امروز
(شنبه) 14 / فوریه / 2026
سالن آرایش خاطره ها
سالن آرایش خاطره ها | شروع گرفتن مشاوره 100% تخصصی صفر تا صد مو خود به واتساپ پیام دهید، لطفا میزان اهمیت سالن آرایش خاطره ها را با ۵ ستاره مشخص کنید تا ما سریع تر مطلع شده و موضوعات مرتبط با سالن آرایش خاطره ها را برای شما فراهم کنیم.
11 دسامبر 2025
سالن آرایش خاطره ها و با تمام قدرتی که تمام عمرت پارو زدی، پارو بزن.» ولدون جوان بیدرنگ اطاعت کرد. او هیچ سوال بیفایدهای نپرسید، اما با درک اینکه کسی در خطر است، پاروی محکم و استواری کشید و اجازه داد پتسی قایق را هدایت کند. صدای خنده و فریادهای شاد شناگران، که همگی بیخبر از وقوع فاجعهای در نزدیکی خود بودند، در گوشهای دختر زنگ میزد، در حالی که مشتاقانه به جلو نگاه میکرد تا نشانهای برای راهنماییاش بیابد. حالا او ماد استانتون را میدید، بسیار دورتر از دیگران، که دور این موج یا آن موج که از کنارش میگذشت، میچرخید و به درون آن شیرجه میزد.
سالن زیبایی : با صدای نیمهبلند زیر لب گفت: «هر کسی که بوده، مطمئناً تا الان کارش تمام شده. عجله کن، آرتور! میترسم ماد تمام توانش را از دست داده باشد.» اما درست همان موقع ماد دوباره شیرجه زد و وقتی دوباره ظاهر شد، چیزی تاریک و بیجان را محکم گرفته بود. لحظهای بعد قایق به سمت او آمد و او گفت: «اگر میتوانی، او را سوار کن. به من کاری نداشته باش؛ من حالم خوب است.» آرتور خم شد و با قامتی باریک و پسرانه از روی لبهی قایق گذشت، در حالی که پتسی دست ماد را گرفت و به دختر کمک کرد تا از پهلو به پایین بیفتد.
سالن آرایش خاطره ها
او هنوز قوی بود، اما از شدت تقلا برای نگه داشتن پسر به نفس نفس افتاده بود. پتسی پرسید: «کیه؟» آرتور قایق را به سمت ساحل هدایت میکرد. ماد سرش را تکان داد و به جلو خم شد تا برای اولین بار به چهرهی فرد نجاتیافته نگاه کند. «من قبلاً هرگز او را ندیدهام. خیلی بد نیست که خیلی دیر به او رسیدم؟» پتسی سر تکان داد و به نیمرخ سفید و ظریف جوان که بیجان جلوی پایش افتاده بود، خیره شد. بدون شک خیلی دیر شده بود؛ و او فقط یک پسر بچه بود، و تمام جذابیتهای زندگی برایش آشکار میشد.
حالا ماجراجویی آنها مورد توجه برخی از شناگران قرار گرفته بود و آنها برای استقبال از قایقی که در ساحل به گل نشسته بود، به جلو هجوم آورده بودند. عمو جان، که همیشه مراقب خواهرزادههای عزیزش بود، تمام جزئیات عملیات نجات را زیر نظر داشت و هنگامی که دوازده مرد قوی هیکل قایق را از روی ماسهها و فراتر از دسترس امواج میکشیدند، اتومبیل مریک در کنار آن پیچید. مرد کوچک با شور و شوق فریاد زد: «خب، حالا!» و با کمک رانندهاش، آن موجود بیجان را به داخل ماشین برد. پتسی با تکان دادن سر به نشانهی تأیید گفت: «بیمارستان؟» «بله،» او پاسخ داد.
«نه؛ شما دخترها نمیتوانید با لباس شنای خیس بیایید. من هر کاری از دستم بربیاید انجام میدهم.» همزمان با اینکه او صحبت میکرد، دستگاه چرخید و دور شد، و ماد که از آن مراقبت میکرد، در حالی که سرش را به آرامی تکان میداد، گفت: «متاسفم حق با اوست. الان کار زیادی برای این بیچاره نمیشود کرد.» پتسی پاسخ داد: «اوه، خیلی کارها میشود کرد؛ اما شاید این کار او را به زندگی برنگرداند. به هر حال، درست است که هر تلاشی را، هر چه سریعتر، انجام دهیم، و مطمئناً عمو جان هیچ وقتی را تلف نکرد.» بث و فلورانس حالا به آنها ملحق شدند و لوئیز دوان دوان به سمتشان آمد تا با اشتیاق سوالاتی بپرسد.
«کی بود، پتسی؟» «ما نمیدانیم. شاید یک بیچاره که خیلی بیرون رفته و دچار گرفتگی عضله شده. یا شاید قوایش تحلیل رفته باشد. خیلی قوی به نظر نمیرسید.» ماد گفت: «وقتی اولین بار او را دیدم، داشت تقلا میکرد. تماشای غرق شدن پسر بیچاره در حالی که صدها نفر در نزدیکیاش در آب میخندیدند و بازی میکردند، وحشتناک به نظر میرسید.» آرتور ولدون اعلام کرد: «مشکل همین بود. همه آن افراد به خودشان مشغول بودند و آنقدر سر و صدا میکردند که فریادهای کمک او شنیده نمیشد.» این فاجعه که اکنون همه از آن آگاهند، باعث هوشیاری شناگران شد و اکثر آنها آب را ترک کردند و برای پوشیدن لباس به حمامها رفتند.
خانم مونتروز به دختران توصیه کرد که لباسهایشان را بپوشند، زیرا همه – تا حدی به دلیل اضطراب – در لباسهای خیس خود میلرزیدند. آنها یک ساعت قبل از بازگشت آقای مریک آماده بودند و غیبت طولانی او آنها را شگفت زده کرد تا اینکه چهره خندان او را هنگام رانندگی با ماشینش دیدند. این به آنها هیجانی از امید داد و همزمان فریاد زدند: «خب—عمو جان؟» مرد کوچک اندام با حالتی از رضایت فراوان پاسخ داد: «فکر میکنم زنده خواهد ماند. به هر حال، او زنده است و الان نفس میکشد و پزشکان میگویند که همه دلایل برای بهبودی سریع او وجود دارد.» آنها در حالی که دورش جمع شده بودند، پرسیدند: «او کیست؟» «ای.
سالن آرایش خاطره ها این را پتسی با لحنی مردد گفت. «جونز. ای. جونز.» «خب، حتماً یه اسم مستعار بهت داده!» «او هیچ اسمی به ما نداد. به محض اینکه به هوش آمد، خوابش برد و من او را در حالی که مثل یک نوزاد آرام خوابیده بود، رها کردم. اما ما لباسهایش را بررسی کردیم، به این امید که ردی از دوستانش پیدا کنیم تا بتوانند از آنها مطلع شوند. لباس شنای او مال خودش است، اجارهای نیست و نام «ای. جونز» روی نوار چسب زده شده و به هر تکه دوخته شده است. همچنین کلید حمام شماره بیست و شش به مچ دستش بسته شده بود.
خاطره ها
سرپرست کسی را برای لباسهایش فرستاد و ما آن را نیز بررسی کردیم. حروف «ای. جی» با طلا روی کیف جیبیاش مهر شده بود و در جعبهاش تعدادی کارت حکاکی شده بود: «ای. جونز، سنگوا». اما هیچ نامه یا کاغذ دیگری وجود نداشت.» بث پرسید: «سنگوا کجاست؟» عمو جان اعتراف کرد: «انگار هیچکس نمیداند. کلی پول توی جیبش بود و یک ساعت مچی قیمتی هم داشت، اما جواهرات دیگری نداشت. لباسهایش را یک خیاط لسآنجلسی دوخته بود، اما وقتی تلفنی با او تماس گرفتند، هیچ چیز از مشتریاش نمیدانست جز اینکه کت و شلوارش را سفارش داده و پولش را از قبل پرداخت کرده بود.
سه روز پیش برای خریدش تماس گرفته و آن را با خودش برده، بنابراین ما هیچ سرنخی از محل زندگی پسر نداریم.» خانم مونتروز پرسید: «این کمی عجیب نیست – شاید کمی مشکوک؟» آقای مریک پاسخ داد: «فکر نمیکنم خانم. ما این تحقیقات را در زمانی انجام دادیم که هنوز از مرگ او میترسیدیم، تا با دوستان یا اقوامی که ممکن است داشته باشد ارتباط برقرار کنیم. اما بعد از اینکه او این بحران را به خوبی پشت سر گذاشت و به خواب رفت، مسئولین بیمارستان دیگر نگران او نبودند. او مانند هر جوان معمولی و مرفهی به نظر میرسد و چند روز بستری شدن در بیمارستان باید او را دوباره سرپا نگه دارد.» «اما سانگوا، عمو؛ این شهر است یا روستا؟» «گمانم یه روستای دورافتاده.
سالن آرایش خاطره ها مردم از هر گوشه و کنار آمریکا اینجا هستن.» آرتور اظهار داشت: «یه کم شبیه اسپانیاییه. شاید اهل مکزیک باشه.» عمو جان موافقت کرد: «شاید. به هر حال، ماد جانش را نجات داده است، و اگر این برایش ارزشی دارد، باید سپاسگزار باشد.» ماد در حالی که از خجالت سرخ شده بود و همه نگاهها به او دوخته شده بود، گفت: «بیخیال، خوشحالم که به موقع متوجه او شدم؛ اما حالا که حالش خوب است، دیگر لازم نیست بداند چه کسی او را نجات داده است.
ترانه گفت:
۷۷۷***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۸:۲۸
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۱۴
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خدمات لاین مو در سالن زیبایی روح یک بانو شامل پروتئين تراپى مو و بوتاكس مو هم میباشد. در خصوص بررسی جنس مو لطفا از مو های خود عکس بگیرید و برای بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ ارسال کنید تا شما را راهنمایی کنند.
کیمیا گفت:
۸۲۳***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۲۳:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۰۹
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خدمات لاین مو در سالن زیبایی روح یک بانو شامل پروتئين تراپى مو و بوتاكس مو هم میباشد. در خصوص بررسی جنس مو لطفا از مو های خود عکس بگیرید و برای بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ ارسال کنید تا شما را راهنمایی کنند.
شیرین گفت:
۷۸۳***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۰:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۸/۰۷
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
هستی گفت:
۴۴۵***۰۹۱۲-۰
در ساعت ۲۳:۵۷
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۷/۱۱
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، نیاز هست جنس موها بررسی شود. در خصوص بررسی جنس مو لطفا به بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ پیام دهید.
نیلوفر گفت:
۲۰۴***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۲۰:۳۱
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۶/۰۳
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
الهام گفت:
۷۳۳***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۰:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۱۳
آیدا گفت:
۹۰۶***۰۹۳۸-۵
در ساعت ۱۷:۵۹
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۲۶
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
الهه گفت:
۶۱۲***۰۹۳۵-۷
در ساعت ۱۵:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۱۷
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، نیاز هست جنس موها بررسی شود. در خصوص بررسی جنس مو لطفا به بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ پیام دهید.
میرزایی گفت:
۹۷۹***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۲۱:۰۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۳/۲۲
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
پرگل گفت:
۱۲۰***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۱:۴۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۱۸
رضایی گفت:
۸۸۱***۰۹۱۹-۱
در ساعت ۲۳:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۱۲
پریسا گفت:
۲۰۸***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۳:۲۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۱۵
پرنیان گفت:
۹۹۴***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۴:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
حانیه گفت:
۴۲۸***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۸:۵۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۲۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
گودرزی گفت:
۳۱۷***۰۹۱۹-۷
در ساعت ۱۴:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
سارا گفت:
۸۵۱***۰۹۱۰-۱
در ساعت ۲۱:۵۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
هستی گفت:
۳۶۳***۰۹۱۹-۶
در ساعت ۱۰:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۰/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
بهار گفت:
۱۸۰***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۱۱:۱۳
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو پونک
فرگل گفت:
۶۷۰***۰۹۰۳-۱
در ساعت ۰۹:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
آیناز گفت:
۴۵۹***۰۹۳۵-۸
در ساعت ۱۵:۵۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
نازنین گفت:
۲۷۹***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۶:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۶/۰۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
هدیه گفت:
۸۰۲***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۱۲:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۸/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
مارال گفت:
۱۳۷***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۲۳:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۷/۱۱
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نگین گفت:
۶۷۱***۰۹۱۲-۵
در ساعت ۲۳:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۲۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
آتوسا گفت:
۱۰۲***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۲۲:۴۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۰۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
سلمانی گفت:
۴۱۵***۰۹۱۴-۵
در ساعت ۱۹:۵۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۰۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
یعقوبی گفت:
۲۷۸***۰۹۳۶-۸
در ساعت ۱۲:۰۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۳۰
شبنم گفت:
۷۵۷***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۲۳:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۲۷
رویا گفت:
۹۱۱***۰۹۱۷-۲
در ساعت ۱۸:۱۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۲۰
رضایی گفت:
۵۹۲***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۰۶:۰۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۱۰
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
باران گفت:
۱۰۱***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۱۷:۲۷
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۰۲
توفیقی گفت:
۷۲۲***۰۹۱۱-۲
در ساعت ۱۰:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۲۶
بهار گفت:
۰۹۸***۰۹۱۲-۸
در ساعت ۲۳:۳۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۸
پرنیا گفت:
۳۰۳***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۲:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
رها گفت:
۶۰۸***۰۹۳۶-۷
در ساعت ۱۵:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۱
پانیذ گفت:
۳۷۲***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۱۹:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۰۹
نیکی گفت:
۱۹۴***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۶:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۰۴
پریا گفت:
۵۹۵***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۲۱:۰۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۲/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
پرستو گفت:
۸۹۱***۰۹۳۵-۶
در ساعت ۱۹:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۲/۰۸
تامیلا گفت:
۲۹۵***۰۹۱۲-۷
در ساعت ۱۲:۲۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
دریا گفت:
۱۱۱***۰۹۰۲-۲
در ساعت ۱۸:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۱۸
درسا گفت:
۱۴۶***۰۹۳۸-۶
در ساعت ۱۳:۵۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۰۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نیلوفر گفت:
۸۰۴***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۰۵:۳۳
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۷
مبینا گفت:
۰۷۸***۰۹۳۵-۷
در ساعت ۲۳:۴۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۲
رهنما گفت:
۶۸۴***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۹:۰۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۰۳
ترنیان گفت:
۳۷۵***۰۹۱۷-۸
در ساعت ۱۲:۵۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۱۵
مری گفت:
۲۶۱***۰۹۳۰-۶
در ساعت ۱۲:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۰۱
طاهربیگی گفت:
۱۴۲***۰۹۳۵-۵
در ساعت ۲۳:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
نیلی گفت:
۳۸۱***۰۹۳۹-۷
در ساعت ۱۴:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۰۱
گل گفت:
۹۰۸***۰۹۱۹-۲
در ساعت ۲۱:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۹/۱۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
حیدری گفت:
۴۰۴***۰۹۹۳-۵
در ساعت ۰۸:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۹/۱۰
درسا گفت:
۰۳۹***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۸:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۸/۱۳
پارسایی گفت:
۲۳۳***۰۹۰۱-۸
در ساعت ۱۳:۵۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۲۱
فریده گفت:
۹۰۷***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۵:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۱۴
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
جعفرپور گفت:
۹۶۶***۰۹۳۷-۰
در ساعت ۱۹:۴۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۶/۱۷
دلارام گفت:
۳۳۵***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۱۰:۱۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۵/۲۰
میری گفت:
۱۰۷***۰۹۹۰-۵
در ساعت ۱۴:۳۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۲۳
مینا حسن زاده گفت:
۶۵۱***۰۹۳۰-۱
در ساعت ۲۳:۱۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۲۰
نیلوفر گفت:
۵۴۴***۰۹۳۶-۵
در ساعت ۲۰:۲۱
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۳/۰۵
روشنک گفت:
۱۹۱***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۱۲:۰۱
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۲/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
کیمیا گفت:
۶۶۲***۰۹۱۴-۸
در ساعت ۲۱:۲۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۲/۰۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
جمشیدی گفت:
۲۰۸***۰۹۹۱-۴
در ساعت ۱۰:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۱/۱۴
نازی گفت:
۳۳۷***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۱۲:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۲/۲۶
مری گفت:
۷۴۷***۰۹۱۴-۴
در ساعت ۸:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۱/۰۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
دل آرا گفت:
۶۳۹***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۲۰:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۰/۲۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
مینا گفت:
۸۴۳***۰۹۱۲-۰
در ساعت ۵:۲۵
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۰/۰۸
رزا گفت:
۰۰۶***۰۹۳۷-۷
در ساعت ۸:۴۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
سارا گفت:
۶۹۶***۰۹۹۲-۳
در ساعت ۱۲:۵۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۱۱
رها گفت:
۲۹۴***۰۹۱۸-۶
در ساعت ۱۶:۳۱
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۰۷
جواهریان گفت:
۶۱۱***۰۹۱۱-۱
در ساعت ۲:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۸/۲۰
ساناز گفت:
۲۲۰***۰۹۹۰-۲
در ساعت ۱۷:۵۵
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۸/۰۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
شمیم گفت:
۴۱۴***۰۹۳۶-۸
در ساعت ۲:۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
شایلی گفت:
۰۳۰***۰۹۳۳-۹
در ساعت ۱۴:۱۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۴
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
عسل گفت:
۱۳۶***۰۹۹۱-۶
در ساعت ۴:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نیلی گفت:
۷۲۲***۰۹۱۱-۴
در ساعت ۱۳:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۶/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
غزل گفت:
۲۳۱***۰۹۱۴-۸
در ساعت ۱:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۶/۰۱
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
هانیه گفت:
۲۷۸***۰۹۳۰-۴
در ساعت ۱۵:۴۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۵/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
نیکزاد گفت:
۸۲۱***۰۹۳۹-۸
در ساعت ۱:۱۷
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۴/۰۷
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
رژین گفت:
۹۴۵***۰۹۳۹-۰
در ساعت ۲۰:۳۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۴/۰۶
کاترین گفت:
۷۱۰***۰۹۱۷-۲
در ساعت ۱۲:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۳/۱۱
کیانلو گفت:
۲۹۴***۰۹۱۳-۲
در ساعت ۱۴:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۲/۰۸
کیمیا گفت:
۹۹۲***۰۹۳۷-۴
در ساعت ۶:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۱/۱۰
گندم گفت:
۶۲۲***۰۹۰۵-۳
در ساعت ۱۲:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۲۰
ویدا گفت:
۴۰۸***۰۹۱۱-۵
در ساعت ۱۱:۶
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
خاطره گفت:
۳۰۵***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۳:۱۹
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۰۷
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد















