امروز
(شنبه) 14 / فوریه / 2026
سالن آرایش زنانه چلسی
سالن آرایش زنانه چلسی | شروع گرفتن مشاوره 100% تخصصی صفر تا صد مو خود به واتساپ پیام دهید، لطفا میزان اهمیت سالن آرایش زنانه چلسی را با ۵ ستاره مشخص کنید تا ما سریع تر مطلع شده و موضوعات مرتبط با سالن آرایش زنانه چلسی را برای شما فراهم کنیم.
11 دسامبر 2025
سالن آرایش زنانه چلسی غریبه با کنجکاوی اطراف را نگاه کرد. «اجازه گرفتم اینجا چادر بزنم، فکر کنم.» آقای السورث با خنده گفت: «صاحب ملک اینجاست.» و به روی اشاره کرد. «هوم؛ اینجا یه جوون به اسم اسلید دارید؟» رئیس پیشاهنگان با خوشرویی همیشگیاش گفت: «همین است که داریم.» «خب، فکر کنم مجبور بشم دوباره ببینمش.» آقای السورث با علاقهی بیشتری پرسید: «حتماً؛ برای چی؟» غریبه با لحنی کشیده گفت: «خودش را حسابی توی دردسر انداخته؛ حداقل شاید انداخته باشد.» انگار از مرموز بودن لذت میبرد. بنابراین تام را صدا زدند. روی با او آمد و همه کسانی که در آن لحظه در اردو بودند، دور چادر پیشاهنگ جمع شدند.
سالن زیبایی : رفتار آقای السورث حاکی از اعتماد کامل به تام و کمی هم شوخی و خنده از لذت بردن غریبه از اقتدار خودش بود. «گمان میکنم نمیخواهید او را خصوصی ببینید؟» با لحنی عصبی و با تردیدی عمدی به تام گفت: «نه… حداقل نه کمتر از این. انگار چند روز پیش داشتی اطراف فایو اوکس قدم میزدی.» آقای السورث با عصبانیت گفت: «خدای من، مرد! منظورت این نیست که میگویی این پسر به جرم ورود غیرمجاز متهم شده است! راستش را بخواهید، شش نفر از این پسرها خانم تمپل و دخترش را تا خانه همراهی کردند – آنها به خانه دعوت شده بودند.» او با حالتی نیمه عصبانی و نیمه سرگرم به غریبه نگاه کرد.
سالن آرایش زنانه چلسی
«خانم تمپل و دخترش اینجا مهمان ما بودند. میتوانیم بگوییم که آنها ورود غیرمجاز داشتند!» «حداقلش اینه که چیزی نمیخورن.» رئیس پیشاهنگان با لحنی تند گفت: «منظورت از این حرف چیست؟» «میدونی یه سنجاق گم شده بود؟» آقای السورث با بیصبری گفت: «بله.» «یکی از این جوونا دیده شده که یواشکی رفته…» رئیس پیشاهنگی با عصبانیت گفت: «اوه، نه؛ ما اینجا دزدکی گشت نمیزنیم. مواظب حرف زدنت باش. اگر حرفت به اینجا بکشد، داری به حریم خصوصی خودت تجاوز میکنی، آقا.» هیچ لحظهای در تاریخ گروه، حتی در آن صحنه ناخوشایند در زمین خالی جان تمپل، وجود نداشت که پسرها اینقدر از پیشاهنگ خود تعریف و تمجید کنند.
اعتماد مطلق او به تک تک اعضای گروه، آنها را با انگیزهای به وجد میآورد که هیچ میزان انضباطی نمیتوانست آن را القا کند. کاملاً مشخص بود که آنها این را احساس میکردند – همه به جز تام که چهرهاش مثل یک معما بود. او آنجا در میان آنها ایستاده بود، کمربندش بیجهت سفت بسته شده بود، به سبک پسری که همیشه بند شلوار میپوشید، و آراستگی لباس پیشاهنگی به سختی بر اندام نسبتاً دست و پا چلفتیاش برتری نشان میداد. شلوارهای ساقبندش هیچوقت درست تنظیم نشده بودند؛ ژاکت خاکی (وقتی آن را میپوشید) به طرز زنندهای در پشتش خودنمایی میکرد.
او تضاد آشکاری با ظاهر آراستهی روی و وستی داشت که یونیفرمش آنقدر کاملاً به او میچسبید که انگار مثل مایعی در قالب ریخته شده بود. هر دو پسر کاملاً یک پیشاهنگ به نظر میرسیدند. با این حال، وقتی تام آنجا ایستاده بود، چیزی به طرز عجیبی متمایز در مورد او وجود داشت. یک فرد نکتهسنج ممکن بود بیادبی او را جزئی از یک ویژگی زمخت خاص بداند که نمیتوانست در لباسهای رسمی بیان شود. چیزی شوم در نگاه سرسخت و اخموی چهرهاش وجود داشت. او برای خودش نوعی قانون به نظر میرسید، در درون خود منبع خاصی داشت و اکنون نه به دنبال نصیحت بود و نه به دنبال کمک.
او به هیچ وجه شبیه شخصیت روی جلد کتاب راهنمای پیشاهنگی نبود، با این حال تمام قدرتش را از آن بیرون کشیده بود؛ تفسیر هیچکس جز تفسیر خودش را از آن نمیپذیرفت و بنابراین در میان آنها و در عین حال جدا از دیگران ایستاده بود – به خوبی یک پیشاهنگ که همیشه دستش را برای سوگند خوردن بالا برده بود. «یکی از این جوانها صبح زود از پلهها پایین رفت و در انباری خانه گشت و گذار کرد و دیده شد که بدون مجوز قانونی از چمن تمپل عبور کرده و وارد جنگل شخصیاش شده است.» البته آن مرد هم اصطلاحات حقوقی خودش را داشت و آقای السورث تقریباً میتوانست او را به خاطر «بدون مجوز قانونی»اش بکشد.
رئیس پیشاهنگی با لحنی آمیخته به طنز و انزجار پرسید: «کسی از شما پسرها «بدون حکم قانونی» کاری انجام میدهد؟» تام به سادگی گفت: «من این کار را کردم.» فرماندهی پیشاهنگی با تعجب به او نگاه کرد. «برای چی، تام؟» لحظهای سکوت برقرار شد. تام گفت: «من حرفی برای گفتن ندارم.» دکتر کارسون، که همه چیز را زیر نظر داشت، متوجه حالتی آرام در اطراف فک تام و نگاهی دور در چشمانش شد، گویی نه هیچ یک از حاضران را میشناخت و نه به آنها اهمیت میداد. «فکر کنم اگه شما رو بگردیم چیزی پیدا نمیکنیم، نباید اینطور باشه؟» تام با خونسردی گفت: «من دیدهبانِ سازمان هستم—من یک دیدهبان هستم.
سالن آرایش زنانه چلسی هیچکس مرا تفتیش نخواهد کرد.» توصیف نگاه آقای السورث هنگام تماشای تام دشوار است. اعتماد به نفس، تحسین، اما با نگاهی تقریباً رقتانگیز از نگرانی و تردید همراه بود. او تام را مانند خلبانی که نگاهش را با دقت به ساحل صخرهای دوخته است، بررسی میکرد. تام به او نگاه نمیکرد. پلیس با لبخندی پیروزمندانه و با عصبانیت گفت: «فکر کنم از تفتیش شدن خوشتان نمیآید؟» سپس رعد و برق فرود آمد. تام با آرامش دست در جیبش کرد و سنجاق کوچک کلاس را بیرون آورد. «میدانم چه میخواهی.» گفت. «اولش نمیدانستم، اما حالا میدانم. تو نمیتوانستی من را تفتیش کنی – من نمیگذاشتم تو بروی.
زنانه چلسی
من میتوانم از پس یک مارشال بربیایم، و حالا از آن موقع قویترم. اما تو نمیتوانی من را تفتیش کنی؛ تو نمیتوانی با تفتیش آنها – یا با تفتیش من – چون من نمیگذاشتم تو را – آبروریزی کنی. از من دور شو !» با چنان ناگهانی و سراسیمه که از جا پریدند. «سعی نکن آن را از من بگیری! من یک دیدهبان هستم – من یک دیدهبان هستم! روی کجاست؟» آقای السورث با صدایی گرفته و پر از هیجان گفت: «تام.» پسرک بیتوجه به او پرسید: «روی کجاست؟» روی همانطور که قبلاً هم وقتی تام به دردسر افتاده بود این کار را کرده بود، جلو آمد و آنها تضاد عجیبی ایجاد کردند.
«بفرمایید، تام.» «بگیرش و بده به مری تمپل و بهش بگو که یه جورایی داره برمیگرده. میفهمه منظورم چیه. تو میدونی چطور باید به همچین جاهایی بری – اما اونا منو میترسونن. بهش بگو که این به جای توپ لاستیکیه، و اینکه من اونو براش فرستادم.» آقای السورث با صدایی که تقریباً داشت میترکید گفت: «اوه، تام، فقط همین را میخواستی بگویی – تام؟» تام با لجاجت گفت: «من یک پیشاهنگ هستم – من از قانون اطاعت میکنم – همین.» به نظر میرسید او تنها کسی از بین همه بود که تحت تأثیر قرار نگرفته بود، بنابراین از خودش مطمئن بود.
سالن آرایش زنانه چلسی او گفت: «آیا باید دستگیر شوم؟» پلیس در حالی که جلو میرفت گفت: «بله، فکر میکنم مجبور باشم کمی طول بکشد.» تام هیچوقت خم به ابرو نیاورد. روی سعی کرد صحبت کند اما فقط توانست بگوید: «تام…» آقای السورث کف دستش را روی پیشانیاش گذاشت و لحظهای آن را همانجا نگه داشت، انگار سرش تیر میکشید. تام پرسید: «میتوانم کتابم را بدهم؟» افسر پلیس بازویش را گرفت و یک قدم دور شد. پی وی بود که با سرعتی سرسام آور به سمت چادر روباه های نقره ای رفت. در آن موقعیت غیرمعمول، هرگز به ذهنش خطور نکرد که او، یک کلاغ، بدون دعوت وارد چادر شده است.
ترانه گفت:
۷۷۷***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۸:۲۸
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۱۴
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خدمات لاین مو در سالن زیبایی روح یک بانو شامل پروتئين تراپى مو و بوتاكس مو هم میباشد. در خصوص بررسی جنس مو لطفا از مو های خود عکس بگیرید و برای بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ ارسال کنید تا شما را راهنمایی کنند.
کیمیا گفت:
۸۲۳***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۲۳:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۰۹
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خدمات لاین مو در سالن زیبایی روح یک بانو شامل پروتئين تراپى مو و بوتاكس مو هم میباشد. در خصوص بررسی جنس مو لطفا از مو های خود عکس بگیرید و برای بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ ارسال کنید تا شما را راهنمایی کنند.
شیرین گفت:
۷۸۳***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۰:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۸/۰۷
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
هستی گفت:
۴۴۵***۰۹۱۲-۰
در ساعت ۲۳:۵۷
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۷/۱۱
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، نیاز هست جنس موها بررسی شود. در خصوص بررسی جنس مو لطفا به بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ پیام دهید.
نیلوفر گفت:
۲۰۴***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۲۰:۳۱
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۶/۰۳
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
الهام گفت:
۷۳۳***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۰:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۱۳
آیدا گفت:
۹۰۶***۰۹۳۸-۵
در ساعت ۱۷:۵۹
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۲۶
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
الهه گفت:
۶۱۲***۰۹۳۵-۷
در ساعت ۱۵:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۱۷
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، نیاز هست جنس موها بررسی شود. در خصوص بررسی جنس مو لطفا به بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ پیام دهید.
میرزایی گفت:
۹۷۹***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۲۱:۰۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۳/۲۲
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
پرگل گفت:
۱۲۰***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۱:۴۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۱۸
رضایی گفت:
۸۸۱***۰۹۱۹-۱
در ساعت ۲۳:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۱۲
پریسا گفت:
۲۰۸***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۳:۲۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۱۵
پرنیان گفت:
۹۹۴***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۴:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
حانیه گفت:
۴۲۸***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۸:۵۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۲۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
گودرزی گفت:
۳۱۷***۰۹۱۹-۷
در ساعت ۱۴:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
سارا گفت:
۸۵۱***۰۹۱۰-۱
در ساعت ۲۱:۵۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
هستی گفت:
۳۶۳***۰۹۱۹-۶
در ساعت ۱۰:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۰/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
بهار گفت:
۱۸۰***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۱۱:۱۳
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو پونک
فرگل گفت:
۶۷۰***۰۹۰۳-۱
در ساعت ۰۹:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
آیناز گفت:
۴۵۹***۰۹۳۵-۸
در ساعت ۱۵:۵۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
نازنین گفت:
۲۷۹***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۶:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۶/۰۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
هدیه گفت:
۸۰۲***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۱۲:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۸/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
مارال گفت:
۱۳۷***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۲۳:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۷/۱۱
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نگین گفت:
۶۷۱***۰۹۱۲-۵
در ساعت ۲۳:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۲۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
آتوسا گفت:
۱۰۲***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۲۲:۴۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۰۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
سلمانی گفت:
۴۱۵***۰۹۱۴-۵
در ساعت ۱۹:۵۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۰۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
یعقوبی گفت:
۲۷۸***۰۹۳۶-۸
در ساعت ۱۲:۰۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۳۰
شبنم گفت:
۷۵۷***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۲۳:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۲۷
رویا گفت:
۹۱۱***۰۹۱۷-۲
در ساعت ۱۸:۱۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۲۰
رضایی گفت:
۵۹۲***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۰۶:۰۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۱۰
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
باران گفت:
۱۰۱***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۱۷:۲۷
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۰۲
توفیقی گفت:
۷۲۲***۰۹۱۱-۲
در ساعت ۱۰:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۲۶
بهار گفت:
۰۹۸***۰۹۱۲-۸
در ساعت ۲۳:۳۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۸
پرنیا گفت:
۳۰۳***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۲:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
رها گفت:
۶۰۸***۰۹۳۶-۷
در ساعت ۱۵:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۱
پانیذ گفت:
۳۷۲***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۱۹:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۰۹
نیکی گفت:
۱۹۴***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۶:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۰۴
پریا گفت:
۵۹۵***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۲۱:۰۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۲/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
پرستو گفت:
۸۹۱***۰۹۳۵-۶
در ساعت ۱۹:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۲/۰۸
تامیلا گفت:
۲۹۵***۰۹۱۲-۷
در ساعت ۱۲:۲۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
دریا گفت:
۱۱۱***۰۹۰۲-۲
در ساعت ۱۸:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۱۸
درسا گفت:
۱۴۶***۰۹۳۸-۶
در ساعت ۱۳:۵۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۰۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نیلوفر گفت:
۸۰۴***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۰۵:۳۳
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۷
مبینا گفت:
۰۷۸***۰۹۳۵-۷
در ساعت ۲۳:۴۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۲
رهنما گفت:
۶۸۴***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۹:۰۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۰۳
ترنیان گفت:
۳۷۵***۰۹۱۷-۸
در ساعت ۱۲:۵۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۱۵
مری گفت:
۲۶۱***۰۹۳۰-۶
در ساعت ۱۲:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۰۱
طاهربیگی گفت:
۱۴۲***۰۹۳۵-۵
در ساعت ۲۳:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
نیلی گفت:
۳۸۱***۰۹۳۹-۷
در ساعت ۱۴:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۰۱
گل گفت:
۹۰۸***۰۹۱۹-۲
در ساعت ۲۱:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۹/۱۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
حیدری گفت:
۴۰۴***۰۹۹۳-۵
در ساعت ۰۸:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۹/۱۰
درسا گفت:
۰۳۹***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۸:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۸/۱۳
پارسایی گفت:
۲۳۳***۰۹۰۱-۸
در ساعت ۱۳:۵۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۲۱
فریده گفت:
۹۰۷***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۵:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۱۴
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
جعفرپور گفت:
۹۶۶***۰۹۳۷-۰
در ساعت ۱۹:۴۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۶/۱۷
دلارام گفت:
۳۳۵***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۱۰:۱۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۵/۲۰
میری گفت:
۱۰۷***۰۹۹۰-۵
در ساعت ۱۴:۳۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۲۳
مینا حسن زاده گفت:
۶۵۱***۰۹۳۰-۱
در ساعت ۲۳:۱۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۲۰
نیلوفر گفت:
۵۴۴***۰۹۳۶-۵
در ساعت ۲۰:۲۱
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۳/۰۵
روشنک گفت:
۱۹۱***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۱۲:۰۱
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۲/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
کیمیا گفت:
۶۶۲***۰۹۱۴-۸
در ساعت ۲۱:۲۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۲/۰۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
جمشیدی گفت:
۲۰۸***۰۹۹۱-۴
در ساعت ۱۰:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۱/۱۴
نازی گفت:
۳۳۷***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۱۲:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۲/۲۶
مری گفت:
۷۴۷***۰۹۱۴-۴
در ساعت ۸:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۱/۰۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
دل آرا گفت:
۶۳۹***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۲۰:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۰/۲۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
مینا گفت:
۸۴۳***۰۹۱۲-۰
در ساعت ۵:۲۵
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۰/۰۸
رزا گفت:
۰۰۶***۰۹۳۷-۷
در ساعت ۸:۴۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
سارا گفت:
۶۹۶***۰۹۹۲-۳
در ساعت ۱۲:۵۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۱۱
رها گفت:
۲۹۴***۰۹۱۸-۶
در ساعت ۱۶:۳۱
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۰۷
جواهریان گفت:
۶۱۱***۰۹۱۱-۱
در ساعت ۲:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۸/۲۰
ساناز گفت:
۲۲۰***۰۹۹۰-۲
در ساعت ۱۷:۵۵
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۸/۰۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
شمیم گفت:
۴۱۴***۰۹۳۶-۸
در ساعت ۲:۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
شایلی گفت:
۰۳۰***۰۹۳۳-۹
در ساعت ۱۴:۱۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۴
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
عسل گفت:
۱۳۶***۰۹۹۱-۶
در ساعت ۴:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نیلی گفت:
۷۲۲***۰۹۱۱-۴
در ساعت ۱۳:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۶/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
غزل گفت:
۲۳۱***۰۹۱۴-۸
در ساعت ۱:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۶/۰۱
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
هانیه گفت:
۲۷۸***۰۹۳۰-۴
در ساعت ۱۵:۴۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۵/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
نیکزاد گفت:
۸۲۱***۰۹۳۹-۸
در ساعت ۱:۱۷
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۴/۰۷
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
رژین گفت:
۹۴۵***۰۹۳۹-۰
در ساعت ۲۰:۳۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۴/۰۶
کاترین گفت:
۷۱۰***۰۹۱۷-۲
در ساعت ۱۲:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۳/۱۱
کیانلو گفت:
۲۹۴***۰۹۱۳-۲
در ساعت ۱۴:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۲/۰۸
کیمیا گفت:
۹۹۲***۰۹۳۷-۴
در ساعت ۶:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۱/۱۰
گندم گفت:
۶۲۲***۰۹۰۵-۳
در ساعت ۱۲:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۲۰
ویدا گفت:
۴۰۸***۰۹۱۱-۵
در ساعت ۱۱:۶
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
خاطره گفت:
۳۰۵***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۳:۱۹
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۰۷
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد















