امروز
(شنبه) 14 / فوریه / 2026
سالن ارایش جمیلا
سالن ارایش جمیلا | شروع گرفتن مشاوره 100% تخصصی صفر تا صد مو خود به واتساپ پیام دهید، لطفا میزان اهمیت سالن ارایش جمیلا را با ۵ ستاره مشخص کنید تا ما سریع تر مطلع شده و موضوعات مرتبط با سالن ارایش جمیلا را برای شما فراهم کنیم.
11 دسامبر 2025
سالن ارایش جمیلا مگر قبلاً صدای چوببرها را نشنیده بودید؟ «آه، بله!» برادر کوچکتر گفت. «اما دوست دارم بدانم چه چیزی میشنویم.» من میروم تا بفهمم. پس او رفت. در دوردستها، در جنگل، تبری را دید که به تنهایی مشغول خرد کردن بود. او گفت: «صبح بخیر، اکس.» «داری تنهایی اینجا کات میکنی؟» تبر گفت: «بله.» «من صد سال است که اینجا مشغول خرد کردن هستم و منتظر شما هستم.» برادر کوچکتر گفت: «خب، من اینجام.» تبر را توی کیفش گذاشت. سپس او دوید تا به برادرانش برسد. سوم سه برادر با هم به راه خود ادامه دادند. کم کم به تپه ای بلند رسیدند.
سالن زیبایی : آنها صدای کندن و کندن چیزی را شنیدند. برادر کوچکتر گفت: «من تعجب میکنم که این چیست که دارد میچیند.» برادرها پرسیدند: «مگر قبلاً صدای دارکوب نشنیده بودید؟» برادر کوچکتر گفت: «بله، دیدهام.» اما دوست دارم بدانم آنچه میشنویم چیست. من میروم تا بفهمم. برادرها به او خندیدند، اما او رفت. در دوردستها، در میان جنگل، بیل مکانیکی را دید که به تنهایی مشغول کندن زمین بود. او گفت: «صبح بخیر، پیک.» «داری تنهایی اینجا رو میکنی؟» «بله،» انتخاب گفت. «صد سال است که اینجا منتظر تو هستم.» برادر کوچکتر گفت: «خب، من اینجام.» قلک را توی کیفش گذاشت. سپس به سمت برادرانش دوید.
سالن ارایش جمیلا
چهارم آنها با هم رفتند تا به نهر آبی رسیدند. آنها آنجا نشستند تا استراحت کنند و آبی بنوشند. برادر کوچکتر گفت: «نمیدانم این جویبار از کجا میآید.» برادرها پرسیدند: «خب، مگر قبلاً نهر ندیده بودید؟» «بله،» او گفت، «اما من تعجب میکنم که از کجا آمده است.» پس او به دنبال نهر رفت. بالاخره دید که جویبار کوچکی از یک گردو بیرون آمد. او گفت: «صبح بخیر، والنات.» «اینجا کاملاً تنهایی؟» گردو گفت: «بله.» «صد سال است که آب اینجا جاری است و منتظر توست.» برادر کوچکتر گفت: «من اینجام.» او مقداری خزه در سوراخ گردو گذاشت.
بعد آن را در کیفش گذاشت. برادرها پرسیدند: «یافتید آب از کجا آمده؟» «بله،» برادر کوچکتر گفت. «از یه سوراخ اومد بیرون.» {۱۴۴} پنجم سه برادر به راه خود ادامه دادند تا به قلعه پادشاه رسیدند. آنقدر مردها سعی کرده بودند درخت را قطع کنند که حالا خیلی بزرگ شده بود. سرانجام پادشاه گفت: «هر مردی که بخواهد درخت را قطع کند و نتواند این کار را انجام دهد، باید کشور را ترک کند.» برادر بزرگتر سعی کرد درخت را قطع کند. اما وقتی درخت بزرگتر شد، او را از کشور بیرون فرستادند. سپس برادر دوم تلاش کرد. او نتوانست این کار را انجام دهد، بنابراین او را از کشور بیرون کردند.
برادر کوچکتر گفت: «حالا نوبت من است.» تبرش را از کیسه بیرون آورد و درخت را برید. {145} {146} «تبر من، خودت برش بده.» گفت. تبر خرد کرد و خرد کرد. خیلی زود درخت بلوط بزرگ افتاد. سپس انتخابش را از کیسه بیرون آورد. گفت: «انتخاب منه، خودت بگرد.» شما هرگز چنین برداشت و کندن را ندیدهاید. خیلی زود گودال عمیق و بزرگی کنده بود. بعد گردویش را بیرون آورد. او خزه را از سوراخ برداشت، سپس گردو را تا ته چاه انداخت. «آب، فرار کن.» گفت. خیلی زود چاه پر از آب شد. برادر کوچکتر درخت را بریده و چاه را کنده بود.
پادشاه نیمی از قلمرو خود را به او بخشید. {147} چکاوک و کوچولوهایش. چکاوک لانهاش را در مزرعه گندم ساخت. بعد از مدتی، پنج چکاوک کوچک در لانه بودند.{148} روزی کشاورز و پسرش به مزرعه آمدند. کشاورز به گندم نگاه کرد و گفت: «این گندم رسیده است. باید بریده شود. ما از دوستانمان میخواهیم که بیایند و به ما کمک کنند. کوچولوها گفتند: «ای مادر!» «کشاورز میگوید گندم باید درو شود.» چه کار کنیم؟ ما به اندازه کافی قوی نیستیم که پرواز کنیم. چکاوک مادر گفت: «امروز لازم نیست پرواز کنیم.» کوچولوها پرسیدند: «اما شما که نمیترسید؟» چکاوک مادر گفت: «نه.» «دوستان کشاورز گندم او را درو نخواهند کرد.» {149} دوم یک یا دو روز بعد، کشاورز و پسرش دوباره به مزرعه آمدند.
کشاورز پرسید: «دوستانت کجا هستند؟» «این گندم رسیده است. باید درو شود.» اما دوستان کشاورز برای کمک به او نیامدند. سرانجام کشاورز به پسرش گفت: «این گندم باید درو شود.» صبح خودم برشش میدارم. پسرم، میتوانی به من کمک کنی. کوچولوها گفتند: «ای مادر!» «امروز باید پرواز کنیم و بریم؟» «بله،» چکاوک مادر گفت. «وقتشه که پرواز کنیم و بریم.» صبح گندمها درو خواهند شد. {150} سرود صبحگاهی. پرنده کوچولو چی میگه؟ در لانهاش، در سپیده دم؟ پرنده کوچولو میگوید: «بگذار پرواز کنم.» «مامان، بذار پرواز کنم و برم.» بِردی، یه کم دیگه استراحت کن، تا بالهای کوچک قویتر شوند.
بنابراین او کمی بیشتر استراحت میکند، سپس او پرواز میکند و میرود.{۱۵۱} بچه کوچولو چی میگه؟ در رختخوابش، در سپیده دم؟ نوزاد، مثل پرنده کوچولو، میگوید: «بگذار برخیزم و پرواز کنم.» عزیزم، کمی بیشتر بخواب، تا زمانی که اندامهای کوچک قویتر شوند. اگر کمی بیشتر بخوابد، نوزاد نیز پرواز خواهد کرد و خواهد رفت. دختر جوانی که هنوز در دوران «نوجوانی» خود بود، در حالی که با حالتی متفکر چانهاش را به دستش تکیه داده بود، گفت: «این دنیا دارد به یک دنیای شگفتانگیز تبدیل میشود.» دختر دیگری که روی نرده ایوان نشسته بود و پاهایش را در هوا تکان میداد، گفت: «بث، دنیای قدیم همیشه شگفتانگیز بوده است.» «درسته، پتسی،» پاسخ داد، «اما مردم این روزها کارهای عجیبی میکنند.» «بله، بله!» مرد کوچکی که روی صندلی راحتی در فاصلهای نزدیک نشسته بود.
سالن ارایش جمیلا فریاد زد: «این رسم شما جوانهاست – همیشه دنیا را با آدمهایش گیج میکنید.» پاتریشیا دویل با نگاهی پرسشگرانه به او پرسید: «مگر مردم دنیا را نمیسازند، عمو جان؟» «نه، در واقع؛ دنیا میتواند بدون مردمش هم خیلی خوب پیش برود؛ اما مردم…» پتسی خندید و گفت: «مطمئناً؛ آنها به دنیا نیاز دارند.» چشمان آبیاش برق میزدند، طوری که صورت ساده و کک و مکیاش را زیباتر نشان میدادند.
جمیلا
بث دِ گراف با لحنی جدی گفت: «با این وجود، فکر میکنم مردم این روزها سرعت زیادی گرفتهاند و جسور و گستاخ شدهاند. به نظر میرسد قانون به آنها آزادی زیادی میدهد. بعد از تجربه امروز صبح، از هیچ اتفاقی تعجب نخواهم کرد – مخصوصاً در این ایالت بدخلق کالیفرنیا.» عمو جان در حالی که صاف نشسته بود و نگاهش را از یکی به دیگری از دو خواهرزادهاش میپرسید، پرسید: «به چه تجربهای اشاره میکنی، بث؟» او مردی خوشقیافه، با صورتی گرد، کاملاً طاس و کمی چاق بود؛ با این حال، پنجاه و چند سال سنش بر او سنگینی میکرد.
پتسی گفت: «خب، ما امروز صبح ماجراجویی جالبی داشتیم.» دوباره از یادآوری آن خاطره خندید و به عمویش جواب داد چون بث مردد بود. «به نظر من، این ماجرا خیلی بامزه بود، و البته بیضرر؛ اما بث از رشد یک سالهاش ترسیده بود. اعتراف میکنم که خودم هم در آن زمان کمی احساس ترس کردم؛ اما همه اینها شوخی بود و واقعاً نباید اصلاً به آن اهمیت بدهیم.» آقای مریک با جدیت گفت: «عزیزم، همه چیز را برایم تعریف کن!» زیرا هر اتفاقی که برای خواهرزادههای عزیزش میافتاد، برایش از اهمیت بالایی برخوردار بود. پتسی شروع کرد: «داشتیم صبحمان را در خیابانها قدم میزدیم که سر پیچ به جمعیتی از مردم برخوردیم که به نظر میرسید خیلی هیجانزده هستند.
سالن ارایش جمیلا بیشترشان کارگرانی با پیراهنهای فلانل، آستینهای بالا زده و دستهای کثیف از کار بودند. آنها جلوی یک ساختمان آجری که شبیه کارخانه بود ایستاده بودند.
ترانه گفت:
۷۷۷***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۸:۲۸
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۱۴
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خدمات لاین مو در سالن زیبایی روح یک بانو شامل پروتئين تراپى مو و بوتاكس مو هم میباشد. در خصوص بررسی جنس مو لطفا از مو های خود عکس بگیرید و برای بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ ارسال کنید تا شما را راهنمایی کنند.
کیمیا گفت:
۸۲۳***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۲۳:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۰۹
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خدمات لاین مو در سالن زیبایی روح یک بانو شامل پروتئين تراپى مو و بوتاكس مو هم میباشد. در خصوص بررسی جنس مو لطفا از مو های خود عکس بگیرید و برای بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ ارسال کنید تا شما را راهنمایی کنند.
شیرین گفت:
۷۸۳***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۰:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۸/۰۷
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
هستی گفت:
۴۴۵***۰۹۱۲-۰
در ساعت ۲۳:۵۷
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۷/۱۱
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، نیاز هست جنس موها بررسی شود. در خصوص بررسی جنس مو لطفا به بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ پیام دهید.
نیلوفر گفت:
۲۰۴***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۲۰:۳۱
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۶/۰۳
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
الهام گفت:
۷۳۳***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۰:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۱۳
آیدا گفت:
۹۰۶***۰۹۳۸-۵
در ساعت ۱۷:۵۹
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۲۶
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
الهه گفت:
۶۱۲***۰۹۳۵-۷
در ساعت ۱۵:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۱۷
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، نیاز هست جنس موها بررسی شود. در خصوص بررسی جنس مو لطفا به بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ پیام دهید.
میرزایی گفت:
۹۷۹***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۲۱:۰۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۳/۲۲
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
پرگل گفت:
۱۲۰***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۱:۴۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۱۸
رضایی گفت:
۸۸۱***۰۹۱۹-۱
در ساعت ۲۳:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۱۲
پریسا گفت:
۲۰۸***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۳:۲۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۱۵
پرنیان گفت:
۹۹۴***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۴:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
حانیه گفت:
۴۲۸***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۸:۵۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۲۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
گودرزی گفت:
۳۱۷***۰۹۱۹-۷
در ساعت ۱۴:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
سارا گفت:
۸۵۱***۰۹۱۰-۱
در ساعت ۲۱:۵۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
هستی گفت:
۳۶۳***۰۹۱۹-۶
در ساعت ۱۰:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۰/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
بهار گفت:
۱۸۰***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۱۱:۱۳
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو پونک
فرگل گفت:
۶۷۰***۰۹۰۳-۱
در ساعت ۰۹:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
آیناز گفت:
۴۵۹***۰۹۳۵-۸
در ساعت ۱۵:۵۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
نازنین گفت:
۲۷۹***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۶:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۶/۰۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
هدیه گفت:
۸۰۲***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۱۲:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۸/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
مارال گفت:
۱۳۷***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۲۳:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۷/۱۱
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نگین گفت:
۶۷۱***۰۹۱۲-۵
در ساعت ۲۳:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۲۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
آتوسا گفت:
۱۰۲***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۲۲:۴۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۰۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
سلمانی گفت:
۴۱۵***۰۹۱۴-۵
در ساعت ۱۹:۵۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۰۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
یعقوبی گفت:
۲۷۸***۰۹۳۶-۸
در ساعت ۱۲:۰۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۳۰
شبنم گفت:
۷۵۷***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۲۳:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۲۷
رویا گفت:
۹۱۱***۰۹۱۷-۲
در ساعت ۱۸:۱۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۲۰
رضایی گفت:
۵۹۲***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۰۶:۰۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۱۰
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
باران گفت:
۱۰۱***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۱۷:۲۷
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۰۲
توفیقی گفت:
۷۲۲***۰۹۱۱-۲
در ساعت ۱۰:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۲۶
بهار گفت:
۰۹۸***۰۹۱۲-۸
در ساعت ۲۳:۳۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۸
پرنیا گفت:
۳۰۳***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۲:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
رها گفت:
۶۰۸***۰۹۳۶-۷
در ساعت ۱۵:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۱
پانیذ گفت:
۳۷۲***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۱۹:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۰۹
نیکی گفت:
۱۹۴***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۶:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۰۴
پریا گفت:
۵۹۵***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۲۱:۰۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۲/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
پرستو گفت:
۸۹۱***۰۹۳۵-۶
در ساعت ۱۹:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۲/۰۸
تامیلا گفت:
۲۹۵***۰۹۱۲-۷
در ساعت ۱۲:۲۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
دریا گفت:
۱۱۱***۰۹۰۲-۲
در ساعت ۱۸:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۱۸
درسا گفت:
۱۴۶***۰۹۳۸-۶
در ساعت ۱۳:۵۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۰۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نیلوفر گفت:
۸۰۴***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۰۵:۳۳
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۷
مبینا گفت:
۰۷۸***۰۹۳۵-۷
در ساعت ۲۳:۴۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۲
رهنما گفت:
۶۸۴***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۹:۰۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۰۳
ترنیان گفت:
۳۷۵***۰۹۱۷-۸
در ساعت ۱۲:۵۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۱۵
مری گفت:
۲۶۱***۰۹۳۰-۶
در ساعت ۱۲:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۰۱
طاهربیگی گفت:
۱۴۲***۰۹۳۵-۵
در ساعت ۲۳:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
نیلی گفت:
۳۸۱***۰۹۳۹-۷
در ساعت ۱۴:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۰۱
گل گفت:
۹۰۸***۰۹۱۹-۲
در ساعت ۲۱:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۹/۱۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
حیدری گفت:
۴۰۴***۰۹۹۳-۵
در ساعت ۰۸:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۹/۱۰
درسا گفت:
۰۳۹***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۸:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۸/۱۳
پارسایی گفت:
۲۳۳***۰۹۰۱-۸
در ساعت ۱۳:۵۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۲۱
فریده گفت:
۹۰۷***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۵:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۱۴
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
جعفرپور گفت:
۹۶۶***۰۹۳۷-۰
در ساعت ۱۹:۴۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۶/۱۷
دلارام گفت:
۳۳۵***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۱۰:۱۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۵/۲۰
میری گفت:
۱۰۷***۰۹۹۰-۵
در ساعت ۱۴:۳۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۲۳
مینا حسن زاده گفت:
۶۵۱***۰۹۳۰-۱
در ساعت ۲۳:۱۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۲۰
نیلوفر گفت:
۵۴۴***۰۹۳۶-۵
در ساعت ۲۰:۲۱
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۳/۰۵
روشنک گفت:
۱۹۱***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۱۲:۰۱
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۲/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
کیمیا گفت:
۶۶۲***۰۹۱۴-۸
در ساعت ۲۱:۲۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۲/۰۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
جمشیدی گفت:
۲۰۸***۰۹۹۱-۴
در ساعت ۱۰:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۱/۱۴
نازی گفت:
۳۳۷***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۱۲:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۲/۲۶
مری گفت:
۷۴۷***۰۹۱۴-۴
در ساعت ۸:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۱/۰۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
دل آرا گفت:
۶۳۹***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۲۰:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۰/۲۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
مینا گفت:
۸۴۳***۰۹۱۲-۰
در ساعت ۵:۲۵
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۰/۰۸
رزا گفت:
۰۰۶***۰۹۳۷-۷
در ساعت ۸:۴۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
سارا گفت:
۶۹۶***۰۹۹۲-۳
در ساعت ۱۲:۵۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۱۱
رها گفت:
۲۹۴***۰۹۱۸-۶
در ساعت ۱۶:۳۱
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۰۷
جواهریان گفت:
۶۱۱***۰۹۱۱-۱
در ساعت ۲:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۸/۲۰
ساناز گفت:
۲۲۰***۰۹۹۰-۲
در ساعت ۱۷:۵۵
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۸/۰۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
شمیم گفت:
۴۱۴***۰۹۳۶-۸
در ساعت ۲:۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
شایلی گفت:
۰۳۰***۰۹۳۳-۹
در ساعت ۱۴:۱۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۴
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
عسل گفت:
۱۳۶***۰۹۹۱-۶
در ساعت ۴:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نیلی گفت:
۷۲۲***۰۹۱۱-۴
در ساعت ۱۳:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۶/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
غزل گفت:
۲۳۱***۰۹۱۴-۸
در ساعت ۱:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۶/۰۱
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
هانیه گفت:
۲۷۸***۰۹۳۰-۴
در ساعت ۱۵:۴۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۵/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
نیکزاد گفت:
۸۲۱***۰۹۳۹-۸
در ساعت ۱:۱۷
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۴/۰۷
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
رژین گفت:
۹۴۵***۰۹۳۹-۰
در ساعت ۲۰:۳۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۴/۰۶
کاترین گفت:
۷۱۰***۰۹۱۷-۲
در ساعت ۱۲:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۳/۱۱
کیانلو گفت:
۲۹۴***۰۹۱۳-۲
در ساعت ۱۴:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۲/۰۸
کیمیا گفت:
۹۹۲***۰۹۳۷-۴
در ساعت ۶:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۱/۱۰
گندم گفت:
۶۲۲***۰۹۰۵-۳
در ساعت ۱۲:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۲۰
ویدا گفت:
۴۰۸***۰۹۱۱-۵
در ساعت ۱۱:۶
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
خاطره گفت:
۳۰۵***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۳:۱۹
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۰۷
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد















