امروز
(شنبه) 14 / فوریه / 2026
آرایشگاه زنانه رزتی
آرایشگاه زنانه رزتی | شروع گرفتن مشاوره 100% تخصصی صفر تا صد مو خود به واتساپ پیام دهید، لطفا میزان اهمیت آرایشگاه زنانه رزتی را با ۵ ستاره مشخص کنید تا ما سریع تر مطلع شده و موضوعات مرتبط با آرایشگاه زنانه رزتی را برای شما فراهم کنیم.
12 دسامبر 2025
آرایشگاه زنانه رزتی پرسشی مضطربانه بود: «حالتان چطور است؟» پگی پاسخ داد: «خب، همه چیز خوب است.» «و دختر فلج؟» «خوب بود. به لطف آقای اسمیت، یخ نزدیم. سالن آرایش در تهران گرسنهای؟» راهنما با چشمانی خیره و از حدقه بیرون زده به یاغی نگاه کرد. «گرسنهای؟ من که دیگه سیر شدم. تمام شب توی برفها ولو شدم و تقریباً دارم میرم.» آلیس از روی تختش فریاد زد: «بقیه کجان؟» گیج تلوتلوخوران به سمت در رفت. «آنها در خط الوار هستند. من پریروز آنها را ترک کردم. سعی کردم به اینجا بیایم، اما خرسهایم را گم کردم و به سمت اشتباه نهر افتادم. «گلابیها مثل اینکه من در سمت اشتباه نهر نگه داشته بودم».
سالن زیبایی : بعد اسبم از کار افتاد و این باعث شد که من از ترس شماها بمیرم. واقعاً ترسیده بودم.» پگی مقداری غذا جلویش گذاشت و او را به سکوت دعوت کرد. گفت: «بعداً حرف بزن.» یاغی رو به آلیس کرد. «همین توضیح میدهد. پروفسور واردِ شما به این مرد اعتماد کرد تا از شما مراقبت کند و در اردوگاه ماند. نمیتوانید او را سرزنش کنید.» گیج انگار ناگهان پیر شده بود، رنگ مو تقریباً مثل بچهها با ناراحتی زیر لب آرایشگاه گفت: «من قبلاً هرگز گم نشده بودم. فکر میکنم یه چیزی تو سرم اشتباه رفته. انگار دارم پیر و احمق میشم.» آلیس نگاهی با یاغی رد و بدل کرد.
آرایشگاه زنانه رزتی
کاملاً مشخص بود که از جانب این پیرمرد گیج و ضعیف که به چیزی جز از دست دادن حس جهتیابیاش فکر نمیکرد، هیچ خطری او سالن زیبایی را تهدید نمیکرد. با گذشت روز، خورشید به روشنی میتابید. هنگام ظهر، هوا به اندازهای گرم بود که میشد در را باز گذاشت و آلیس، با نگاهی اجمالی به دنیای شعلهور نقرهای، بنفش و طلایی، دلش میخواست از گوشهی تاریک خود بیرون بیاید. او فریاد زد: «من بلند میشوم! دیگر اینجا دراز نمیکشم.» پگی اعتراض کرد: «امتحانش نکن!» او اصرار کرد: «من این کار را انجام میدهم! اگر کمکم کنی، میتوانم لنگان لنگان تا در بروم.» یاغی گفت: «من تو را حمل میکنم.
او را بپوشان و من برایش جایی میگذارم.» و بنابراین، در حالی که خانم آدامز بیمارش را در پتویی پیچید، یاغی یکی از نیمکتهای ناهموار و تراشیده شده با تبر را به سمت در کشید و آن را با پتو پوشاند. او سنگی را برای گرم کردن گذاشت و سپس درست زمانی که آلیس، در حالی که پگی به او تکیه داده بود، پا به زمین گذاشت، دوباره وارد شد. او به سرعت، بدون تردید و با مهربانی دستانش را دور او حلقه کرد و او را به سمت نیمکتی که در آستانه در، جلوی آتش بود، بلند کرد. حس کردن آن بدن شگفتانگیز در آغوشش بسیار شیرین بود.
جسارت او برای انجام این کار، او را شگفتزده کرد، اما سکوت و رضایت خودش، و لرزش لذتی که با خجالت ناشی از آن همراه بود، او را گیج و مضطرب کرد. او در حالی که روی زمین میافتاد و پتوها را دور پاهای او میکشید، گفت: «این بهتر شد. یک دقیقه دیگر یک سنگ داغ برایت میآورم.» او با شور و شعفی درونی که در چشمانش میدرخشید و در صدایش میلرزید، این خدمات را انجام میداد. اما همین که او مخفیانه چهرهاش را بررسی کرد و لرزش دستانش را در حین خدمترسانی مهربانانه دید، تمام ترسش از او از بین رفت.
پس از سه روز اقامت در گوشه تاریک کلبه، نور خورشید به طرز شگفت انگیزی برای دختر الهام بخش بود، اگرچه منظره ای که به آن خیره شده بود، سفید و وحشی مانند ماه دسامبر بود. باور نکردنی بود که تنها چند ساعت بین دره پر از گل محل تصادف او و این بیابان ساکت و متروک، اما زیبا، از برف فاصله بود. و سالن زیبایی بنابراین، وقتی به چشمان یاغی نگاه کرد، به نظر میرسید که او را از بهار تا زمستان میشناخته است و آرزویش برای کمک به او با هر ساعت آشناییشان بیشتر میشد. او دفاعیهاش را در حضور وارد و آدامز برنامهریزی کرد.
او رنگ مو در پایان استدلال کرد: «وقتی آنها میدانند که او چقدر مهربان و مفید بوده است، میتوانند از یک عمل عجولانهاش چشمپوشی آرایشگاه زنانه کنند.» او بیاعتنا به زمان و قانون، راضی از نزدیکیاش و تنها به فکر آسایش او، کنار پاهایش نشسته بود که ناگهان صدای شلیک گلولهای از دوردست، به سرعت گوزنی وحشتزده، او را از جا پراند. او گفت: «این سفر اکتشافی توست، یا کسی که به کمک نیاز دارد.» دوباره صدای شلیکها بلند شد، یک ، دو ، سه – یک ، دو ، سه . «این یه نشونهست! مهمونیِ توئه!» پگی از خوشحالی فریادی کشید و به بیرون دوید، اما آلیس با نگاهی مضطرب به یاغی نگاه کرد.
آرایشگاه زنانه رزتی «بهتر است پرواز کنی!» او با تلخی رنگ مو پاسخ داد: «چه فایده؟ برف آنقدر زیاد است که هیچ راه فراری برای عبور از مراتع وجود ندارد، و اسب من ضعیف و گرسنه است.» گیج دم در ظاهر شد. «بگذار اسلحهات را بردارم، غریبه؛ میخواهم به علامت جواب بدهم.» «مال خودت کجاست؟» پیرمرد با خجالت جواب داد: «آن را روی اسبم جا گذاشتم.» مرد جوان با برق خاصی در چشمانش به آلیس نگاه کرد. گفت: «خودم جواب را پیدا میکنم؛ من در مورد پارس کردن سگهایم خیلی حساسم.» آلیس، همین که صدای شلیک تپانچهی او را شنید که در سکوت هوا میپرید و در امتداد صخرهها بالا و پایین میپرید، ناگهان ترسی وجودش را فرا گرفت، مبادا کلانتر با شنیدن آن صدا به عقب برگردد – و این همان چیزی بود.
رزتی
که خود فراری هنگام بازگشت به صندلیاش در کنار آلیس رنگ مو اظهار داشت. «اگر او هر جایی در این سوی مرز باشد، سالن آرایش در تهران مطمئناً برمیگردد. اما من تمام تلاشم را کردهام. خداوند متعال برف را اینجا ریخته و مرا با شما محبوس کرده است، و من شکایتی ندارم.» هیچ پاسخی برای این تقدیرگراییِ گفتار و هیچ پاسخی برای پرستش چشمانش وجود نداشت. آلیس دستور داد: «منو بلند کن! میخوام یه نگاهی به بیرون بندازم و ببینم کسی رو سالن آرایش در تهران میبینم یا نه.» یاغی او را سالن زیبایی در آغوش گرفت و در آستانه در نگه داشت تا آرایشگاه بتواند دریای وسیع سفید را ببیند.
اما هیچ انسانی دیده نمیشد. آلیس به مردی که او را در آغوش گرفته بود گفت: «من را به داخل ببر. آرایشگاه اینجا احساس سرما میکنم.» یک بار دیگر، و با این حس که شاید این آخرین بار است، آرایشگاه زنانه او را به نیمکتش برگرداند رنگ مو و دوباره او را در پتوهایش پیچید. آرایشگاه در حالی که به صورتش آرایشگاه نگاه میکرد، زمزمهوار سالن آرایش در تهران به او گفت: «الان اینجا پیش من بمان.» و یاغی، سرشار از شادی و غرور، خود را کنار او روی زمین انداخت. هفتم صدای شلیک تپانچهها نزدیک و نزدیکتر میشد، اما بسیار آهسته؛ و همین که یاغی کنار کاناپه آلیس نشست، کتاب مقدس او را از جیبش بیرون آورد و گفت: «دیشب یهویی اینو خوندم.» او لبخند زد.
آرایشگاه زنانه رزتی «من تو را دیدم. چطور از آن خوشت آمد؟» «من دقیقاً به هر دلیلی سوار نشدم.» «مشکل چی بود؟» «فکر کنم به این سالن زیبایی خاطر بود که مدام به تو فکر میکردم – و جایگاه خودم در بازی. سه روز پیش برایم مهم نبود چه اتفاقی برایم میافتد، اما حالا یک فرصت میخواهم. هیچ فرصتی نمیبینم که سر راهم قرار بگیرد، اما اگر داشتم از آن استفاده میکردم.» لحظهای در سکوت به او نگاه کرد، سپس ناگهان با شدتی ناگهانی گفت: «میدانی برای من چه معنایی داری؟ وقتی به صورت و چشمانت نگاه میکنم، تشنهی تو میشوم.» او از او فاصله گرفت و خانم آدامز را صدا زد.
ترانه گفت:
۷۷۷***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۸:۲۸
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۱۴
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خدمات لاین مو در سالن زیبایی روح یک بانو شامل پروتئين تراپى مو و بوتاكس مو هم میباشد. در خصوص بررسی جنس مو لطفا از مو های خود عکس بگیرید و برای بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ ارسال کنید تا شما را راهنمایی کنند.
کیمیا گفت:
۸۲۳***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۲۳:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۰۹
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خدمات لاین مو در سالن زیبایی روح یک بانو شامل پروتئين تراپى مو و بوتاكس مو هم میباشد. در خصوص بررسی جنس مو لطفا از مو های خود عکس بگیرید و برای بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ ارسال کنید تا شما را راهنمایی کنند.
شیرین گفت:
۷۸۳***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۰:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۸/۰۷
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
هستی گفت:
۴۴۵***۰۹۱۲-۰
در ساعت ۲۳:۵۷
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۷/۱۱
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، نیاز هست جنس موها بررسی شود. در خصوص بررسی جنس مو لطفا به بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ پیام دهید.
نیلوفر گفت:
۲۰۴***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۲۰:۳۱
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۶/۰۳
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
الهام گفت:
۷۳۳***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۰:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۱۳
آیدا گفت:
۹۰۶***۰۹۳۸-۵
در ساعت ۱۷:۵۹
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۲۶
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
الهه گفت:
۶۱۲***۰۹۳۵-۷
در ساعت ۱۵:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۱۷
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، نیاز هست جنس موها بررسی شود. در خصوص بررسی جنس مو لطفا به بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ پیام دهید.
میرزایی گفت:
۹۷۹***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۲۱:۰۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۳/۲۲
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
پرگل گفت:
۱۲۰***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۱:۴۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۱۸
رضایی گفت:
۸۸۱***۰۹۱۹-۱
در ساعت ۲۳:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۱۲
پریسا گفت:
۲۰۸***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۳:۲۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۱۵
پرنیان گفت:
۹۹۴***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۴:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
حانیه گفت:
۴۲۸***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۸:۵۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۲۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
گودرزی گفت:
۳۱۷***۰۹۱۹-۷
در ساعت ۱۴:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
سارا گفت:
۸۵۱***۰۹۱۰-۱
در ساعت ۲۱:۵۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
هستی گفت:
۳۶۳***۰۹۱۹-۶
در ساعت ۱۰:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۰/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
بهار گفت:
۱۸۰***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۱۱:۱۳
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو پونک
فرگل گفت:
۶۷۰***۰۹۰۳-۱
در ساعت ۰۹:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
آیناز گفت:
۴۵۹***۰۹۳۵-۸
در ساعت ۱۵:۵۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
نازنین گفت:
۲۷۹***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۶:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۶/۰۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
هدیه گفت:
۸۰۲***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۱۲:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۸/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
مارال گفت:
۱۳۷***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۲۳:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۷/۱۱
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نگین گفت:
۶۷۱***۰۹۱۲-۵
در ساعت ۲۳:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۲۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
آتوسا گفت:
۱۰۲***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۲۲:۴۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۰۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
سلمانی گفت:
۴۱۵***۰۹۱۴-۵
در ساعت ۱۹:۵۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۰۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
یعقوبی گفت:
۲۷۸***۰۹۳۶-۸
در ساعت ۱۲:۰۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۳۰
شبنم گفت:
۷۵۷***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۲۳:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۲۷
رویا گفت:
۹۱۱***۰۹۱۷-۲
در ساعت ۱۸:۱۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۲۰
رضایی گفت:
۵۹۲***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۰۶:۰۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۱۰
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
باران گفت:
۱۰۱***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۱۷:۲۷
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۰۲
توفیقی گفت:
۷۲۲***۰۹۱۱-۲
در ساعت ۱۰:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۲۶
بهار گفت:
۰۹۸***۰۹۱۲-۸
در ساعت ۲۳:۳۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۸
پرنیا گفت:
۳۰۳***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۲:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
رها گفت:
۶۰۸***۰۹۳۶-۷
در ساعت ۱۵:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۱
پانیذ گفت:
۳۷۲***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۱۹:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۰۹
نیکی گفت:
۱۹۴***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۶:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۰۴
پریا گفت:
۵۹۵***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۲۱:۰۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۲/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
پرستو گفت:
۸۹۱***۰۹۳۵-۶
در ساعت ۱۹:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۲/۰۸
تامیلا گفت:
۲۹۵***۰۹۱۲-۷
در ساعت ۱۲:۲۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
دریا گفت:
۱۱۱***۰۹۰۲-۲
در ساعت ۱۸:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۱۸
درسا گفت:
۱۴۶***۰۹۳۸-۶
در ساعت ۱۳:۵۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۰۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نیلوفر گفت:
۸۰۴***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۰۵:۳۳
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۷
مبینا گفت:
۰۷۸***۰۹۳۵-۷
در ساعت ۲۳:۴۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۲
رهنما گفت:
۶۸۴***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۹:۰۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۰۳
ترنیان گفت:
۳۷۵***۰۹۱۷-۸
در ساعت ۱۲:۵۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۱۵
مری گفت:
۲۶۱***۰۹۳۰-۶
در ساعت ۱۲:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۰۱
طاهربیگی گفت:
۱۴۲***۰۹۳۵-۵
در ساعت ۲۳:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
نیلی گفت:
۳۸۱***۰۹۳۹-۷
در ساعت ۱۴:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۰۱
گل گفت:
۹۰۸***۰۹۱۹-۲
در ساعت ۲۱:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۹/۱۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
حیدری گفت:
۴۰۴***۰۹۹۳-۵
در ساعت ۰۸:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۹/۱۰
درسا گفت:
۰۳۹***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۸:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۸/۱۳
پارسایی گفت:
۲۳۳***۰۹۰۱-۸
در ساعت ۱۳:۵۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۲۱
فریده گفت:
۹۰۷***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۵:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۱۴
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
جعفرپور گفت:
۹۶۶***۰۹۳۷-۰
در ساعت ۱۹:۴۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۶/۱۷
دلارام گفت:
۳۳۵***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۱۰:۱۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۵/۲۰
میری گفت:
۱۰۷***۰۹۹۰-۵
در ساعت ۱۴:۳۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۲۳
مینا حسن زاده گفت:
۶۵۱***۰۹۳۰-۱
در ساعت ۲۳:۱۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۲۰
نیلوفر گفت:
۵۴۴***۰۹۳۶-۵
در ساعت ۲۰:۲۱
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۳/۰۵
روشنک گفت:
۱۹۱***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۱۲:۰۱
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۲/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
کیمیا گفت:
۶۶۲***۰۹۱۴-۸
در ساعت ۲۱:۲۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۲/۰۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
جمشیدی گفت:
۲۰۸***۰۹۹۱-۴
در ساعت ۱۰:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۱/۱۴
نازی گفت:
۳۳۷***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۱۲:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۲/۲۶
مری گفت:
۷۴۷***۰۹۱۴-۴
در ساعت ۸:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۱/۰۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
دل آرا گفت:
۶۳۹***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۲۰:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۰/۲۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
مینا گفت:
۸۴۳***۰۹۱۲-۰
در ساعت ۵:۲۵
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۰/۰۸
رزا گفت:
۰۰۶***۰۹۳۷-۷
در ساعت ۸:۴۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
سارا گفت:
۶۹۶***۰۹۹۲-۳
در ساعت ۱۲:۵۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۱۱
رها گفت:
۲۹۴***۰۹۱۸-۶
در ساعت ۱۶:۳۱
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۰۷
جواهریان گفت:
۶۱۱***۰۹۱۱-۱
در ساعت ۲:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۸/۲۰
ساناز گفت:
۲۲۰***۰۹۹۰-۲
در ساعت ۱۷:۵۵
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۸/۰۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
شمیم گفت:
۴۱۴***۰۹۳۶-۸
در ساعت ۲:۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
شایلی گفت:
۰۳۰***۰۹۳۳-۹
در ساعت ۱۴:۱۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۴
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
عسل گفت:
۱۳۶***۰۹۹۱-۶
در ساعت ۴:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نیلی گفت:
۷۲۲***۰۹۱۱-۴
در ساعت ۱۳:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۶/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
غزل گفت:
۲۳۱***۰۹۱۴-۸
در ساعت ۱:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۶/۰۱
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
هانیه گفت:
۲۷۸***۰۹۳۰-۴
در ساعت ۱۵:۴۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۵/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
نیکزاد گفت:
۸۲۱***۰۹۳۹-۸
در ساعت ۱:۱۷
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۴/۰۷
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
رژین گفت:
۹۴۵***۰۹۳۹-۰
در ساعت ۲۰:۳۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۴/۰۶
کاترین گفت:
۷۱۰***۰۹۱۷-۲
در ساعت ۱۲:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۳/۱۱
کیانلو گفت:
۲۹۴***۰۹۱۳-۲
در ساعت ۱۴:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۲/۰۸
کیمیا گفت:
۹۹۲***۰۹۳۷-۴
در ساعت ۶:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۱/۱۰
گندم گفت:
۶۲۲***۰۹۰۵-۳
در ساعت ۱۲:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۲۰
ویدا گفت:
۴۰۸***۰۹۱۱-۵
در ساعت ۱۱:۶
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
خاطره گفت:
۳۰۵***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۳:۱۹
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۰۷
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد















