امروز
(شنبه) 14 / فوریه / 2026
آرایشگاه زنانه در خیابان ولیعصر
آرایشگاه زنانه در خیابان ولیعصر | شروع گرفتن مشاوره 100% تخصصی صفر تا صد مو خود به واتساپ پیام دهید، لطفا میزان اهمیت آرایشگاه زنانه در خیابان ولیعصر را با ۵ ستاره مشخص کنید تا ما سریع تر مطلع شده و موضوعات مرتبط با آرایشگاه زنانه در خیابان ولیعصر را برای شما فراهم کنیم.
30 دسامبر 2025
آرایشگاه زنانه در خیابان ولیعصر با تعجب و نگرانی به او خیره شد. پرسید: «کسی در خدمت آقای لو مارکی نیست؟» «من دارم سعی میکنم مثل پدربزرگم یک جهانگرد باشم؛ به همین دلیل است که فوراً فرار کردهام. من مدیون شما هستم، آقا، اما لازم نیست زحمت بکشید و با من بیشتر بیایید. من میتوانم راه برگشت به میدان ترینیته را پیدا کنم.» سرهنگ در مورد حق خود برای پذیرش اخراج تردید داشت. آرایشگاه زنانه آسمان تهدیدآمیز به نظر میرسید و او به سختی باور داشت که بتواند به افتخار، کودک را رها کند. اما، ساپریستی! روزنامههای خوانده نشده از پاریس در پاتوق مورد علاقهاش، کافه دو گراند تورک، منتظر او بودند تا در میان جرعههای چای فراوان درباره آنها بحث کنند.
سالن زیبایی : با احساساتی متناقض، سبیل خاکستریاش را کشید و سرانجام با کمک غرش وحشتناکش تصمیمی گرفت . او میخواست مارکی کوچک را به دربان برج تحویل دهد و پس از رنگ مو نگاهی به دوستانش در گراند تورک و نوشیدن یک لیوان آب سیب، برای جستجوی مرجع مناسب به سن لوران بشتابد . هروه جهانگردی مؤدب بود که دیگران را در مورد برداشتهای شخصیاش از آنچه میدید، در تاریکی فرو میبرد. او اعتراف کرد که برج بسیار بزرگ و سرد بود. او فکر نمیکرد که به دنیا آمدن در آن اتاق غارمانند سرد که ویلیام برای اولین بار نور را در آن دیده بود، رضایت زیادی به او بدهد، در حالی که جملات پرطمطراق درباره فتح ساکسونها که با لهجه غلیظ نورمن برایش خوانده میشد.
آرایشگاه زنانه در خیابان ولیعصر
آن سرزمین تاریک میداد. در حالی میکاپ و شینیون مو که دستانش را در جیبهایش فرو برده بود، ایستاد و از سالن زیبایی شکاف دیوار سنگی، تقریباً به ارتفاع ابرها، به بیرون نگاه کرد، جایی که گفته میشود رابرت از آنجا چهره جذاب آرلتا را که در حال شستن کتان بود، با تیزبینیای که چیزی کمتر از لقب شیطانیاش، le diable، نبود، دیده است . «تا این حد نمیتونستم کسی رو اون پایین ببینم، نمیتونستم.» [صفحه ۳۲۰]پرسید: «تو؟» و سپس توجهش به قطرات درشت رنگ مو باران جلب شد که به صورت دایرههای سیاه روی پلههای سنگی بدون سقف شروع به باریدن میکردند. سرایدار لحظهای به آسمان نگاه کرد، سپس هروه را در آغوش گرفت آرایشگاه زنانه و با عجله از پلههای بیشمار پایین رفت تا به پناهگاه دنج خودش برسد.
هیجان و خستگی بر کودک که عصبی و ترسیده به نظر میرسید، آشکار بود. قطرات باران، قدرت و صدای چندین آبشار را که با نوید طوفان از آسمان میباریدند، در خود جمع کرده بودند. منظره از قبل خیس و از نظر پنهان شده بود. دهقانی وحشتزده، با کلاههای بزرگ که میتوانست زن و خانوادهاش را در شعر کودکانهاش پناه دهد، در حالی که چتری رنگی به بزرگی یک چادر در دست داشت، در جاده به سرعت دوید. غرش رعد از دوردستها آمد و برق آذرخشی از میان حجاب بخارآلود سالن زیبایی گذشت و هروه را مانند جغدی پریشان که در سپیده دم گرفتار شده باشد، به پلک زدن واداشت.
آه، کاش به سلامت به سن لوران برمیگشت، یا میتوانست دست کنتس عزیزش را بگیرد! نه، دیگر تا وقتی که مرد بالغی نشود، کاوش نخواهد کرد. زوزه رعد و فریاد ضعیف کودکی… در همین حال، آشفتگی و هرج و مرج بر قلعه حکمفرما بود. [صفحه ۳۲۱]زن و مرد اینطرف و آنطرف میدویدند و یکدیگر را سرزنش میکردند. پیشخدمت با دلهره و اضطراب کالسکه خانوادگی را سفارش داد و به شهر رانده شد، در حالی که از خود میپرسید اگر اتفاقی بیفتد که منبع ثروت و اهمیت محلی او را از بین ببرد، آقای ورونویل چگونه این خبر را خواهد شنید.
“پاربلو!” او کسی نبود که به او بگوید. هنگام عبور از میدان ترینیته، چشمش به مادر لسکو افتاد که به میدان غرق در آب خیره شده بود. با الهامی شاد، تصمیم گرفت با او مشورت کند و در حالی که تلاش میکرد صدای در زدنش را در میان طوفان به گوش برساند و چشمانش را از تابش برق رعد و برق محافظت کند، مادر لسکو کلاه سفیدش را از نیمه بالایی در مغازه بیرون آورد و فریاد زد: “شما دنبال آقای مارکی دو سن لوران میگردید، و من او را دیدم که امروز بعد از ظهر با سرهنگ لاروس از میدان عبور کرد.” پیشخدمتِ حواسپرت غرید: « دیبل! دیبل! » «یک ساعت پیش توی جاده از کنار سرهنگ رد شدم.» لحظات بیپایانی که در سوگند به خدایان، سالن آرایش در ایمانِ
آرایشگاه زنانه در خیابان ولیعصر واهی به مصیبت، در نفرینهای طوفان، و اظهارات لرزانِ ناشی از ناراحتی که هرگز اوضاع را بهبود نمیبخشند، آخرین باری که سرهنگ خیس عرق و پیشخدمت فحاش با آرایشگاه زنانه هم ملاقات کردند، آقای مارکی دو سن لوران و بارون دو وروَنویل در میان خاطرات تاریخی روبر و آرلتا در خواب بودند. این ماجراجویی، آقای دو وِروَنویل را از پاریس به همراه یک معلم خصوصی جدید به اینجا آورد. معلم خصوصی بسیار جوان، بسیار امروزی و بسیار بدبین بود. آرایشگاه زنانه او به هیچ وجه به اِروِه علاقهای نداشت، هرچند وقتی در روز دوم آشناییشان، پسر پرسید: «آقا، آیا شما نامزد کردهاید؟» معلم خصوصی با خوشحالی گفت که چنین بدشانسیای نصیبش نشده است.
خیابان ولیعصر
«پس این یک بدشانسی است؟ من خیلی خوشحالم که نامزد کردهام، هرچند از دایهام شنیدهام که افراد متأهل اغلب خوشحال نیستند.» معلم خصوصی بعید ندانست که شخصیت مهمی چون مارکی دو سن لوران رسماً به عقد یکی از دختران خردسال دلخواهش درآمده باشد، و سن و نام او را پرسید. «کنتس دو فرسنی. او دختر کوچکی نیست و در حال حاضر شوهرش زنده است، اما به جرات میتوانم بگویم که او به آرایشگاه زنانه زودی خواهد مرد. میدانید، آقا، او خیلی از من بزرگتر است، اما من این را خیلی بیشتر دوست خواهم داشت. لازم نیست چیز زیادی یاد بگیرم، زیرا او [صفحه ۳۲۳]همه چیز را برای من میداند، و میتوانم خودم را سرگرم کنم.
فردا تو را به دیدنش میبرم. او خیلی زیباست، – اما نه به زیبایی مادرم – و من او را خیلی دوست دارم. به ذهن معلم بدگمان رسید که کنتس ممکن است در این سالن آرایش مکان کسلکننده آنقدر حوصلهاش سر رفته باشد که به شخصی جذاب مانند خودش علاقهمند میکاپ و شینیون مو شود. اما وقتی به فرسنی رسیدند، فهمیدند که کنتس به شدت بیمار است. وقتی به هروه اجازه ملاقات با دوستش داده نشد، شروع به گریه کرد و در همان لحظه آقای لو کنت، مستبد میانسال و دمدمی مزاج، که وابستگانش او را در وحشت مرگباری نگه داشته بودند، با فریادی شدید به او حمله کرد – “هو، هو! مارکی کوچک، رقیب من! بیا اینجا، خانم، و بگذار شمشیر انتقام را از بدنت عبور دهم.” و آن حقهباز پیر و شاد،
آرایشگاه زنانه در خیابان ولیعصر برای سرگرمی خودش و ترس هروه، شروع به چرخاندن چشمانش کرد و صداهای عجیب و غریبی از ته گلویش زمزمه کرد. پسرک هق هق کنت گفت: «آقای کنت، اگر مرا بکشی برایم مهم نیست. تو مرد شروری هستی و به خاطر همین است که مادام عزیز را ناراحت میکنی و او اینقدر بیمار است. تو به اندازهی غولِ داستانی که کریسمس گذشته به من گفت، شرور و زشت هستی. اما او خوب خواهد شد، و تو…» و بعد من با او ازدواج خواهم کرد، و او دیگر هرگز غمگین نخواهد بود. «قبل از اینکه بکشمش، ببرش – آن جکاناپههای کوچک گستاخ! عاشق یک زن شوهردار شده و این را به شوهرش میگوید! هو، هو! پس من یک غول هستم! خیلی خب، بگذار یک وعده غذایی از
ترانه گفت:
۷۷۷***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۸:۲۸
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۱۴
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خدمات لاین مو در سالن زیبایی روح یک بانو شامل پروتئين تراپى مو و بوتاكس مو هم میباشد. در خصوص بررسی جنس مو لطفا از مو های خود عکس بگیرید و برای بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ ارسال کنید تا شما را راهنمایی کنند.
کیمیا گفت:
۸۲۳***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۲۳:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۰۹
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خدمات لاین مو در سالن زیبایی روح یک بانو شامل پروتئين تراپى مو و بوتاكس مو هم میباشد. در خصوص بررسی جنس مو لطفا از مو های خود عکس بگیرید و برای بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ ارسال کنید تا شما را راهنمایی کنند.
شیرین گفت:
۷۸۳***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۰:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۸/۰۷
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
هستی گفت:
۴۴۵***۰۹۱۲-۰
در ساعت ۲۳:۵۷
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۷/۱۱
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، نیاز هست جنس موها بررسی شود. در خصوص بررسی جنس مو لطفا به بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ پیام دهید.
نیلوفر گفت:
۲۰۴***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۲۰:۳۱
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۶/۰۳
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
الهام گفت:
۷۳۳***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۰:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۱۳
آیدا گفت:
۹۰۶***۰۹۳۸-۵
در ساعت ۱۷:۵۹
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۲۶
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
الهه گفت:
۶۱۲***۰۹۳۵-۷
در ساعت ۱۵:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۱۷
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، نیاز هست جنس موها بررسی شود. در خصوص بررسی جنس مو لطفا به بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ پیام دهید.
میرزایی گفت:
۹۷۹***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۲۱:۰۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۳/۲۲
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
پرگل گفت:
۱۲۰***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۱:۴۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۱۸
رضایی گفت:
۸۸۱***۰۹۱۹-۱
در ساعت ۲۳:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۱۲
پریسا گفت:
۲۰۸***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۳:۲۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۱۵
پرنیان گفت:
۹۹۴***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۴:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
حانیه گفت:
۴۲۸***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۸:۵۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۲۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
گودرزی گفت:
۳۱۷***۰۹۱۹-۷
در ساعت ۱۴:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
سارا گفت:
۸۵۱***۰۹۱۰-۱
در ساعت ۲۱:۵۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
هستی گفت:
۳۶۳***۰۹۱۹-۶
در ساعت ۱۰:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۰/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
بهار گفت:
۱۸۰***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۱۱:۱۳
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو پونک
فرگل گفت:
۶۷۰***۰۹۰۳-۱
در ساعت ۰۹:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
آیناز گفت:
۴۵۹***۰۹۳۵-۸
در ساعت ۱۵:۵۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
نازنین گفت:
۲۷۹***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۶:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۶/۰۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
هدیه گفت:
۸۰۲***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۱۲:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۸/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
مارال گفت:
۱۳۷***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۲۳:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۷/۱۱
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نگین گفت:
۶۷۱***۰۹۱۲-۵
در ساعت ۲۳:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۲۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
آتوسا گفت:
۱۰۲***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۲۲:۴۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۰۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
سلمانی گفت:
۴۱۵***۰۹۱۴-۵
در ساعت ۱۹:۵۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۰۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
یعقوبی گفت:
۲۷۸***۰۹۳۶-۸
در ساعت ۱۲:۰۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۳۰
شبنم گفت:
۷۵۷***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۲۳:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۲۷
رویا گفت:
۹۱۱***۰۹۱۷-۲
در ساعت ۱۸:۱۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۲۰
رضایی گفت:
۵۹۲***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۰۶:۰۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۱۰
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
باران گفت:
۱۰۱***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۱۷:۲۷
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۰۲
توفیقی گفت:
۷۲۲***۰۹۱۱-۲
در ساعت ۱۰:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۲۶
بهار گفت:
۰۹۸***۰۹۱۲-۸
در ساعت ۲۳:۳۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۸
پرنیا گفت:
۳۰۳***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۲:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
رها گفت:
۶۰۸***۰۹۳۶-۷
در ساعت ۱۵:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۱
پانیذ گفت:
۳۷۲***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۱۹:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۰۹
نیکی گفت:
۱۹۴***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۶:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۰۴
پریا گفت:
۵۹۵***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۲۱:۰۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۲/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
پرستو گفت:
۸۹۱***۰۹۳۵-۶
در ساعت ۱۹:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۲/۰۸
تامیلا گفت:
۲۹۵***۰۹۱۲-۷
در ساعت ۱۲:۲۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
دریا گفت:
۱۱۱***۰۹۰۲-۲
در ساعت ۱۸:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۱۸
درسا گفت:
۱۴۶***۰۹۳۸-۶
در ساعت ۱۳:۵۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۰۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نیلوفر گفت:
۸۰۴***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۰۵:۳۳
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۷
مبینا گفت:
۰۷۸***۰۹۳۵-۷
در ساعت ۲۳:۴۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۲
رهنما گفت:
۶۸۴***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۹:۰۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۰۳
ترنیان گفت:
۳۷۵***۰۹۱۷-۸
در ساعت ۱۲:۵۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۱۵
مری گفت:
۲۶۱***۰۹۳۰-۶
در ساعت ۱۲:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۰۱
طاهربیگی گفت:
۱۴۲***۰۹۳۵-۵
در ساعت ۲۳:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
نیلی گفت:
۳۸۱***۰۹۳۹-۷
در ساعت ۱۴:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۰۱
گل گفت:
۹۰۸***۰۹۱۹-۲
در ساعت ۲۱:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۹/۱۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
حیدری گفت:
۴۰۴***۰۹۹۳-۵
در ساعت ۰۸:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۹/۱۰
درسا گفت:
۰۳۹***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۸:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۸/۱۳
پارسایی گفت:
۲۳۳***۰۹۰۱-۸
در ساعت ۱۳:۵۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۲۱
فریده گفت:
۹۰۷***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۵:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۱۴
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
جعفرپور گفت:
۹۶۶***۰۹۳۷-۰
در ساعت ۱۹:۴۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۶/۱۷
دلارام گفت:
۳۳۵***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۱۰:۱۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۵/۲۰
میری گفت:
۱۰۷***۰۹۹۰-۵
در ساعت ۱۴:۳۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۲۳
مینا حسن زاده گفت:
۶۵۱***۰۹۳۰-۱
در ساعت ۲۳:۱۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۲۰
نیلوفر گفت:
۵۴۴***۰۹۳۶-۵
در ساعت ۲۰:۲۱
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۳/۰۵
روشنک گفت:
۱۹۱***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۱۲:۰۱
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۲/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
کیمیا گفت:
۶۶۲***۰۹۱۴-۸
در ساعت ۲۱:۲۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۲/۰۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
جمشیدی گفت:
۲۰۸***۰۹۹۱-۴
در ساعت ۱۰:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۱/۱۴
نازی گفت:
۳۳۷***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۱۲:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۲/۲۶
مری گفت:
۷۴۷***۰۹۱۴-۴
در ساعت ۸:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۱/۰۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
دل آرا گفت:
۶۳۹***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۲۰:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۰/۲۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
مینا گفت:
۸۴۳***۰۹۱۲-۰
در ساعت ۵:۲۵
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۰/۰۸
رزا گفت:
۰۰۶***۰۹۳۷-۷
در ساعت ۸:۴۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
سارا گفت:
۶۹۶***۰۹۹۲-۳
در ساعت ۱۲:۵۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۱۱
رها گفت:
۲۹۴***۰۹۱۸-۶
در ساعت ۱۶:۳۱
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۰۷
جواهریان گفت:
۶۱۱***۰۹۱۱-۱
در ساعت ۲:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۸/۲۰
ساناز گفت:
۲۲۰***۰۹۹۰-۲
در ساعت ۱۷:۵۵
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۸/۰۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
شمیم گفت:
۴۱۴***۰۹۳۶-۸
در ساعت ۲:۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
شایلی گفت:
۰۳۰***۰۹۳۳-۹
در ساعت ۱۴:۱۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۴
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
عسل گفت:
۱۳۶***۰۹۹۱-۶
در ساعت ۴:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نیلی گفت:
۷۲۲***۰۹۱۱-۴
در ساعت ۱۳:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۶/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
غزل گفت:
۲۳۱***۰۹۱۴-۸
در ساعت ۱:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۶/۰۱
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
هانیه گفت:
۲۷۸***۰۹۳۰-۴
در ساعت ۱۵:۴۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۵/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
نیکزاد گفت:
۸۲۱***۰۹۳۹-۸
در ساعت ۱:۱۷
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۴/۰۷
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
رژین گفت:
۹۴۵***۰۹۳۹-۰
در ساعت ۲۰:۳۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۴/۰۶
کاترین گفت:
۷۱۰***۰۹۱۷-۲
در ساعت ۱۲:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۳/۱۱
کیانلو گفت:
۲۹۴***۰۹۱۳-۲
در ساعت ۱۴:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۲/۰۸
کیمیا گفت:
۹۹۲***۰۹۳۷-۴
در ساعت ۶:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۱/۱۰
گندم گفت:
۶۲۲***۰۹۰۵-۳
در ساعت ۱۲:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۲۰
ویدا گفت:
۴۰۸***۰۹۱۱-۵
در ساعت ۱۱:۶
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
خاطره گفت:
۳۰۵***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۳:۱۹
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۰۷
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد















