امروز
(شنبه) 14 / فوریه / 2026
سالن آرایش فهیمه جردن
سالن آرایش فهیمه جردن | شروع گرفتن مشاوره 100% تخصصی صفر تا صد مو خود به واتساپ پیام دهید، لطفا میزان اهمیت سالن آرایش فهیمه جردن را با ۵ ستاره مشخص کنید تا ما سریع تر مطلع شده و موضوعات مرتبط با سالن آرایش فهیمه جردن را برای شما فراهم کنیم.
11 دسامبر 2025
سالن آرایش فهیمه جردن هالیوود یا لسآنجلس آن را نمایش میدهد؟» «قطعاً. این نمایش تمام هفته در تئاتر گلوب در لسآنجلس و تئاتر ایسیس در هالیوود اجرا خواهد شد .» عمو جان اعلام کرد: «حتماً خواهیم دید.» وقتی آقای ورنر رفت، آنها مدتی درباره فیلم و گفتههای قابل توجه آن مرد درباره آنها صحبت کردند. بث اعتراف کرد: «اصلاً نمیدانستم صنعت فیلمسازی اینقدر گسترده است و اینقدر فکر و جزئیات را در بر میگیرد.» عمو جان اضافه کرد: «و پول. استخدام آن لشکر بازیگر حتماً خرج زیادی دارد.» پتسی گفت: «گمان میکنم آقای ورنر، چون مرد تئاتری است، در تلاش برای تحت تأثیر قرار دادن ما، تعظیم بلندی کرده است.
سالن زیبایی : من به بعضی از نقاشیهایی که اخیراً دیدهام فکر کردهام و نمیتوانم هیچ نکتهی اخلاقی، هر چقدر هم ناملموس یا وهمآلود، در ارتباط با هیچکدام از آنها تصور کنم. اما شاید به اندازهی کافی تیزبین نبودهام. دفعهی بعد که به یک نمایش فیلم بروم، نمایشنامهها را با دقت بیشتری مطالعه خواهم کرد.» فصل سوم یک دختر جذاب روز شنبه آنها واقعاً غافلگیر شدند، زیرا وقتی اتوبوس جلوی ورودی هتل توقف کرد، آرتور ولدون و همسرش، لوئیز، که بزرگترین خواهرزاده عمو جان بود، را آورد. همچنین “کروبی”، نوزادی کوچک با چال گونه که در آغوش اینز، پرستار مکزیکیاش، محکم گرفته شده بود، نیز همراه آنها بود.
سالن آرایش فهیمه جردن
پتسی و بث در حالی که با عجله به سمت “تودلام” که با بیادبی کروبی را صدا میزدند، با بوسههایشان او را خفه میکردند، از شدت شادی جیغ میکشیدند. اینز، دختری خوشقیافه و چشمتیره، با خوشرویی بار مسئولیت خود را به دو “خاله”ی عاشق سپرد، در حالی که عمو جان، لوئیز را بوسید و به گرمی دست شوهر جوانش را فشرد. آقای مریک پرسید: «اصلاً چه چیزی باعث شد که مزرعهی محبوبت را رها کنی؟» آرتور در حالی که به حیرت آن مرد مسن میخندید، پاسخ داد: «از من نپرسید، آقا!» او جوانی آراسته، با چهرهای مردانه و تمیز و رفتاری صریح و گیرا بود.
او توضیح داد: «میدانی، ما یه جورایی بین یونجه و علف گیر افتادهایم. گردوها همه آمادهی فروش هستند و پرتقالها برای چیدن آماده نیستند. همهی همسایههای ما برای تعطیلات زمستانی همیشگیشان، از این طرف یا آن طرف، مهاجرت کردهاند و بعد از اینکه شما رفتید، من و لوئیز احساس تنهایی کردیم. بنابراین امروز صبح موقع صبحانه تصمیم گرفتیم برویم. ساعت ده سوار قطار سریعالسیر شدیم و اینجاییم – به موقع برای ناهار. امیدوارم آماده باشد، عمو جان.» بله، همینطور بود؛ اما آنها باید اتاقهایشان را تحویل میگرفتند و قبل از اینکه جرات کنند وارد اتاق غذاخوری شوند، نوزاد را در محل جدیدش مستقر میکردند.
بنابراین برای صرف غذای ظهر دیر کردند و تقریباً خودشان را تنها مهمانان سالن غذاخوری بزرگ یافتند. همانطور که آنها سر میز نشسته بودند و با خوشحالی با هم گپ میزدند، آرتور پرسید: «به چی خیره شدی، پتسی؟» او گفت: «دختر دوستداشتنیای است. یکی از دوستداشتنیترین دخترهایی که تا به حال دیدهام. آرتور، اطرافت را نگاه نکن؛ ممکن است توجه آنها را جلب کند.» «چند تا دختر اونجا هستن؟» «دو نفر؛ و خانمی که به نظر میرسد مادرشان باشد. دختر دیگر هم زیباست، اما خیلی جوانتر از خواهرش – یا دوستش – است، چون خیلی شبیه هم نیستند. چند دقیقه پیش آمدند و سر میز گوشهی مقابل نشستهاند.» عمو جان که از جایگاهش میتوانست گروه را زیر نظر داشته باشد، اظهار داشت: «گمان میکنم تازهواردها.» پتسی گفت: «نه؛ انگار پیشخدمتشان آنها را خوب میشناسد.
اما من قبلاً هرگز آنها را در هتل ندیدهام.» بث توضیح داد: «ما همیشه موقع غذا زود میرسیم، و امروز این افراد قطعاً دیر کردهاند. اما آنها دختران زیبایی هستند ، پتسی. برای اولین بار با نظر تو موافقم.» آرتور آرام گفت: «کنجکاوی مرا برمیانگیزی. اگر تعریف و تمجیدهای پرشورتری از این دخترها بشنوم، برمیگردم و از روی تعجب به آنها خیره میشوم.» لوئیز گفت: «این کار را نکن. خوشحالم که پشتت به آنهاست، آرتور، چون این تو را از وسوسه عشوهگرى دور نگه میدارد.» «اوه، در مورد آن، لازم نیست برای دیدن دختران زیبا برگردم.» او پاسخ داد. پتسی در حالی که به او نگاه میکرد، گفت: «متشکرم، آرتور.
هر چقدر دوست داری به من نگاه کن و اگر خواستی عشوهگر باش. مطمئنم لوئیز مخالفتی نخواهد کرد.» او با نگاهی انتقادی به پتسی گفت: «واقعاً، قیافهات بد نیست. گذشته از موهای قرمز، بینی کوتاه و کک و مکهایت، ویژگیهای عالی زیادی داری. اگر چپ چپ نگاه نمیکردی…» «چشمچرانی!» «به آن محبت چشمانت چه میگویی؟» او در حالی که با آرامش دسرش را میخورد، گفت: «نگاهی تحقیرآمیز بود – تحقیری سوزان و تلخ!» آرتور اعلام کرد: «من معتقدم که این یک نگاه چپ بود.» عمو جان که عاشق این شوخیهای کوتاه و بامزه بود، اعلام کرد: «این تنها حالت چهرهاش نیست.
سالن آرایش فهیمه جردن دوشنبه پتسی را به عنوان یک دوشیزه وحشتزده و درمانده به تو نشان خواهم داد.» پتسی اضافه کرد: «و بث، حتی بیشتر ناراحت کننده است.» و سپس آنها ماجرا را برای لوئیز و آرتور تعریف کردند. «بسیار خب!» او فریاد زد. «من عمیقاً خوشحالم که اقوام خودم…» «از طریق ازدواج.» «من از اینکه پسرعموهای دست دومم اینقدر مورد تقدیر قرار گرفتهاند، بسیار خرسندم. من ترجیح میدهم یک فیلم سینمایی خوب ببینم تا بهترین نمایشنامهای که تاکنون تولید شده است.» پتسی با قاطعیت گفت: «این دفعه یکی خوب خواهی دید، چون ما ستارهایم.» لوئیز گفت: «به نظر من آن آقای ورنرِ بیوجدان مستحق توبیخ است.» بث توضیح داد: «اوه، او عذرخواهی کرد.
فهیمه
اما مطمئنم اگر دوباره فرصتش را داشت، همین جسارت را به خرج میداد.» پتسی گفت: «او اعتراف میکند که عشقش به هنر، حس ادب و نزاکتش را از بین میبرد.» همین که از سر میز بلند شدند، آرتور عمداً برگشت تا مهمانی گوشه دیگر را ببیند، و سپس در کمال تعجب دوستانش، با خونسردی به سمت خانم مسن رفت و با لذت آشکاری دست داد. لحظهای بعد او را به دو دختر معرفی کردند. سه پسرعمو و عمو جانشان از سالن غذاخوری بیرون آمدند و در لابی منتظر آرتور ولدون ماندند. لوئیز گفت: «البته، این یک آشنای قدیمی است. آرتور افراد زیادی را میشناسد و هر کسی را که تا به حال ملاقات کرده به یاد میآورد.» وقتی دوباره به آنها ملحق شد، خانم و دو دختر زیبا را با خود آورد و خانم مونتروز را به عنوان یکی از آشنایان سابقش در نیویورک، جایی که همسایه نزدیک خانواده ولدون بود، معرفی کرد.
دخترانی که معلوم شد خواهرزادههای او هستند نه دختران خودش، ماد و فلورانس استانتون نام داشتند، ماد حدود هجده سال و فلورانس شاید پانزده سال داشت. زیبایی ماد چشمگیر بود، همانطور که از تحسین پتسی در نگاه اول مشخص بود. فلورانس کوچکتر و تیرهتر، اما بسیار ظریف و جذاب بود، مانند یک چوپان درسدنی. خواهران در این اولین ملاقات کمی خجالتی نشان دادند و به تبادل لبخند با دختران دیگر بسنده کردند.
سالن آرایش فهیمه جردن اما عمهشان اهل گفتگو بود و آنقدر از لذتهای هالیوود و جنوب کالیفرنیا تعریف کرد تا اینکه حال و هوای دوستانهای پیدا کردند. در میان چیزهای دیگر، خانم مونتروز داوطلبانه گفت که چند هفتهای است در هتل هستند، اما گذشته از این اظهار نظر، چیز زیادی از امور شخصی آنها فاش نکرد.
ترانه گفت:
۷۷۷***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۸:۲۸
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۱۴
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خدمات لاین مو در سالن زیبایی روح یک بانو شامل پروتئين تراپى مو و بوتاكس مو هم میباشد. در خصوص بررسی جنس مو لطفا از مو های خود عکس بگیرید و برای بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ ارسال کنید تا شما را راهنمایی کنند.
کیمیا گفت:
۸۲۳***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۲۳:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۰۹
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خدمات لاین مو در سالن زیبایی روح یک بانو شامل پروتئين تراپى مو و بوتاكس مو هم میباشد. در خصوص بررسی جنس مو لطفا از مو های خود عکس بگیرید و برای بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ ارسال کنید تا شما را راهنمایی کنند.
شیرین گفت:
۷۸۳***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۰:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۸/۰۷
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
هستی گفت:
۴۴۵***۰۹۱۲-۰
در ساعت ۲۳:۵۷
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۷/۱۱
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، نیاز هست جنس موها بررسی شود. در خصوص بررسی جنس مو لطفا به بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ پیام دهید.
نیلوفر گفت:
۲۰۴***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۲۰:۳۱
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۶/۰۳
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
الهام گفت:
۷۳۳***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۰:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۱۳
آیدا گفت:
۹۰۶***۰۹۳۸-۵
در ساعت ۱۷:۵۹
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۲۶
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
الهه گفت:
۶۱۲***۰۹۳۵-۷
در ساعت ۱۵:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۱۷
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، نیاز هست جنس موها بررسی شود. در خصوص بررسی جنس مو لطفا به بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ پیام دهید.
میرزایی گفت:
۹۷۹***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۲۱:۰۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۳/۲۲
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
پرگل گفت:
۱۲۰***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۱:۴۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۱۸
رضایی گفت:
۸۸۱***۰۹۱۹-۱
در ساعت ۲۳:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۱۲
پریسا گفت:
۲۰۸***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۳:۲۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۱۵
پرنیان گفت:
۹۹۴***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۴:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
حانیه گفت:
۴۲۸***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۸:۵۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۲۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
گودرزی گفت:
۳۱۷***۰۹۱۹-۷
در ساعت ۱۴:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
سارا گفت:
۸۵۱***۰۹۱۰-۱
در ساعت ۲۱:۵۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
هستی گفت:
۳۶۳***۰۹۱۹-۶
در ساعت ۱۰:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۰/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
بهار گفت:
۱۸۰***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۱۱:۱۳
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو پونک
فرگل گفت:
۶۷۰***۰۹۰۳-۱
در ساعت ۰۹:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
آیناز گفت:
۴۵۹***۰۹۳۵-۸
در ساعت ۱۵:۵۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
نازنین گفت:
۲۷۹***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۶:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۶/۰۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
هدیه گفت:
۸۰۲***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۱۲:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۸/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
مارال گفت:
۱۳۷***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۲۳:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۷/۱۱
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نگین گفت:
۶۷۱***۰۹۱۲-۵
در ساعت ۲۳:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۲۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
آتوسا گفت:
۱۰۲***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۲۲:۴۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۰۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
سلمانی گفت:
۴۱۵***۰۹۱۴-۵
در ساعت ۱۹:۵۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۰۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
یعقوبی گفت:
۲۷۸***۰۹۳۶-۸
در ساعت ۱۲:۰۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۳۰
شبنم گفت:
۷۵۷***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۲۳:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۲۷
رویا گفت:
۹۱۱***۰۹۱۷-۲
در ساعت ۱۸:۱۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۲۰
رضایی گفت:
۵۹۲***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۰۶:۰۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۱۰
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
باران گفت:
۱۰۱***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۱۷:۲۷
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۰۲
توفیقی گفت:
۷۲۲***۰۹۱۱-۲
در ساعت ۱۰:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۲۶
بهار گفت:
۰۹۸***۰۹۱۲-۸
در ساعت ۲۳:۳۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۸
پرنیا گفت:
۳۰۳***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۲:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
رها گفت:
۶۰۸***۰۹۳۶-۷
در ساعت ۱۵:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۱
پانیذ گفت:
۳۷۲***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۱۹:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۰۹
نیکی گفت:
۱۹۴***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۶:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۰۴
پریا گفت:
۵۹۵***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۲۱:۰۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۲/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
پرستو گفت:
۸۹۱***۰۹۳۵-۶
در ساعت ۱۹:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۲/۰۸
تامیلا گفت:
۲۹۵***۰۹۱۲-۷
در ساعت ۱۲:۲۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
دریا گفت:
۱۱۱***۰۹۰۲-۲
در ساعت ۱۸:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۱۸
درسا گفت:
۱۴۶***۰۹۳۸-۶
در ساعت ۱۳:۵۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۰۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نیلوفر گفت:
۸۰۴***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۰۵:۳۳
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۷
مبینا گفت:
۰۷۸***۰۹۳۵-۷
در ساعت ۲۳:۴۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۲
رهنما گفت:
۶۸۴***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۹:۰۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۰۳
ترنیان گفت:
۳۷۵***۰۹۱۷-۸
در ساعت ۱۲:۵۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۱۵
مری گفت:
۲۶۱***۰۹۳۰-۶
در ساعت ۱۲:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۰۱
طاهربیگی گفت:
۱۴۲***۰۹۳۵-۵
در ساعت ۲۳:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
نیلی گفت:
۳۸۱***۰۹۳۹-۷
در ساعت ۱۴:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۰۱
گل گفت:
۹۰۸***۰۹۱۹-۲
در ساعت ۲۱:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۹/۱۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
حیدری گفت:
۴۰۴***۰۹۹۳-۵
در ساعت ۰۸:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۹/۱۰
درسا گفت:
۰۳۹***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۸:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۸/۱۳
پارسایی گفت:
۲۳۳***۰۹۰۱-۸
در ساعت ۱۳:۵۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۲۱
فریده گفت:
۹۰۷***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۵:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۱۴
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
جعفرپور گفت:
۹۶۶***۰۹۳۷-۰
در ساعت ۱۹:۴۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۶/۱۷
دلارام گفت:
۳۳۵***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۱۰:۱۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۵/۲۰
میری گفت:
۱۰۷***۰۹۹۰-۵
در ساعت ۱۴:۳۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۲۳
مینا حسن زاده گفت:
۶۵۱***۰۹۳۰-۱
در ساعت ۲۳:۱۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۲۰
نیلوفر گفت:
۵۴۴***۰۹۳۶-۵
در ساعت ۲۰:۲۱
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۳/۰۵
روشنک گفت:
۱۹۱***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۱۲:۰۱
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۲/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
کیمیا گفت:
۶۶۲***۰۹۱۴-۸
در ساعت ۲۱:۲۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۲/۰۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
جمشیدی گفت:
۲۰۸***۰۹۹۱-۴
در ساعت ۱۰:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۱/۱۴
نازی گفت:
۳۳۷***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۱۲:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۲/۲۶
مری گفت:
۷۴۷***۰۹۱۴-۴
در ساعت ۸:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۱/۰۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
دل آرا گفت:
۶۳۹***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۲۰:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۰/۲۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
مینا گفت:
۸۴۳***۰۹۱۲-۰
در ساعت ۵:۲۵
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۰/۰۸
رزا گفت:
۰۰۶***۰۹۳۷-۷
در ساعت ۸:۴۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
سارا گفت:
۶۹۶***۰۹۹۲-۳
در ساعت ۱۲:۵۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۱۱
رها گفت:
۲۹۴***۰۹۱۸-۶
در ساعت ۱۶:۳۱
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۰۷
جواهریان گفت:
۶۱۱***۰۹۱۱-۱
در ساعت ۲:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۸/۲۰
ساناز گفت:
۲۲۰***۰۹۹۰-۲
در ساعت ۱۷:۵۵
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۸/۰۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
شمیم گفت:
۴۱۴***۰۹۳۶-۸
در ساعت ۲:۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
شایلی گفت:
۰۳۰***۰۹۳۳-۹
در ساعت ۱۴:۱۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۴
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
عسل گفت:
۱۳۶***۰۹۹۱-۶
در ساعت ۴:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نیلی گفت:
۷۲۲***۰۹۱۱-۴
در ساعت ۱۳:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۶/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
غزل گفت:
۲۳۱***۰۹۱۴-۸
در ساعت ۱:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۶/۰۱
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
هانیه گفت:
۲۷۸***۰۹۳۰-۴
در ساعت ۱۵:۴۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۵/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
نیکزاد گفت:
۸۲۱***۰۹۳۹-۸
در ساعت ۱:۱۷
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۴/۰۷
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
رژین گفت:
۹۴۵***۰۹۳۹-۰
در ساعت ۲۰:۳۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۴/۰۶
کاترین گفت:
۷۱۰***۰۹۱۷-۲
در ساعت ۱۲:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۳/۱۱
کیانلو گفت:
۲۹۴***۰۹۱۳-۲
در ساعت ۱۴:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۲/۰۸
کیمیا گفت:
۹۹۲***۰۹۳۷-۴
در ساعت ۶:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۱/۱۰
گندم گفت:
۶۲۲***۰۹۰۵-۳
در ساعت ۱۲:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۲۰
ویدا گفت:
۴۰۸***۰۹۱۱-۵
در ساعت ۱۱:۶
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
خاطره گفت:
۳۰۵***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۳:۱۹
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۰۷
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد















