امروز
(یکشنبه) 15 / فوریه / 2026
سالن آرایش بارانا
سالن آرایش بارانا | شروع گرفتن مشاوره 100% تخصصی صفر تا صد مو خود به واتساپ پیام دهید، لطفا میزان اهمیت سالن آرایش بارانا را با ۵ ستاره مشخص کنید تا ما سریع تر مطلع شده و موضوعات مرتبط با سالن آرایش بارانا را برای شما فراهم کنیم.
11 دسامبر 2025
سالن آرایش بارانا اما حتماً عکس خیلی جالبی گرفته است. آقای گلدستاین، این عکس ژست گرفته نشده، بلکه از روی واقعیت گرفته شده است.» مدیر با قاطعیت گفت: «ماد استانتون بود!» «بله؛ او و چند نفر دیگر. مردی واقعاً داشت غرق میشد و آن دختر شجاع بدون اینکه حتی به ژست گرفتن فکر کند، برای نجاتش شنا کرد.» مرد با بیادبی فریاد زد: «باورم نمیشود!» در اینجا، آ. جونز به سختی روی پاهایش ایستاد. او گفت: «درسته. من مرد غرق شدهای بودم که خانم استانتون نجاتش داد.» گلدشتاین با زیرکی به او نگاه کرد. «شاید بودی،» او اعتراف کرد، «چون مرد توی عکس در مورد سبک آرایش تو بود.
سالن زیبایی : اما چطور میتوانی ثابت کنی که این یک کار نمایشی با افراد کرونایی نبوده؟ از کجا بدانم که تو کاملاً در استخدام افراد کرونایی نیستی؟» «قولم را به تو میدهم.» «پاه! من تو رو نمیشناسم.» جوان با لحنی خشک و جدی پاسخ داد: «میبینم که این کار را نمیکنی.» «این کارت من است. شاید اسمش را بشناسی.» او دست در جیبش کرد، کارتی بیرون آورد و به مدیر داد. گلداشتاین به آن نگاه کرد، جا خورد، سرخ و سپس رنگش پرید و با احترامی عجیب و غریب برای آن جوان، سرش را تکان داد. «ببخشید، آقای جونز، ببخشید!» او نفس نفس زنان گفت.
سالن آرایش بارانا
«من، من شنیدم که شما در همسایگی ما هستید، اما من، من شما را نشناختم. من، من امیدوارم که مرا ببخشید، آقای جونز! من از چیزی که فکر میکردم خیانت یک کارمند است عصبانی بودم. شما، شما، شما، شما را درک خواهید کرد، مطمئنم. وظیفه من محافظت از منافع کانتیننتال است، میدانید، آقا. اما الان همه چیز درست است، البته! مگر الان همه چیز درست نیست، آقای جونز؟» پسر با لحنی خسته گفت: «بهتره بری، گلداشتاین» و دوباره نشست. مدیر مکثی کرد. سپس به ماد استانتون و دیگران تعظیم کرد و زیر لب گفت: «میبینید، همهاش یک اشتباه بود؛ همهاش یک اشتباه.
من—من از همه عذرخواهی میکنم.» با این حرف، در حالی که هنوز تعظیم میکرد، عقبنشینی کرد و سرانجام برگشت و با عجله عقبنشینی کرد. اما هیچکس متوجه او نبود. همه نگاهها با کنجکاوی تازهای به پسرک دوخته شده بود. عمو جان با لحنی آزرده خاطر اظهار داشت: «آن گلداشتاین یک کودن بی تربیت است!» ماد به آرامی گفت: «فکر میکنم، او فکر میکرد که حق دارد توضیح بخواهد. رقابت شدیدی بین تولیدکنندگان مختلف فیلم وجود دارد و کرونا خیلی بدجنسی کرد که اسم من را روی آن پلاکارد گذاشت.» پتسی فریاد زد: «فوقالعادهست! فکر میکنی چطور این عکس رو گرفتن؟» خانم مونتروز توضیح داد: «آنها همه جا فیلمبردار دارند و دنبال عکسی میگردند که ارزش وقت گذاشتن داشته باشد.
اگر آتشسوزی شود، احتمالاً یک فیلمبردار قبل از رسیدن آتشنشانان در محل حضور دارد. اگر تصادفی رخ دهد، اغلب قبل از اینکه قربانی متوجه شود چه اتفاقی افتاده، توسط دوربین ثبت میشود. شاید یک فیلمبردار هفتهها در ساحل بوده و صبورانه منتظر وقوع فاجعهای بوده است. به هر حال، او دیروز در محل حضور داشته و در هیجان عملیات نجات، بیسروصدا فیلمش را گرفته است. او به ندرت شانس آورد که ماد را به دست آورد، زیرا او مورد علاقه مردم است؛ اما منصفانه نبود که نام او را با عکس مرتبط کنند، در حالی که میدانستند او در استخدام کانتیننتال است.» جونز جوان با حالتی حاکی از خستگی از روی صندلیاش بلند شد.
گفت: «اگر مرا ببخشید، به اتاقم میروم. گفتگوی کوتاهمان خیلی به من لذت داد؛ من در این دنیا خیلی تنها هستم. شاید اجازه دهید دوباره – در زمانی دیگر – به شما ملحق شوم؟» آنها با عجله به او اطمینان دادند که حضورش همیشه مورد استقبال قرار خواهد گرفت. پتسی حتی با لبخندی شاد اضافه کرد که از وقتی او را از گوری آبکی بیرون کشیدهاند، نوعی حس مالکیت نسبت به او دارند. پسرک همانطور که دور میشد، نشان میداد که هنوز روی پاهایش خیلی محکم نیست، اما اینکه این ضعف نتیجه بیماریاش بود یا تجربه اخیرش، نمیتوانستند تشخیص دهند.
ماد در حالی که از او مراقبت میکرد گفت: «چیزی که من را متحیر میکند، تأثیری است که نام او بر گلدشتاین داشته، کسی که احترام و توجه کمی برای کسی قائل است. به نظر شما ای. جونز کیست؟» لوئیز پاسخ داد: «چرا، او به ما گفته است. او یک جزیرهنشین است و اولین سفرش به این کشور را تجربه میکند.» آرتور اعلام کرد: «حتماً خیلی بیشتر از این حرفهاست. یادت هست مدیر به او چه گفت؟» بث گفت: «بله. او شنیده بود که ای. جونز در این محله است، اما هرگز او را ندیده بود. ای. جونز آنقدر آدم مهمی بود که لرزه به اندام مدیر کل شرکت فیلمسازی کانتیننتال میانداخت.» پتسی تأکید کرد: «او واقعاً لرزید و در عذرخواهیاش بسیار فروتن بود.» فلو استانتون اضافه کرد: «این نشان میدهد که گلدستاین از او میترسد.» ماد گفت: «نمیدانم چرا.» آرتور اظهار داشت: «راه حل همه چیز خیلی آسان است.
سالن آرایش بارانا گلدستاین معتقد است که جونز در بازار فیلم فروشی است. شاید او قصد دارد یک سینمای فیلم در جزیرهاش باز کند. بنابراین مدیر نمیخواست یک مشتری خوب را عصبانی کند.» عمو جان در حالی که سرش را به نشانهی تأیید تکان میداد، گفت: «همین است. مطمئنم هیچ راز بزرگی در مورد جونز جوان وجود ندارد.» فصل نهم دکتر پتسی صبح روز بعد، عمو جان و خانوادهی ولدون – از جمله آن نوزاد عزیز – برای گشت و گذار به کوهستان رفتند، در حالی که بث و پتسی گلدوزیهایشان را به گوشهی آفتابی لابی هتل بردند. نزدیک ساعت ده بود که ای.
بارانا
جونز دو دختر را دید و تلوتلوخوران به سمت آنها آمد. تلوتلو خوردن کلمه مناسبی است؛ او در حالی که به سمت گوشه خلوت میرفت، کاملاً تلوتلو میخورد. بث با لحنی آرام زیر لب گفت: «کاش از عصا استفاده میکرد. حس میکنم هر لحظه ممکن است دماغش به جایی بخورد.» پتسی برایش صندلی جلو کشید، هرچند که او سعی کرد مانعش شود. او پرسید: «امروز صبح حالت بهتر است؟» با تردید پاسخ داد: «من… من فکر میکنم. میبینی، انگار قدرتم را به دست نمیآورم.» بث پرسید: «قبل از تصادفت قویتر بودی؟» «بله، واقعاً. یادت هست که شنا رفتم. اما شاید به اندازه کافی قوی نبودم که این کار را انجام دهم.
من… من خیلی مراقب خودم هستم، با این حال به نظر میرسد که مدام ضعیفتر میشوم.» سکوت کوتاهی برقرار شد و در طی آن دخترها سوزنهایشان را ور میبردند. پتسی با لحنی رک و بیپرده پرسید: «میخواهی در این هتل اقامت کنی؟» «فکر میکنم برای مدتی. اینجا خیلی دلپذیر است.» گفت. «صبحانه خوردی؟» «من سپیده دم یک قرص غذا خوردم.» «ها!» فریادی تحقیرآمیز سر داد. سپس نگاهی به درِ بازِ سالن غذاخوری انداخت و کارش را کنار گذاشت و با حالتی مصمم از جایش بلند شد و گفت: «با من بیا!» «کجا؟» برای پاسخ، به او کمک کرد تا بلند شود.
سالن آرایش بارانا سپس دستش را گرفت و او را از لابی به سمت اتاق غذاخوری برد. او از این ماجرا شگفتزده به نظر میرسید، اما مقاومتی نکرد. او پشت میز کوچکی نشست و پیشخدمت را صدا زد و گفت: «یک فنجان شکلات، یک تخم مرغ عسلی و کمی نان تست بیاورید.» گفت: «ببخشید، خانم دویل، فکر کردم صبحانه خوردید.» «پس من این کار را کردهام.» او پاسخ داد. «صبحانهای که سفارش دادهام برای توست، و اگر مجبور شوم آن را به زور در گلویت فرو کنم، آن را خواهی خورد.»
ترانه گفت:
۷۷۷***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۸:۲۸
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۱۴
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خدمات لاین مو در سالن زیبایی روح یک بانو شامل پروتئين تراپى مو و بوتاكس مو هم میباشد. در خصوص بررسی جنس مو لطفا از مو های خود عکس بگیرید و برای بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ ارسال کنید تا شما را راهنمایی کنند.
کیمیا گفت:
۸۲۳***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۲۳:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۰۹
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خدمات لاین مو در سالن زیبایی روح یک بانو شامل پروتئين تراپى مو و بوتاكس مو هم میباشد. در خصوص بررسی جنس مو لطفا از مو های خود عکس بگیرید و برای بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ ارسال کنید تا شما را راهنمایی کنند.
شیرین گفت:
۷۸۳***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۰:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۸/۰۷
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
هستی گفت:
۴۴۵***۰۹۱۲-۰
در ساعت ۲۳:۵۷
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۷/۱۱
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، نیاز هست جنس موها بررسی شود. در خصوص بررسی جنس مو لطفا به بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ پیام دهید.
نیلوفر گفت:
۲۰۴***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۲۰:۳۱
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۶/۰۳
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
الهام گفت:
۷۳۳***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۰:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۱۳
آیدا گفت:
۹۰۶***۰۹۳۸-۵
در ساعت ۱۷:۵۹
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۲۶
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
الهه گفت:
۶۱۲***۰۹۳۵-۷
در ساعت ۱۵:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۱۷
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، نیاز هست جنس موها بررسی شود. در خصوص بررسی جنس مو لطفا به بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ پیام دهید.
میرزایی گفت:
۹۷۹***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۲۱:۰۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۳/۲۲
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
پرگل گفت:
۱۲۰***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۱:۴۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۱۸
رضایی گفت:
۸۸۱***۰۹۱۹-۱
در ساعت ۲۳:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۱۲
پریسا گفت:
۲۰۸***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۳:۲۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۱۵
پرنیان گفت:
۹۹۴***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۴:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
حانیه گفت:
۴۲۸***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۸:۵۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۲۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
گودرزی گفت:
۳۱۷***۰۹۱۹-۷
در ساعت ۱۴:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
سارا گفت:
۸۵۱***۰۹۱۰-۱
در ساعت ۲۱:۵۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
هستی گفت:
۳۶۳***۰۹۱۹-۶
در ساعت ۱۰:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۰/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
بهار گفت:
۱۸۰***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۱۱:۱۳
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو پونک
فرگل گفت:
۶۷۰***۰۹۰۳-۱
در ساعت ۰۹:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
آیناز گفت:
۴۵۹***۰۹۳۵-۸
در ساعت ۱۵:۵۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
نازنین گفت:
۲۷۹***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۶:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۶/۰۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
هدیه گفت:
۸۰۲***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۱۲:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۸/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
مارال گفت:
۱۳۷***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۲۳:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۷/۱۱
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نگین گفت:
۶۷۱***۰۹۱۲-۵
در ساعت ۲۳:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۲۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
آتوسا گفت:
۱۰۲***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۲۲:۴۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۰۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
سلمانی گفت:
۴۱۵***۰۹۱۴-۵
در ساعت ۱۹:۵۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۰۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
یعقوبی گفت:
۲۷۸***۰۹۳۶-۸
در ساعت ۱۲:۰۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۳۰
شبنم گفت:
۷۵۷***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۲۳:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۲۷
رویا گفت:
۹۱۱***۰۹۱۷-۲
در ساعت ۱۸:۱۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۲۰
رضایی گفت:
۵۹۲***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۰۶:۰۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۱۰
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
باران گفت:
۱۰۱***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۱۷:۲۷
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۰۲
توفیقی گفت:
۷۲۲***۰۹۱۱-۲
در ساعت ۱۰:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۲۶
بهار گفت:
۰۹۸***۰۹۱۲-۸
در ساعت ۲۳:۳۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۸
پرنیا گفت:
۳۰۳***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۲:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
رها گفت:
۶۰۸***۰۹۳۶-۷
در ساعت ۱۵:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۱
پانیذ گفت:
۳۷۲***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۱۹:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۰۹
نیکی گفت:
۱۹۴***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۶:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۰۴
پریا گفت:
۵۹۵***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۲۱:۰۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۲/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
پرستو گفت:
۸۹۱***۰۹۳۵-۶
در ساعت ۱۹:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۲/۰۸
تامیلا گفت:
۲۹۵***۰۹۱۲-۷
در ساعت ۱۲:۲۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
دریا گفت:
۱۱۱***۰۹۰۲-۲
در ساعت ۱۸:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۱۸
درسا گفت:
۱۴۶***۰۹۳۸-۶
در ساعت ۱۳:۵۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۰۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نیلوفر گفت:
۸۰۴***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۰۵:۳۳
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۷
مبینا گفت:
۰۷۸***۰۹۳۵-۷
در ساعت ۲۳:۴۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۲
رهنما گفت:
۶۸۴***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۹:۰۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۰۳
ترنیان گفت:
۳۷۵***۰۹۱۷-۸
در ساعت ۱۲:۵۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۱۵
مری گفت:
۲۶۱***۰۹۳۰-۶
در ساعت ۱۲:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۰۱
طاهربیگی گفت:
۱۴۲***۰۹۳۵-۵
در ساعت ۲۳:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
نیلی گفت:
۳۸۱***۰۹۳۹-۷
در ساعت ۱۴:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۰۱
گل گفت:
۹۰۸***۰۹۱۹-۲
در ساعت ۲۱:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۹/۱۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
حیدری گفت:
۴۰۴***۰۹۹۳-۵
در ساعت ۰۸:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۹/۱۰
درسا گفت:
۰۳۹***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۸:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۸/۱۳
پارسایی گفت:
۲۳۳***۰۹۰۱-۸
در ساعت ۱۳:۵۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۲۱
فریده گفت:
۹۰۷***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۵:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۱۴
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
جعفرپور گفت:
۹۶۶***۰۹۳۷-۰
در ساعت ۱۹:۴۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۶/۱۷
دلارام گفت:
۳۳۵***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۱۰:۱۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۵/۲۰
میری گفت:
۱۰۷***۰۹۹۰-۵
در ساعت ۱۴:۳۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۲۳
مینا حسن زاده گفت:
۶۵۱***۰۹۳۰-۱
در ساعت ۲۳:۱۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۲۰
نیلوفر گفت:
۵۴۴***۰۹۳۶-۵
در ساعت ۲۰:۲۱
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۳/۰۵
روشنک گفت:
۱۹۱***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۱۲:۰۱
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۲/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
کیمیا گفت:
۶۶۲***۰۹۱۴-۸
در ساعت ۲۱:۲۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۲/۰۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
جمشیدی گفت:
۲۰۸***۰۹۹۱-۴
در ساعت ۱۰:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۱/۱۴
نازی گفت:
۳۳۷***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۱۲:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۲/۲۶
مری گفت:
۷۴۷***۰۹۱۴-۴
در ساعت ۸:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۱/۰۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
دل آرا گفت:
۶۳۹***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۲۰:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۰/۲۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
مینا گفت:
۸۴۳***۰۹۱۲-۰
در ساعت ۵:۲۵
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۰/۰۸
رزا گفت:
۰۰۶***۰۹۳۷-۷
در ساعت ۸:۴۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
سارا گفت:
۶۹۶***۰۹۹۲-۳
در ساعت ۱۲:۵۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۱۱
رها گفت:
۲۹۴***۰۹۱۸-۶
در ساعت ۱۶:۳۱
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۰۷
جواهریان گفت:
۶۱۱***۰۹۱۱-۱
در ساعت ۲:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۸/۲۰
ساناز گفت:
۲۲۰***۰۹۹۰-۲
در ساعت ۱۷:۵۵
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۸/۰۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
شمیم گفت:
۴۱۴***۰۹۳۶-۸
در ساعت ۲:۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
شایلی گفت:
۰۳۰***۰۹۳۳-۹
در ساعت ۱۴:۱۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۴
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
عسل گفت:
۱۳۶***۰۹۹۱-۶
در ساعت ۴:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نیلی گفت:
۷۲۲***۰۹۱۱-۴
در ساعت ۱۳:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۶/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
غزل گفت:
۲۳۱***۰۹۱۴-۸
در ساعت ۱:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۶/۰۱
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
هانیه گفت:
۲۷۸***۰۹۳۰-۴
در ساعت ۱۵:۴۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۵/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
نیکزاد گفت:
۸۲۱***۰۹۳۹-۸
در ساعت ۱:۱۷
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۴/۰۷
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
رژین گفت:
۹۴۵***۰۹۳۹-۰
در ساعت ۲۰:۳۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۴/۰۶
کاترین گفت:
۷۱۰***۰۹۱۷-۲
در ساعت ۱۲:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۳/۱۱
کیانلو گفت:
۲۹۴***۰۹۱۳-۲
در ساعت ۱۴:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۲/۰۸
کیمیا گفت:
۹۹۲***۰۹۳۷-۴
در ساعت ۶:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۱/۱۰
گندم گفت:
۶۲۲***۰۹۰۵-۳
در ساعت ۱۲:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۲۰
ویدا گفت:
۴۰۸***۰۹۱۱-۵
در ساعت ۱۱:۶
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
خاطره گفت:
۳۰۵***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۳:۱۹
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۰۷
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد















