امروز
(شنبه) 14 / فوریه / 2026
آرایشگاه زنانه بلوار فردوس شرق
آرایشگاه زنانه بلوار فردوس شرق | شروع گرفتن مشاوره 100% تخصصی صفر تا صد مو خود به واتساپ پیام دهید، لطفا میزان اهمیت آرایشگاه زنانه بلوار فردوس شرق را با ۵ ستاره مشخص کنید تا ما سریع تر مطلع شده و موضوعات مرتبط با آرایشگاه زنانه بلوار فردوس شرق را برای شما فراهم کنیم.
12 دسامبر 2025
آرایشگاه زنانه بلوار فردوس شرق و جو هرتز دوباره فقط برادر کسلکننده، خاکستری و معمولی سه خواهر خیرخواه بود. بیب با کجخلقی میگفت: «جو، چرا هیچوقت هیچکدام از دوستان مردت را به خانه نمیآوری؟ با تمام خوبیهایی که تو میکنی، یک دختر انگار اصلاً برادر ندارد.» جو، با عذاب وجدان، تمام تلاشش را کرد تا جبران کند. اما مردی که سالها دامنپوشیده بوده، به نحوی مهارت رفاقت با مردان را از دست میدهد. او همچنین شناختی از زنان و انزجاری از آنها پیدا میکند، که شاید تنها با انزجار یک استارتر آسانسور در یک فروشگاه بزرگ برابری کند.
سالن زیبایی : و این ما را به یکشنبهای در ماه مه میرساند. جو از پیادهروی عصر یکشنبه به خانه برمیگشت تا برای شام مهمانی پیدا کند. کری اغلب یکی از دوستان معلم مدرسهاش، یا بیب یکی از دوستان صمیمی و بیخیالش، یا حتی اوا یک مهمان ثابت از نوع دخترهای مسن را در خانه داشت. همیشه شام یکشنبه شب شامل رنگ مو سالاد سیبزمینی، گوشت سرد، قهوه و شاید یک کیک تازه بود. جو از آن لذت میبرد، چون روحیه مهماننوازی داشت. اما او به مهمانان با چشمان خیره نشده مردی نگاه میکرد که برایشان فقط دامنهای تنگ و کوتاه بود، از خیابانهای شبانه میترسیدند و نیاز به همراهی داشتند.
آرایشگاه زنانه بلوار فردوس شرق
اگر به او میگفتید که بخشی از محبوبیت خواهرانش به دلیل حضور خودش است، یا اگر اشاره میکردید که احتمالاً بچهگربهترهای این مهمانان به او نگاه میکنند، با تعجب و ناباوری خیره میشد. یکشنبه شب معلوم شد که کار یکی از دوستان کری بوده است. کری گفت: «امیلی، این برادرم جو است.» جو یاد گرفته بود که از دوستان کری چه انتظاری داشته باشد. زنانی با ظاهری خسته و رنگ و رو رفته در اواخر دهه سی زندگی، که خطوط صورتشان همگی به سمت پایین متمایل بود. «از آشنایی با شما آرایشگاه خوشبختم.» جو آرایشگاه زنانه گفت و به موجودی کاملاً متفاوت نگاه کرد.
موجودی کاملاً متفاوت، برای یکی از سالن زیبایی دوستان کری. این شخص امیلی خیلی کوچک، و پشمالو، و چشم آبی، و تقریباً… خب، قیافهای چروکیده داشت. میدانید. گوشههای دهانش وقتی لبخند میزد، و چشمانش وقتی به شما نگاه میکرد، و موهایش که قهوهای بود، اما به نوعی، اثر معجزهآسای طلایی داشت. جو با او دست داد. دست او فوقالعاده کوچک و نرم بود، آنقدر که از له کردنش میترسیدی، تا اینکه متوجه شدی که او یک گیره کوچک و محکم مخصوص به خودش دارد. این گیره تو را شگفتزده و سرگرم میکرد، همانطور که یک نوزاد غیرمنتظره انگشت اشاره تو را میگیرد.
همین که جو آن را در دست بزرگش حس کرد، عجیبترین اتفاق برایش افتاد. چیزی درون جو هرتز برای لحظهای از کار افتاد، سپس با حالت تهوع تکان خورد، و بعد مثل دیوانهها کوبید. قلبش بود. او ایستاده بود و به او خیره شده بود، و او هم به او، تا اینکه بقیه خندیدند. سپس دستهایشان به طور مبهم از هم جدا شد. او گفت: «امیلی، تو معلم مدرسهای؟» «مهدکودک. امسال اولین آرایشگاه آرایشگاه سال منه. و لطفا منو امیلی صدا نکن.» «چرا که نه؟ اسم توئه. به نظرم قشنگترین اسم دنیاست.» چیزی که اصلاً قصد گفتنش را نداشت. در واقع، از اینکه داشت این را میگفت کاملاً وحشتزده شده بود.
اما واقعاً منظورش همین بود. موقع شام، وسایلش را به او داد و خیره شد، تا اینکه دوباره همه زدند آرایشگاه زنانه زیر خنده، و اوا با لحنی تند گفت: «چرا بهش غذا نمیدی؟» امیلی حال و هوای درماندگی نداشت. رنگ مو او فقط کاری میکرد که احساس کنی دلت میخواهد او درمانده باشد تا بتوانی به او کمک کنی. جو او را به خانه برد و از آن یکشنبه شب به بعد، شروع به زور زدن با قلاده کرد. او خواهرانش را، با وظیفهشناسی، بیرون میبرد، اما با بیاحتیاطیای که کسی را فریب نمیداد، پیشنهاد میداد: «نمیخواهید یکی از دوست دخترهایتان با من بیاید؟ آن کوچولو، اسمش چیست؟ امیلی، یا چیزی شبیه به این.
حالا که شما سه نفر هستید، بهتر است یک گروه کامل داشته باشم.» مدتها نمیدانست مشکلش چیست. فقط میدانست که بدبخت است، اما در عین حال خوشحال. گاهی اوقات به نظر میرسید قلبش از یک درد واقعی جسمی به درد میآید. متوجه شد که میخواهد برای امیلی کارهایی انجام دهد. میخواست چیزهایی برای امیلی بخرد – چیزهای بیفایده، زیبا و گرانقیمتی که از عهدهی خریدشان برنمیآمد. میخواست هر چیزی را که امیلی نیاز داشت و هر چیزی را که امیلی آرزو میکرد، بخرد. میخواست با امیلی ازدواج کند. همین. روزی، با شوکی، در بحبوحهی یک معامله سالن زیبایی در تجارت افسار اسب، متوجه این موضوع شد.
به مردی که با او معامله میکرد خیره شد رنگ مو تا اینکه آن شخص وحشتزده احساس ناراحتی کرد. «چی شده، هرتز؟» «ماده؟» «انگار روح دیدی یا معدن طلا پیدا کردی. نمیدانم کدام.» جو گفت: «معدن طلا.» و بعد، «نه. روح.» زیرا آن صدای بلند و نازک و قولش را به خاطر داشت. و کسب و کار مهار اسب با سرعت وحشتناکی سالن آرایش در تهران در سراشیبی سقوط قرار داشت، همانطور که کسب و کار خودرو شروع به صعود شگفت انگیز خود کرده بود.
آرایشگاه زنانه بلوار فردوس شرق جو سعی سالن آرایش در تهران کرد جلوی آن را بگیرد. اما او از آن نوع تاجران نبود. هرگز به ذهنش خطور نکرد که از وسیله نقلیه در حال سقوط بیرون بپرد و به وسیله نقلیه در حال صعود برسد.
فردوس شرق
او به راهش ادامه داد و بیهوده ترمزهایی را که کار سالن آرایش در تهران نمیکردند، کشید. «میدونی امیلی، من الان نمیتونم از دو تا خونه حمایت کنم. اوضاع الان آرایشگاه اینطور نیست. اما اگه صبر کنی. اگه فقط صبر کنی. دخترا شاید – یعنی بیب و کری -» امیلی، دختر کوچولوی عاقلی بود. «معلومه که صبر میکنم. اما نباید فقط بنشینیم و بگذاریم سالها بگذرند. باید کمک کنیم.» او طوری رفتار میکرد که انگار از قبل یک کدبانوی کوچک برای پیدا کردن همسر است. او تمام مردانی را که تا به حال میشناخت، دور آرایشگاه زنانه هم جمع کرد و آنها را جداگانه، دو به دو و دسته جمعی به بیب، کری و اوا معرفی کرد.
مهمانیهایی ترتیب داد که در آنها بیب میتوانست موهای فر خود را به نمایش بگذارد. او به پیکنیک میرفت. در حالی که جو آن سه نفر را به گردش میبرد، در خانه میماند. وقتی آنجا حاضر میشد، سعی میکرد تا حد امکان ساده و گمنام به نظر برسد تا خواهرها بتوانند از او پیشی بگیرند. او نقشه میکشید، نقشه میکشید، تدبیر میکرد و امیدوار بود؛ و به چشمان ناامید جو لبخند میزد. و سه سال گذشت. سه سال گرانبها. کری در مدرسه تدریس میکرد و از آن متنفر بود. اوا با افزایش قیمتها و کاهش کمکهزینهها، بیشتر و بیشتر با شکایت به خانه میرفت.
آرایشگاه زنانه بلوار فردوس شرق استل هنوز هم همان دختر زیباروی خانواده بود؛ اما حتی او هم میدانست که زمان فر کردن مو گذشته است. موهای امیلی، به نوعی، درخشش خود را از دست داد و شروع به قهوهای شدن ساده کرد. چین و چروکهایش کمکم از بین رفت. یک شب جو با ناامیدی بحث کرد: «حالا، اینجا را ببین! به هر حال میتوانیم خوشحال باشیم. در خانه جای زیادی هست. خیلیها از همین راه شروع میکنند. البته، اولش نمیتوانستم هر چه دلم میخواهد به تو بدهم. اما شاید، بعد از مدتی…» حالا دیگر خبری از سالنهای آرایش، پارچههای زربافت، خدمتکاران پا مخملی و پارچههای حریر ساتن نبود.
ترانه گفت:
۷۷۷***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۸:۲۸
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۱۴
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خدمات لاین مو در سالن زیبایی روح یک بانو شامل پروتئين تراپى مو و بوتاكس مو هم میباشد. در خصوص بررسی جنس مو لطفا از مو های خود عکس بگیرید و برای بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ ارسال کنید تا شما را راهنمایی کنند.
کیمیا گفت:
۸۲۳***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۲۳:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۰۹
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خدمات لاین مو در سالن زیبایی روح یک بانو شامل پروتئين تراپى مو و بوتاكس مو هم میباشد. در خصوص بررسی جنس مو لطفا از مو های خود عکس بگیرید و برای بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ ارسال کنید تا شما را راهنمایی کنند.
شیرین گفت:
۷۸۳***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۰:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۸/۰۷
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
هستی گفت:
۴۴۵***۰۹۱۲-۰
در ساعت ۲۳:۵۷
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۷/۱۱
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، نیاز هست جنس موها بررسی شود. در خصوص بررسی جنس مو لطفا به بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ پیام دهید.
نیلوفر گفت:
۲۰۴***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۲۰:۳۱
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۶/۰۳
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
الهام گفت:
۷۳۳***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۰:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۱۳
آیدا گفت:
۹۰۶***۰۹۳۸-۵
در ساعت ۱۷:۵۹
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۲۶
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
الهه گفت:
۶۱۲***۰۹۳۵-۷
در ساعت ۱۵:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۱۷
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، نیاز هست جنس موها بررسی شود. در خصوص بررسی جنس مو لطفا به بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ پیام دهید.
میرزایی گفت:
۹۷۹***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۲۱:۰۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۳/۲۲
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
پرگل گفت:
۱۲۰***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۱:۴۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۱۸
رضایی گفت:
۸۸۱***۰۹۱۹-۱
در ساعت ۲۳:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۱۲
پریسا گفت:
۲۰۸***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۳:۲۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۱۵
پرنیان گفت:
۹۹۴***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۴:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
حانیه گفت:
۴۲۸***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۸:۵۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۲۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
گودرزی گفت:
۳۱۷***۰۹۱۹-۷
در ساعت ۱۴:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
سارا گفت:
۸۵۱***۰۹۱۰-۱
در ساعت ۲۱:۵۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
هستی گفت:
۳۶۳***۰۹۱۹-۶
در ساعت ۱۰:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۰/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
بهار گفت:
۱۸۰***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۱۱:۱۳
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو پونک
فرگل گفت:
۶۷۰***۰۹۰۳-۱
در ساعت ۰۹:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
آیناز گفت:
۴۵۹***۰۹۳۵-۸
در ساعت ۱۵:۵۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
نازنین گفت:
۲۷۹***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۶:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۶/۰۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
هدیه گفت:
۸۰۲***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۱۲:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۸/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
مارال گفت:
۱۳۷***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۲۳:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۷/۱۱
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نگین گفت:
۶۷۱***۰۹۱۲-۵
در ساعت ۲۳:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۲۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
آتوسا گفت:
۱۰۲***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۲۲:۴۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۰۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
سلمانی گفت:
۴۱۵***۰۹۱۴-۵
در ساعت ۱۹:۵۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۰۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
یعقوبی گفت:
۲۷۸***۰۹۳۶-۸
در ساعت ۱۲:۰۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۳۰
شبنم گفت:
۷۵۷***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۲۳:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۲۷
رویا گفت:
۹۱۱***۰۹۱۷-۲
در ساعت ۱۸:۱۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۲۰
رضایی گفت:
۵۹۲***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۰۶:۰۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۱۰
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
باران گفت:
۱۰۱***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۱۷:۲۷
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۰۲
توفیقی گفت:
۷۲۲***۰۹۱۱-۲
در ساعت ۱۰:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۲۶
بهار گفت:
۰۹۸***۰۹۱۲-۸
در ساعت ۲۳:۳۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۸
پرنیا گفت:
۳۰۳***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۲:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
رها گفت:
۶۰۸***۰۹۳۶-۷
در ساعت ۱۵:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۱
پانیذ گفت:
۳۷۲***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۱۹:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۰۹
نیکی گفت:
۱۹۴***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۶:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۰۴
پریا گفت:
۵۹۵***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۲۱:۰۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۲/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
پرستو گفت:
۸۹۱***۰۹۳۵-۶
در ساعت ۱۹:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۲/۰۸
تامیلا گفت:
۲۹۵***۰۹۱۲-۷
در ساعت ۱۲:۲۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
دریا گفت:
۱۱۱***۰۹۰۲-۲
در ساعت ۱۸:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۱۸
درسا گفت:
۱۴۶***۰۹۳۸-۶
در ساعت ۱۳:۵۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۰۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نیلوفر گفت:
۸۰۴***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۰۵:۳۳
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۷
مبینا گفت:
۰۷۸***۰۹۳۵-۷
در ساعت ۲۳:۴۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۲
رهنما گفت:
۶۸۴***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۹:۰۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۰۳
ترنیان گفت:
۳۷۵***۰۹۱۷-۸
در ساعت ۱۲:۵۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۱۵
مری گفت:
۲۶۱***۰۹۳۰-۶
در ساعت ۱۲:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۰۱
طاهربیگی گفت:
۱۴۲***۰۹۳۵-۵
در ساعت ۲۳:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
نیلی گفت:
۳۸۱***۰۹۳۹-۷
در ساعت ۱۴:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۰۱
گل گفت:
۹۰۸***۰۹۱۹-۲
در ساعت ۲۱:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۹/۱۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
حیدری گفت:
۴۰۴***۰۹۹۳-۵
در ساعت ۰۸:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۹/۱۰
درسا گفت:
۰۳۹***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۸:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۸/۱۳
پارسایی گفت:
۲۳۳***۰۹۰۱-۸
در ساعت ۱۳:۵۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۲۱
فریده گفت:
۹۰۷***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۵:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۱۴
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
جعفرپور گفت:
۹۶۶***۰۹۳۷-۰
در ساعت ۱۹:۴۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۶/۱۷
دلارام گفت:
۳۳۵***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۱۰:۱۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۵/۲۰
میری گفت:
۱۰۷***۰۹۹۰-۵
در ساعت ۱۴:۳۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۲۳
مینا حسن زاده گفت:
۶۵۱***۰۹۳۰-۱
در ساعت ۲۳:۱۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۲۰
نیلوفر گفت:
۵۴۴***۰۹۳۶-۵
در ساعت ۲۰:۲۱
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۳/۰۵
روشنک گفت:
۱۹۱***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۱۲:۰۱
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۲/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
کیمیا گفت:
۶۶۲***۰۹۱۴-۸
در ساعت ۲۱:۲۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۲/۰۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
جمشیدی گفت:
۲۰۸***۰۹۹۱-۴
در ساعت ۱۰:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۱/۱۴
نازی گفت:
۳۳۷***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۱۲:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۲/۲۶
مری گفت:
۷۴۷***۰۹۱۴-۴
در ساعت ۸:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۱/۰۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
دل آرا گفت:
۶۳۹***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۲۰:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۰/۲۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
مینا گفت:
۸۴۳***۰۹۱۲-۰
در ساعت ۵:۲۵
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۰/۰۸
رزا گفت:
۰۰۶***۰۹۳۷-۷
در ساعت ۸:۴۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
سارا گفت:
۶۹۶***۰۹۹۲-۳
در ساعت ۱۲:۵۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۱۱
رها گفت:
۲۹۴***۰۹۱۸-۶
در ساعت ۱۶:۳۱
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۰۷
جواهریان گفت:
۶۱۱***۰۹۱۱-۱
در ساعت ۲:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۸/۲۰
ساناز گفت:
۲۲۰***۰۹۹۰-۲
در ساعت ۱۷:۵۵
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۸/۰۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
شمیم گفت:
۴۱۴***۰۹۳۶-۸
در ساعت ۲:۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
شایلی گفت:
۰۳۰***۰۹۳۳-۹
در ساعت ۱۴:۱۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۴
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
عسل گفت:
۱۳۶***۰۹۹۱-۶
در ساعت ۴:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نیلی گفت:
۷۲۲***۰۹۱۱-۴
در ساعت ۱۳:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۶/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
غزل گفت:
۲۳۱***۰۹۱۴-۸
در ساعت ۱:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۶/۰۱
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
هانیه گفت:
۲۷۸***۰۹۳۰-۴
در ساعت ۱۵:۴۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۵/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
نیکزاد گفت:
۸۲۱***۰۹۳۹-۸
در ساعت ۱:۱۷
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۴/۰۷
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
رژین گفت:
۹۴۵***۰۹۳۹-۰
در ساعت ۲۰:۳۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۴/۰۶
کاترین گفت:
۷۱۰***۰۹۱۷-۲
در ساعت ۱۲:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۳/۱۱
کیانلو گفت:
۲۹۴***۰۹۱۳-۲
در ساعت ۱۴:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۲/۰۸
کیمیا گفت:
۹۹۲***۰۹۳۷-۴
در ساعت ۶:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۱/۱۰
گندم گفت:
۶۲۲***۰۹۰۵-۳
در ساعت ۱۲:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۲۰
ویدا گفت:
۴۰۸***۰۹۱۱-۵
در ساعت ۱۱:۶
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
خاطره گفت:
۳۰۵***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۳:۱۹
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۰۷
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد















