷
جواهریان گفت:
۶۱۱***۰۹۱۱-۱
در ساعت ۲:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۸/۲۰
ساناز گفت:
۲۲۰***۰۹۹۰-۲
در ساعت ۱۷:۵۵
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۸/۰۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
شمیم گفت:
۴۱۴***۰۹۳۶-۸
در ساعت ۲:۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
شایلی گفت:
۰۳۰***۰۹۳۳-۹
در ساعت ۱۴:۱۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۴
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
عسل گفت:
۱۳۶***۰۹۹۱-۶
در ساعت ۴:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نیلی گفت:
۷۲۲***۰۹۱۱-۴
در ساعت ۱۳:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۶/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
غزل گفت:
۲۳۱***۰۹۱۴-۸
در ساعت ۱:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۶/۰۱
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
هانیه گفت:
۲۷۸***۰۹۳۰-۴
در ساعت ۱۵:۴۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۵/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
نیکزاد گفت:
۸۲۱***۰۹۳۹-۸
در ساعت ۱:۱۷
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۴/۰۷
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
رژین گفت:
۹۴۵***۰۹۳۹-۰
در ساعت ۲۰:۳۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۴/۰۶
کاترین گفت:
۷۱۰***۰۹۱۷-۲
در ساعت ۱۲:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۳/۱۱
کیانلو گفت:
۲۹۴***۰۹۱۳-۲
در ساعت ۱۴:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۲/۰۸
کیمیا گفت:
۹۹۲***۰۹۳۷-۴
در ساعت ۶:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۱/۱۰
گندم گفت:
۶۲۲***۰۹۰۵-۳
در ساعت ۱۲:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۲۰
ویدا گفت:
۴۰۸***۰۹۱۱-۵
در ساعت ۱۱:۶
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
خاطره گفت:
۳۰۵***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۳:۱۹
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۰۷
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد















