امروز
(شنبه) 14 / فوریه / 2026
آرایشگاه زنانه یافت آباد
آرایشگاه زنانه یافت آباد | شروع گرفتن مشاوره 100% تخصصی صفر تا صد مو خود به واتساپ پیام دهید، لطفا میزان اهمیت آرایشگاه زنانه یافت آباد را با ۵ ستاره مشخص کنید تا ما سریع تر مطلع شده و موضوعات مرتبط با آرایشگاه زنانه یافت آباد را برای شما فراهم کنیم.
12 دسامبر 2025
آرایشگاه زنانه یافت آباد گفت: «وحشتناک نیست!؟» «خدایا شکرت، نیکی اورتون فقط نوزده سالشه.» ماشینشان توی راه بندان گیر کرده بود. وقتی که اصلاً حرکت کردند، فقط چند سانتیمتر جلوتر سالن آرایش در تهران بودند. وقتی بالاخره به آپارتمان جو رسیدند، سرخ شده بودند، عصبی و نگران. اما او هنوز نیامده بود. بنابراین منتظر ماندند. نه، آنها برای شام پیش برادرشان نمیمانند، آنها به صاحبخانه که خیالش راحت شده بود گفتند. خانهی جو قبلاً برایت توصیف شده است. استل و اوا، غرق در کوسنهای صورتی رنگ، با انزجار و کمی شادی به آن نگاه میکردند. آنها ترجیح میدادند از نگاه کردن به یکدیگر اجتناب کنند. اوا گفت: «کری باید اینجا باشد.» هر دو با فکر کریِ سختگیر در میان آن کوسنهای گلگون، آویزها و چراغها لبخند زدند.
سالن زیبایی : استل بلند شد و بیقرار شروع به قدم زدن کرد. گلدانی برداشت و آن را زمین گذاشت؛ یک نقاشی را مرتب کرد. اوا نیز بلند شد و به داخل راهرو رفت. آرایشگاه لحظهای آنجا ایستاد و گوش داد. سپس برگشت و وارد اتاق خواب جو شد. و آنجا بود که جو را همانطور که بود میشناختند. این اتاق به همان اندازه ساده و بیتکلف بود که اتاق دیگر آراسته بود. این جو بود، پاکذهن و سادهدل، در شورشی علیه تجمل زنندهای که خود را با آن احاطه کرده بود. اتاق خواب، از بین تمام اتاقهای هر خانهای، منعکسکننده شخصیت رنگ مو ساکن آن است.
آرایشگاه زنانه یافت آباد
درست است که مبلمان اصلی قاببندی شده، با تزیینات کوپید و مضحک بود. این ثمره اولین عیاشی حواس جو بود. اما حالا در آن اتاق کوچک و بیروح، با حال و هوایی به نامتجانس و شرمساری یک رقصنده تارلتون صورتی که خود را در سلول راهب مییابد، خودنمایی میکرد. هیچ یک از آن عکسهای دیواری که اتاق خوابهای مجردی به آویزان کردنشان معروفند، وجود نداشت. خبری از دمپاییهای ساتن نبود. خبری از نتهای معطر نبود. دو برس نظامی با پشت ساده روی پارچه شیفون (و او تقریباً بیمو بود). یک دسته کتاب سالن آرایش در تهران کوچک و مرتب روی میز نزدیک تخت.
اوا با انگشت به عناوین آنها اشاره کرد و کمی نفس نفس زد. یکی از آنها در مورد باغبانی بود. «خب، از بین همه چیز!» استل فریاد زد. کتابی درباره جنگ، نوشته یک انگلیسی. یک داستان پلیسی از نوع ترسناک که ما را به خواب میبرد. کفشهایش در کمد با دقت ردیف شده بودند، و در هر کدام از آنها رنگ مو یک جاکفشی قرار داشت. چیزی در مورد آنها صحبت میکرد. آنها شبیه انسان بودند. اوا سریع در را روی آنها بست. چند بطری روی دراور. یک شیشه پماد. پمادی مانند پمادی که مردی که دارد طاس میشود و آرایشگاه زنانه خیلی دیر شده و وحشتزده شده استفاده میکند.
یک تقویم بیمه روی دیوار. مقداری مخلوط ریواس و نوشابه روی قفسه حمام و یک جعبه کوچک قرص پپسین. اوا گفت: «هر ساعتی از شب انواع و اقسام چیزها را میخورد.» و دوباره با حالتی که انگار از پیدا نکردن چیزی که دنبالش بوده، ناراحت است، به سمت اتاق نشیمنِ گلگونِ جلویی رفت. استل دزدکی دنبالش رفت. «فکر میکنی کجا میتونه باشه؟» با لحنی پر از تعجب پرسید. «این…» – به مچ دستش نگاه کرد – «خب، ساعت از شش گذشته!» و سپس صدای کلیک کوچکی آمد. دو زن با تنش نشستند. در باز شد. جو سالن زیبایی وارد شد. کمی پلک زد.
دو زن در اتاق صورتی بلند شدند «ما داشتیم میرفتیم. فکر کردیم که آرایشگاه زنانه دیگر به خانه نمیآیی.» جو، آرام آرام، وارد شد. «من توی شلوغی میشیگان بودم و داشتم پسرها رو آرایشگاه زنانه که رد میشدند تماشا میکردم.» با سنگینی نشست. نور از پنجره رویش افتاده بود. و میشد دید که چشمانش قرمز شده است. و باید بفهمید چرا. همانطور که خودش گفت، خودش را یکی از هزاران نفری یافته بود که در خیابان میشیگان در ازدحام بودند. جایی نزدیک جدول خیابان داشت، جایی که هیکل درشتش مانع از دیدن افراد نگون بخت پشت سرش میشد.
با علاقهی آرام کسی که در تمام صندوقها و انجمنهایی که یک تاجر میانسال و مرفه در زمان جنگ به عضویت آنها فراخوانده میشود، عضو شده است، منتظر ماند. سپس، درست زمانی که میخواست برود، بیصبرانه از تأخیر، جمعیت با لحنی عجیب، دراماتیک و شاد در صدایشان فریاد زدند: «دارند میآیند! بچهها دارند میآیند!» درست در همان لحظه، دو مشت کوچک، بیهوده و دیوانهوار شروع به کوبیدن خالکوبی دیوانهواری روی پشت پهن جو هرتز کردند. جو سعی کرد در میان جمعیت، با خشم و رنجش فراوان، برگردد. “بگو، اینجا رو نگاه کن!” مشتهای کوچک همچنان به کوبیدن و فشار دادن دیوانهوار خود ادامه میدادند.
و صدایی – صدایی خفه و زیر – فریاد زد: «بگذار بروم! نمیتوانم ببینم! تو مرد، تو! تو مرد چاق و گنده! پسرم دارد میرود – به جنگ – و من نمیتوانم ببینم! بگذار بروم!» جو در حالی که هنوز جایش را حفظ کرده بود، با احتیاط قدم میزد. به پایین نگاه کرد. و چهرهی امیلی کوچولو با حالتی رنجور و جذاب به سمت او برگشت. آنها برای مدتی طولانی به یکدیگر خیره شدند. در واقع فقط کسری از ثانیه بود. سپس جو یک بازوی بزرگش را محکم دور کمر امیلی انداخت و او را جلوی خود چرخاند. رنگ مو جثهی بزرگ جو از او محافظت میکرد.
آرایشگاه زنانه یافت آباد امیلی به دست جو چسبیده بود. او تند تند نفس میکشید، انگار که دویده بود. چشمانش به خیابان دوخته شده بود. «چرا، امیلی، چطور ممکنه!» «فرار کردم. فرد نمیخواست من بیایم. گفت که این کار من را خیلی هیجانزده میکند.» سالن زیبایی «فرد؟» «شوهرم. او از من قول گرفت که در خانه با جو خداحافظی کنم.» «جو؟» «جو پسر منه. و داره میره جنگ. برای همین فرار کردم. باید میدیدمش. باید میدیدمش که داره میره.» چشمانش خشک شده بود. نگاهش به خیابان دوخته شده بود. جو گفت: «البته که میخواهی او را ببینی.» و سپس جمعیت غرش بلندی سر دادند. جو احساس ضعف کرد.
یافت آباد
امیلی از میان هیاهو سالن زیبایی جیغ زد: «اونجاست! اونجاست! اونجاست…» و دستش را بیهدف تکان داد. بیشتر شبیه چنگ زدن بود تا تکان دادن. چنگ زدن به چیزی که دور از دسترسش بود. «کدام یکی؟ کدام یکی، امیلی؟» «اون خوشتیپ. اون خوشتیپ. اونجا!» صدایش لرزید و خاموش شد. جو دستش را محکم روی شانهاش گذاشت. دستور داد: «بهش نشون بده. نشونم بده.» و لحظه بعد. «مهم نیست. من میبینمش.» به نحوی، به طرز معجزهآسایی، او را از میان صدها نفر انتخاب کرده بود. او را با همان قطعیتی که پدرش انتخاب میکرد، انتخاب کرده بود.
پسر امیلی بود. او داشت از سالن آرایش در تهران آنجا رد میشد، نسبتاً خشک و بیروح. نوزده ساله بود، اهل خوشگذرانی، و یک دختر هم داشت، و اصلاً نمیخواست به فرانسه برود و – به فرانسه برود. اما بیشتر از اینکه از رفتن متنفر باشد، از نرفتن متنفر بود. بنابراین، در حالی که مستقیم به رنگ مو جلو نگاه میکرد، با فکی که طوری قرار گرفته بود که چانهاش کمی بیرون زده بود، از آنجا رد شد. پسر امیلی. جو به رنگ مو او نگاه کرد و صورتش از شدت خشم سرخ شد. چشمانش، چشمان بیفروغ یک سگ شکاری از نژاد لوپ، قیافه یک پیرمرد غمگین را به خود گرفت.
آرایشگاه زنانه یافت آباد و ناگهان او دیگر جو، آن سگ بامزه نبود؛ جی. هرتز پیر، آن سگ شاد. او جو هرتز سی ساله بود، عاشق زندگی، عاشق امیلی، و با خون سوزان مردانگی جوان که در رگهایش جاری بود. یک دقیقهی دیگر گذشت و پسرک از خیابان سالن زیبایی پهن – آرایشگاه خیابان زیبا و مزین به پرچم – عبور کرده بود.
ترانه گفت:
۷۷۷***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۸:۲۸
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۱۴
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خدمات لاین مو در سالن زیبایی روح یک بانو شامل پروتئين تراپى مو و بوتاكس مو هم میباشد. در خصوص بررسی جنس مو لطفا از مو های خود عکس بگیرید و برای بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ ارسال کنید تا شما را راهنمایی کنند.
کیمیا گفت:
۸۲۳***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۲۳:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۰۹
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خدمات لاین مو در سالن زیبایی روح یک بانو شامل پروتئين تراپى مو و بوتاكس مو هم میباشد. در خصوص بررسی جنس مو لطفا از مو های خود عکس بگیرید و برای بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ ارسال کنید تا شما را راهنمایی کنند.
شیرین گفت:
۷۸۳***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۰:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۸/۰۷
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
هستی گفت:
۴۴۵***۰۹۱۲-۰
در ساعت ۲۳:۵۷
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۷/۱۱
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، نیاز هست جنس موها بررسی شود. در خصوص بررسی جنس مو لطفا به بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ پیام دهید.
نیلوفر گفت:
۲۰۴***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۲۰:۳۱
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۶/۰۳
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
الهام گفت:
۷۳۳***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۰:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۱۳
آیدا گفت:
۹۰۶***۰۹۳۸-۵
در ساعت ۱۷:۵۹
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۲۶
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
الهه گفت:
۶۱۲***۰۹۳۵-۷
در ساعت ۱۵:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۱۷
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، نیاز هست جنس موها بررسی شود. در خصوص بررسی جنس مو لطفا به بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ پیام دهید.
میرزایی گفت:
۹۷۹***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۲۱:۰۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۳/۲۲
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
پرگل گفت:
۱۲۰***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۱:۴۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۱۸
رضایی گفت:
۸۸۱***۰۹۱۹-۱
در ساعت ۲۳:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۱۲
پریسا گفت:
۲۰۸***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۳:۲۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۱۵
پرنیان گفت:
۹۹۴***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۴:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
حانیه گفت:
۴۲۸***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۸:۵۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۲۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
گودرزی گفت:
۳۱۷***۰۹۱۹-۷
در ساعت ۱۴:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
سارا گفت:
۸۵۱***۰۹۱۰-۱
در ساعت ۲۱:۵۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
هستی گفت:
۳۶۳***۰۹۱۹-۶
در ساعت ۱۰:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۰/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
بهار گفت:
۱۸۰***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۱۱:۱۳
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو پونک
فرگل گفت:
۶۷۰***۰۹۰۳-۱
در ساعت ۰۹:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
آیناز گفت:
۴۵۹***۰۹۳۵-۸
در ساعت ۱۵:۵۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
نازنین گفت:
۲۷۹***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۶:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۶/۰۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
هدیه گفت:
۸۰۲***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۱۲:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۸/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
مارال گفت:
۱۳۷***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۲۳:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۷/۱۱
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نگین گفت:
۶۷۱***۰۹۱۲-۵
در ساعت ۲۳:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۲۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
آتوسا گفت:
۱۰۲***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۲۲:۴۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۰۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
سلمانی گفت:
۴۱۵***۰۹۱۴-۵
در ساعت ۱۹:۵۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۰۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
یعقوبی گفت:
۲۷۸***۰۹۳۶-۸
در ساعت ۱۲:۰۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۳۰
شبنم گفت:
۷۵۷***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۲۳:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۲۷
رویا گفت:
۹۱۱***۰۹۱۷-۲
در ساعت ۱۸:۱۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۲۰
رضایی گفت:
۵۹۲***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۰۶:۰۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۱۰
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
باران گفت:
۱۰۱***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۱۷:۲۷
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۰۲
توفیقی گفت:
۷۲۲***۰۹۱۱-۲
در ساعت ۱۰:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۲۶
بهار گفت:
۰۹۸***۰۹۱۲-۸
در ساعت ۲۳:۳۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۸
پرنیا گفت:
۳۰۳***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۲:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
رها گفت:
۶۰۸***۰۹۳۶-۷
در ساعت ۱۵:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۱
پانیذ گفت:
۳۷۲***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۱۹:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۰۹
نیکی گفت:
۱۹۴***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۶:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۰۴
پریا گفت:
۵۹۵***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۲۱:۰۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۲/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
پرستو گفت:
۸۹۱***۰۹۳۵-۶
در ساعت ۱۹:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۲/۰۸
تامیلا گفت:
۲۹۵***۰۹۱۲-۷
در ساعت ۱۲:۲۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
دریا گفت:
۱۱۱***۰۹۰۲-۲
در ساعت ۱۸:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۱۸
درسا گفت:
۱۴۶***۰۹۳۸-۶
در ساعت ۱۳:۵۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۰۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نیلوفر گفت:
۸۰۴***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۰۵:۳۳
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۷
مبینا گفت:
۰۷۸***۰۹۳۵-۷
در ساعت ۲۳:۴۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۲
رهنما گفت:
۶۸۴***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۹:۰۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۰۳
ترنیان گفت:
۳۷۵***۰۹۱۷-۸
در ساعت ۱۲:۵۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۱۵
مری گفت:
۲۶۱***۰۹۳۰-۶
در ساعت ۱۲:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۰۱
طاهربیگی گفت:
۱۴۲***۰۹۳۵-۵
در ساعت ۲۳:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
نیلی گفت:
۳۸۱***۰۹۳۹-۷
در ساعت ۱۴:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۰۱
گل گفت:
۹۰۸***۰۹۱۹-۲
در ساعت ۲۱:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۹/۱۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
حیدری گفت:
۴۰۴***۰۹۹۳-۵
در ساعت ۰۸:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۹/۱۰
درسا گفت:
۰۳۹***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۸:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۸/۱۳
پارسایی گفت:
۲۳۳***۰۹۰۱-۸
در ساعت ۱۳:۵۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۲۱
فریده گفت:
۹۰۷***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۵:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۱۴
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
جعفرپور گفت:
۹۶۶***۰۹۳۷-۰
در ساعت ۱۹:۴۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۶/۱۷
دلارام گفت:
۳۳۵***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۱۰:۱۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۵/۲۰
میری گفت:
۱۰۷***۰۹۹۰-۵
در ساعت ۱۴:۳۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۲۳
مینا حسن زاده گفت:
۶۵۱***۰۹۳۰-۱
در ساعت ۲۳:۱۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۲۰
نیلوفر گفت:
۵۴۴***۰۹۳۶-۵
در ساعت ۲۰:۲۱
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۳/۰۵
روشنک گفت:
۱۹۱***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۱۲:۰۱
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۲/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
کیمیا گفت:
۶۶۲***۰۹۱۴-۸
در ساعت ۲۱:۲۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۲/۰۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
جمشیدی گفت:
۲۰۸***۰۹۹۱-۴
در ساعت ۱۰:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۱/۱۴
نازی گفت:
۳۳۷***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۱۲:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۲/۲۶
مری گفت:
۷۴۷***۰۹۱۴-۴
در ساعت ۸:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۱/۰۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
دل آرا گفت:
۶۳۹***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۲۰:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۰/۲۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
مینا گفت:
۸۴۳***۰۹۱۲-۰
در ساعت ۵:۲۵
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۰/۰۸
رزا گفت:
۰۰۶***۰۹۳۷-۷
در ساعت ۸:۴۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
سارا گفت:
۶۹۶***۰۹۹۲-۳
در ساعت ۱۲:۵۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۱۱
رها گفت:
۲۹۴***۰۹۱۸-۶
در ساعت ۱۶:۳۱
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۰۷
جواهریان گفت:
۶۱۱***۰۹۱۱-۱
در ساعت ۲:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۸/۲۰
ساناز گفت:
۲۲۰***۰۹۹۰-۲
در ساعت ۱۷:۵۵
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۸/۰۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
شمیم گفت:
۴۱۴***۰۹۳۶-۸
در ساعت ۲:۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
شایلی گفت:
۰۳۰***۰۹۳۳-۹
در ساعت ۱۴:۱۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۴
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
عسل گفت:
۱۳۶***۰۹۹۱-۶
در ساعت ۴:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نیلی گفت:
۷۲۲***۰۹۱۱-۴
در ساعت ۱۳:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۶/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
غزل گفت:
۲۳۱***۰۹۱۴-۸
در ساعت ۱:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۶/۰۱
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
هانیه گفت:
۲۷۸***۰۹۳۰-۴
در ساعت ۱۵:۴۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۵/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
نیکزاد گفت:
۸۲۱***۰۹۳۹-۸
در ساعت ۱:۱۷
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۴/۰۷
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
رژین گفت:
۹۴۵***۰۹۳۹-۰
در ساعت ۲۰:۳۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۴/۰۶
کاترین گفت:
۷۱۰***۰۹۱۷-۲
در ساعت ۱۲:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۳/۱۱
کیانلو گفت:
۲۹۴***۰۹۱۳-۲
در ساعت ۱۴:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۲/۰۸
کیمیا گفت:
۹۹۲***۰۹۳۷-۴
در ساعت ۶:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۱/۱۰
گندم گفت:
۶۲۲***۰۹۰۵-۳
در ساعت ۱۲:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۲۰
ویدا گفت:
۴۰۸***۰۹۱۱-۵
در ساعت ۱۱:۶
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
خاطره گفت:
۳۰۵***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۳:۱۹
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۰۷
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد















