امروز
(شنبه) 14 / فوریه / 2026
ادرس آرایشگاه زنانه در میدان ولیعصر
ادرس آرایشگاه زنانه در میدان ولیعصر | شروع گرفتن مشاوره 100% تخصصی صفر تا صد مو خود به واتساپ پیام دهید، لطفا میزان اهمیت ادرس آرایشگاه زنانه در میدان ولیعصر را با ۵ ستاره مشخص کنید تا ما سریع تر مطلع شده و موضوعات مرتبط با ادرس آرایشگاه زنانه در میدان ولیعصر را برای شما فراهم کنیم.
30 دسامبر 2025
ادرس آرایشگاه زنانه در میدان ولیعصر چرخید و تلوتلوخوران از اتاق بیرون رفت، در حالی که چشمانش از اشک کور شده بود. اما حال کنتس خوب نشد. سالن زیبایی روزی به دنبال هروه فرستاد و او را به نرمی بوسید. «پسر کوچولوی من، هروه کوچولوی من، تو به زودی دوباره تنها خواهی شد. اما دوست دیگری پیدا خواهی کرد و کم کم خوشحال خواهی شد.» «هرگز، هرگز، اگر تو بمیری، کنتس. من به هیچ چیز اهمیت نخواهم داد، حتی به اسب کوچک جدیدم، هرچند که یک ستاره سفید زیبا روی پیشانیاش دارد. من نمیخواهم بزرگ شوم، و حالا هرگز ازدواج نخواهم کرد، و هیچ چیز،» او با لبهای لرزان فریاد زد.
سالن زیبایی : آن شب دوستش درگذشت و خبر به هروه رسید، در حالی که او و معلم سر میز شام نشسته بودند. هروه بشقابش را کنار زد و قلب کوچک ترسیده و غمگینش را به خلوت اتاق خودش برد. معلم با صدای او از خواب بیدار شد. «آقا، لطفاً به من بگویید وقتی مردم میمیرند چه اتفاقی میافتد.» معلم فریاد زد: « ما فوی ، دیگر هیچ چیز در مورد آنها وجود ندارد.» «و کسانی که نمیمیرند قرار است چه کار کنند؟» «برای تعدیل احساساتشان – و رفتن به خواب.» «اما سالن زیبایی آقا، خوابم نمیبرد. خیلی ناراحتم. ای کاش کنت بود.
ادرس آرایشگاه زنانه در میدان ولیعصر
چرا خدا آدمهای شرور را نمیکشد؟ آیا آرزوی مرگ کنت کار بدی است، آقا؟» «خیلی.» «پس من خیلی شرورم، چون اگر بزرگ و قوی بودم، دلم میخواست خودم او را بکشم.» روز بعد، موقع صبحانه پرسید که آیا مردم وقتی دوستانشان میمیرند لباسهای خیلی سیاه نمیپوشند، و نامهای عجیب به پدرش نوشت و التماس کرد که اجازه دهد عمیقترین سوگواری را برای بانویی که قرار بود با او ازدواج کند، به آرایشگاه زنانه جا آورد. در حالی که لباس سیاه به تن داشت، سر کوچک موشرنگش رنگ مو رقتانگیزتر و مبهمتر از همیشه به نظر میرسید، در حالی که در مراسم طولانی تشییع جنازه در کلیسای سن ژروه نشسته بود.
[صفحه ۳۲۶]و خود را در تلاش بیپایان برای شمردن شمعها و فهمیدن معنای آن مقبره عجیب و پوشش مخملی در وسط کلیسا و اینکه چه بر سر کنتس آمده است، غرق کرد. پس از خاکسپاری، معلمش او را به گورستان برد. کودک داغدار، تاج گلی بزرگ حمل میکرد تا بر مزار معشوقه از دست رفتهاش بگذارد. آقای کنت نیز در آنجا، به همین مأموریت، زانو زده بود و اشکهای فراوان میریخت و به مردگانی که در زندگی به آنها زخم زده بود، آرایشگاه زنانه ناسزا میگفت. هروه در مقابل او زانو زد و با خشم به او میکاپ و شینیون مو خیره شد. چرا باید گریه میکرد؟ کنتس نه او را دوست داشت و نه او کنتس را.پسرک خود را روی خاک نرم انداخت و شروع به هقهق گریه کرد. این فکر که آرایشگاه زنانه دیگر هرگز دوست از دست رفتهاش را نخواهد دید، برای اولین بار تمام وجودش را فرا گرفت و او میخواست خودش بمیرد. کنت که از این طغیان پرشور آشفته شده بود، بلند شد، با دستمال جیبی سوگواری که از قبل با اشکهایش خیس شده بود، خاک را از روی شلوار جدیدش پاک کرد و هروه را بلند کرد. گفت: «مرحومه عزیز خیلی به تو وابسته بود، مارکی کوچولو.» و شروع کرد به پاک کردن صورتش. [صفحه ۳۲۷]اشکهای هروه با دستمالی که توسط دستمال خودش مقدس شده بود.
«تو مثل پسرش بودی.» هروه در حالی که از آغوش دشمنش بیرون میپرید، گفت: «نمیخواهم اشکهایم را پاک کنی، آقا. من از تو خوشم نمیآید، و همیشه فکر میکردم که تو به زودی میمیری، نه مادام. این عادلانه نیست، و من با تو دوست نخواهم ماند. من همیشه از تو متنفر خواهم بود، زیرا تو مرد شروری هستی و با مادام بیرحم بودی.» کنت، که همسایگانش او را میکاپ و شینیون مو عاقل نمیدانستند، به معلم سرگرم و غیرقابل تحمل نگاه کرد و با دست به پیشانیاش اشارهای معنادار کرد. زیر لب غرغر کرد: «موروثی» و ایستاد تا راه را برای هروه باز کند.
پرندگان با آواز دلنشینی میخواندند، آفتاب اواخر بعد از ظهر بر فراز درختان آرام (که اینجا و آنجا به خاطر سرو بیحرکت و سرخدار غمگین، که نمادهای مناسبی از آرامش مرگ میکاپ و شینیون مو بودند، آرامتر شده بودند) به مهی طلایی کمرنگ تبدیل شده بود که با پرتوهای مورب نور پوشیده شده بود، و عطر بنفشهها تنها عطری بود که با القای حس آرامشبخشِ نفیِ هرگونه احساس یا خاطرهای، آن را متزلزل میکرد. در جاده، همچون روبانی پهن به سمت شهر، بیحرکت در روشنایی ملایم میکاپ و شینیون مو بعد از ظهر، [صفحه ۳۲۸]معلم خصوصی و هروه با شنیدن صدای یک بوم طولانی، به سرهنگی که لنگان لنگان راه میرفت، برخوردند .
ادرس آرایشگاه زنانه در میدان ولیعصر اشکهای هروه خشک شده بود، اما چهرهاش آنقدر غمگین و لکهدار به نظر میرسید که میتوانست اشک همدردی را در چشمان مهربانی جاری کند. سرهنگ رنگ مو سرش را بالا آورد، سالن آرایش کلاهش را لمس کرد و علامت همیشگیاش را با خشونتی بیش از معمول ادا کرد. هروه با وجود اینکه چهره در هم کشید، محکم سر جایش ایستاد، زیرا او کودکی ظریف و حساس بود که به صداهای خشن عادت نداشت. سرهنگ فریاد زد: «آقای مارکی، حالت چطوره؟ حالت چطوره؟» «جناب سرهنگ، اوضاع خیلی برایم بد پیش میرود، اما سعی میکنم تحملش کنم. معلم خصوصیام میگوید مردها غصه نمیخورند؛ کاش میدانستم چطور وقتی غمگین هستند، غصه نمیخورند.
میدان ولیعصر
من واقعاً میخواستم زود بزرگ شوم و مثل پدربزرگم دنیا را کشف کنم، و اگر شوهرش مرده بود، با کنتس فرسنی ازدواج میکردم. اما حالا همه چیز فرق کرده و من حتی نمیخواهم دوباره برج ویلیام فاتح را ببینم. نمیخواهم بزرگ شوم. الان هیچ چیز نمیخواهم.» سرهنگ در حالی که شانهاش را نوازش میکرد گفت: «مرد کوچولوی بیچاره! تو یک دوست را از دست دادهای، اما دوستان دیگری به دست خواهی آورد و شاید رفیق بزرگی شوی.» [صفحه ۳۲۹]یکی از همین روزها، مثل سرجوخه کوچولو، سرباز. هروه با اندوه آرایشگاه زنانه سرش را تکان داد. او چیزی جز درسهای ناخوشایند که با گشت و گذارهای غمانگیز به سوی مزار کنتس همراه بود، در پیش روی خود نمیدید.
مارکی کوچک و غمگین، غمگین و به وضوح رنگپریده بود. نمیتوانستند او را وادار کنند که به درسهایش علاقه نشان دهد و با غرور تلاش میکرد این واقعیت را که از لبخند تمسخرآمیز معلمش میترسد، پنهان کند. خبر بیماری او به آقای دو وروَنویل در پاریس رسید و آن آقا که نگران شده بود را فوراً به فالاز آورد. زندگی هروه به تجملات شهری و اهمیتش به عنوان یک مالک زمین وابسته بود. آیا پسرش آرزویی داشت؟ هروه کمی فکر کرد، سالن آرایش سپس سر موشرنگش را بالا برد و آهی کشید. فکر کرد که دوست دارد سرهنگ لاروس سالن زیبایی را ببیند.
ادرس آرایشگاه زنانه در میدان ولیعصر و به همین ترتیب بود که یک روز صبح، در حالی که از پنجره به بیرون خیره شده بود، پسرک یک چهره نظامی آشنا را دید که لنگان لنگان در خیابان بالا میرفت. چهره کوچک و نگران هروه تقریباً از انتظار برافروخته شد، زیرا او برای استقبال از مهمانش شتافت، صدای بوم و ضربه پای چوبیاش روی پارکت، و همچنین ابروهای ژولیده و وحشتناکش، حتی شاد به نظر میرسید. هروه با لحنی جدی پرسید: «آقا، فکر میکنید از داشتن دوستی مثل من با پسر بچهای کوچک بدتان میآید؟» سرهنگ گلویش را صاف کرد و احساس کرد چشمانش هم به همان عمل نیاز دارند، هرچند این حقیقت را از هروه پنهان کرد.
ترانه گفت:
۷۷۷***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۸:۲۸
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۱۴
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خدمات لاین مو در سالن زیبایی روح یک بانو شامل پروتئين تراپى مو و بوتاكس مو هم میباشد. در خصوص بررسی جنس مو لطفا از مو های خود عکس بگیرید و برای بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ ارسال کنید تا شما را راهنمایی کنند.
کیمیا گفت:
۸۲۳***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۲۳:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۰۹
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خدمات لاین مو در سالن زیبایی روح یک بانو شامل پروتئين تراپى مو و بوتاكس مو هم میباشد. در خصوص بررسی جنس مو لطفا از مو های خود عکس بگیرید و برای بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ ارسال کنید تا شما را راهنمایی کنند.
شیرین گفت:
۷۸۳***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۰:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۸/۰۷
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
هستی گفت:
۴۴۵***۰۹۱۲-۰
در ساعت ۲۳:۵۷
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۷/۱۱
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، نیاز هست جنس موها بررسی شود. در خصوص بررسی جنس مو لطفا به بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ پیام دهید.
نیلوفر گفت:
۲۰۴***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۲۰:۳۱
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۶/۰۳
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
الهام گفت:
۷۳۳***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۰:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۱۳
آیدا گفت:
۹۰۶***۰۹۳۸-۵
در ساعت ۱۷:۵۹
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۲۶
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
الهه گفت:
۶۱۲***۰۹۳۵-۷
در ساعت ۱۵:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۱۷
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، نیاز هست جنس موها بررسی شود. در خصوص بررسی جنس مو لطفا به بخش پشتیبانی و مشاوره در واتساپ پیام دهید.
میرزایی گفت:
۹۷۹***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۲۱:۰۲
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۳/۲۲
پاسخ سالن زیبایی روح یک بانو : عزیز، خوشحالیم که شما هم مانند دیگر عزیزان از بابت دریافت خدمات در سالن زیبایی روح یک بانو رضایت کامل دارید.
پرگل گفت:
۱۲۰***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۱:۴۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۱۸
رضایی گفت:
۸۸۱***۰۹۱۹-۱
در ساعت ۲۳:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۱۲
پریسا گفت:
۲۰۸***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۳:۲۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۱۵
پرنیان گفت:
۹۹۴***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۴:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
حانیه گفت:
۴۲۸***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۸:۵۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۲۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
گودرزی گفت:
۳۱۷***۰۹۱۹-۷
در ساعت ۱۴:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
سارا گفت:
۸۵۱***۰۹۱۰-۱
در ساعت ۲۱:۵۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
هستی گفت:
۳۶۳***۰۹۱۹-۶
در ساعت ۱۰:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۱۰/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
بهار گفت:
۱۸۰***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۱۱:۱۳
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو پونک
فرگل گفت:
۶۷۰***۰۹۰۳-۱
در ساعت ۰۹:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
آیناز گفت:
۴۵۹***۰۹۳۵-۸
در ساعت ۱۵:۵۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
نازنین گفت:
۲۷۹***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۶:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۶/۰۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
هدیه گفت:
۸۰۲***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۱۲:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۸/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
مارال گفت:
۱۳۷***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۲۳:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۷/۱۱
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نگین گفت:
۶۷۱***۰۹۱۲-۵
در ساعت ۲۳:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۲۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
آتوسا گفت:
۱۰۲***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۲۲:۴۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۰۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
سلمانی گفت:
۴۱۵***۰۹۱۴-۵
در ساعت ۱۹:۵۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۰۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
یعقوبی گفت:
۲۷۸***۰۹۳۶-۸
در ساعت ۱۲:۰۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۳۰
شبنم گفت:
۷۵۷***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۲۳:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۲۷
رویا گفت:
۹۱۱***۰۹۱۷-۲
در ساعت ۱۸:۱۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۲۰
رضایی گفت:
۵۹۲***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۰۶:۰۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۱۰
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
باران گفت:
۱۰۱***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۱۷:۲۷
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۴/۰۲
توفیقی گفت:
۷۲۲***۰۹۱۱-۲
در ساعت ۱۰:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۲۶
بهار گفت:
۰۹۸***۰۹۱۲-۸
در ساعت ۲۳:۳۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۸
پرنیا گفت:
۳۰۳***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۲:۱۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
رها گفت:
۶۰۸***۰۹۳۶-۷
در ساعت ۱۵:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۱
پانیذ گفت:
۳۷۲***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۱۹:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۰۹
نیکی گفت:
۱۹۴***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۶:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۳/۰۴
پریا گفت:
۵۹۵***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۲۱:۰۲
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۲/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
پرستو گفت:
۸۹۱***۰۹۳۵-۶
در ساعت ۱۹:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۲/۰۸
تامیلا گفت:
۲۹۵***۰۹۱۲-۷
در ساعت ۱۲:۲۶
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
دریا گفت:
۱۱۱***۰۹۰۲-۲
در ساعت ۱۸:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۱۸
درسا گفت:
۱۴۶***۰۹۳۸-۶
در ساعت ۱۳:۵۸
در تاریخ ۱۴۰۳/۰۱/۰۵
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نیلوفر گفت:
۸۰۴***۰۹۱۲-۹
در ساعت ۰۵:۳۳
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۷
مبینا گفت:
۰۷۸***۰۹۳۵-۷
در ساعت ۲۳:۴۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۲
رهنما گفت:
۶۸۴***۰۹۱۲-۲
در ساعت ۱۹:۰۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۰۳
ترنیان گفت:
۳۷۵***۰۹۱۷-۸
در ساعت ۱۲:۵۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۱۵
مری گفت:
۲۶۱***۰۹۳۰-۶
در ساعت ۱۲:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۰۱
طاهربیگی گفت:
۱۴۲***۰۹۳۵-۵
در ساعت ۲۳:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
نیلی گفت:
۳۸۱***۰۹۳۹-۷
در ساعت ۱۴:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۰۱
گل گفت:
۹۰۸***۰۹۱۹-۲
در ساعت ۲۱:۱۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۹/۱۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
حیدری گفت:
۴۰۴***۰۹۹۳-۵
در ساعت ۰۸:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۹/۱۰
درسا گفت:
۰۳۹***۰۹۱۲-۴
در ساعت ۱۸:۲۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۸/۱۳
پارسایی گفت:
۲۳۳***۰۹۰۱-۸
در ساعت ۱۳:۵۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۲۱
فریده گفت:
۹۰۷***۰۹۱۹-۳
در ساعت ۱۵:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۱۴
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
جعفرپور گفت:
۹۶۶***۰۹۳۷-۰
در ساعت ۱۹:۴۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۶/۱۷
دلارام گفت:
۳۳۵***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۱۰:۱۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۵/۲۰
میری گفت:
۱۰۷***۰۹۹۰-۵
در ساعت ۱۴:۳۹
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۲۳
مینا حسن زاده گفت:
۶۵۱***۰۹۳۰-۱
در ساعت ۲۳:۱۰
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۲۰
نیلوفر گفت:
۵۴۴***۰۹۳۶-۵
در ساعت ۲۰:۲۱
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۳/۰۵
روشنک گفت:
۱۹۱***۰۹۱۹-۹
در ساعت ۱۲:۰۱
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۲/۱۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
کیمیا گفت:
۶۶۲***۰۹۱۴-۸
در ساعت ۲۱:۲۸
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۲/۰۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
جمشیدی گفت:
۲۰۸***۰۹۹۱-۴
در ساعت ۱۰:۴۶
در تاریخ ۱۴۰۲/۰۱/۱۴
نازی گفت:
۳۳۷***۰۹۱۲-۶
در ساعت ۱۲:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۲/۲۶
مری گفت:
۷۴۷***۰۹۱۴-۴
در ساعت ۸:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۱/۰۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهرک غرب
دل آرا گفت:
۶۳۹***۰۹۱۹-۵
در ساعت ۲۰:۴۱
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۰/۲۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
مینا گفت:
۸۴۳***۰۹۱۲-۰
در ساعت ۵:۲۵
در تاریخ ۱۴۰۱/۱۰/۰۸
رزا گفت:
۰۰۶***۰۹۳۷-۷
در ساعت ۸:۴۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
سارا گفت:
۶۹۶***۰۹۹۲-۳
در ساعت ۱۲:۵۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۱۱
رها گفت:
۲۹۴***۰۹۱۸-۶
در ساعت ۱۶:۳۱
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۹/۰۷
جواهریان گفت:
۶۱۱***۰۹۱۱-۱
در ساعت ۲:۳۶
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۸/۲۰
ساناز گفت:
۲۲۰***۰۹۹۰-۲
در ساعت ۱۷:۵۵
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۸/۰۶
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
شمیم گفت:
۴۱۴***۰۹۳۶-۸
در ساعت ۲:۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
شایلی گفت:
۰۳۰***۰۹۳۳-۹
در ساعت ۱۴:۱۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۴
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو ولنجک
عسل گفت:
۱۳۶***۰۹۹۱-۶
در ساعت ۴:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۷/۲۳
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
نیلی گفت:
۷۲۲***۰۹۱۱-۴
در ساعت ۱۳:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۶/۰۹
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
غزل گفت:
۲۳۱***۰۹۱۴-۸
در ساعت ۱:۴۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۶/۰۱
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
هانیه گفت:
۲۷۸***۰۹۳۰-۴
در ساعت ۱۵:۴۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۵/۱۸
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو شهران
نیکزاد گفت:
۸۲۱***۰۹۳۹-۸
در ساعت ۱:۱۷
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۴/۰۷
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد
رژین گفت:
۹۴۵***۰۹۳۹-۰
در ساعت ۲۰:۳۳
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۴/۰۶
کاترین گفت:
۷۱۰***۰۹۱۷-۲
در ساعت ۱۲:۳۸
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۳/۱۱
کیانلو گفت:
۲۹۴***۰۹۱۳-۲
در ساعت ۱۴:۳۰
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۲/۰۸
کیمیا گفت:
۹۹۲***۰۹۳۷-۴
در ساعت ۶:۵۴
در تاریخ ۱۴۰۱/۰۱/۱۰
گندم گفت:
۶۲۲***۰۹۰۵-۳
در ساعت ۱۲:۲۹
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۲۰
ویدا گفت:
۴۰۸***۰۹۱۱-۵
در ساعت ۱۱:۶
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۱۲
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو زعفرانیه
خاطره گفت:
۳۰۵***۰۹۱۲-۳
در ساعت ۱۳:۱۹
در تاریخ ۱۴۰۰/۱۲/۰۷
شعبه: سالن زیبایی روح یک بانو سعادت آباد















